This book aims to demonstrate how the oral tradition works through tracing the presence and use of late antique motifs in Yezidi mythology. Yezidis are a Kurdish religious minority of a few hundred thousand souls, living mainly in Northern Iraq, as well as Syria, Turkey and the Caucasus. Yazidi...
نگارش: دکتر کاوه فرخ/ ترجمه: حسام الدین شافعیان/ پاسارگاد مرکز شاهنشاهی کوروش بزرگ بود و در اینجا بود که باغ های ایرانی پا گرفتند. باغ های ایرانی در اساس پروژه ای هخامنشی بودند که سپس با کمک مفهوم بابلی-آشوری باغ بازبینی شده و گسترش یافتند. نتیجه نهایی این گسترش پردیس یا باغ ایرانی بود. عبارت پردیس ریشه ایرانی دارد و اصلا به محوطه های شکار پادشاهان ماد اطلاق می شد. باغ های ایرانی پاسارگاد برپایه یک سری اصول ریاضی و هندسی طراحی شدند. ۹۰۰ متر کانال برکنده از سنگ آهک ساخته شد تا آب را به سرتاسر باغ برساند. این یک سیستم آبیاری پیچیده بود که کانال های آبی سنگی و خندق هایی باز در آن در نظر گرفته شده بود تا حوضچه های کوچکی که در هر ۱۵ متر باغ تعبیه شده بودند را سیراب کند. یک نمای کلی از پاسارگاد در زمان کوروش. به آبریز‌ها و کانال‌های آب توجه نمایید. آن دو ناحیه مستطیلی باغ هستند. خود باغ با میوه‌ها و درختان سرو و گل‌هایی چون گل سرخ، زنبق، یاس و علف آراسته بود. آریان باغ را به صورت «بیشه‌ای از همه انواع درخت … با برکه‌هایی که دربرگیرنده یک محوطه بزرگ از چمن سبز بود» توصیف می‌کند (Arrian، Expedition of Alexander، VI، ۲۹). نمایی بازسازی شده از فراز یک باغ ایرانی در پاسارگاد. به کانال‌های آب دور تا دور باغ ایرانی توجه نمایید مجموعه پاسارگاد در واقع محل هم آرایی و همزیستی فنون مهندسی عمران ایران (ماد و پارسی)، آسیای صغیر (مثلا ایونی‌ها) و میانرودانی بود. این مجموعه سرآغاز پروژه‌های دیگری از جمله شهر-کاخ پرسپولیس و سایر اماکن هخامنشی چون کاخی که به تازگی در تنگه بلاغی کشف شد بود. به طور قطع باغ ایرانی در دوران ایران پس از اسلام به حیات خود ادامه داد. طراحی عمارت کلاه فرنگی شاه عباس بزرگ (سلطنت: ۱۶۲۹-۱۵۸۸ میلادی) پادشاه دودمان صفوی (۱۷۳۶-۱۵۰۳ میلادی) بر اساس همین باغ است. میدان نقش جهان در اصفهان (میدان شاه سابق) از دوران صفوی شهر‌های کوچک و روستاهای زیادی در ایران امروزی وجود دارند که باغ‌هایی در خود دارند که از باغ‌های دوران هخامنشیان الهام گرفته‌اند. باغ‌های کوروش تاثیر عمیقی در خارج از مرزهای ایران و به ویژه در اروپا داشتند. یونانیان پس از لشکرکشی اسکندر کبیر به ایران و احتمالا دوران سلوکیان از باغ‌های ایرانی اقتباس کردند. کلمه پارسی «پردیس» به فرهنگ لغات رومیان وارد شد و از آنجا به سایر زبان‌های اروپایی راه یافت. یونانیان، رومیان و تمدن‌های اروپایی پس از آن‌ها پارک‌ها و باغ‌هایی با الگوی باغ ایرانی ساختند. باغ‌های خیره کننده ورسای در فرانسه، باغ‌های عجیب کاخ بلودر اتریش و باغ‌های بوتچارت ویکتوریای کانادا ممکن است هرگز وجود نمی‌داشتند اگر باغ‌های کوروش در پاسارگاد نبودند. حتی کتاب مقدس یهودیان نیز کلمه «پارادایز» (بهشت) را از واژه پارسی «پردیس» اقتباس کرده است. باغ‌های کاخ ورسای در فرانسه تاثیر باغ‌های ایرانی در شرق دور به ویژه چین و ژاپن مشهود است که احتمالا به لطف مهاجرت پناهندگان ساسانی به چین پس از سقوط شاهنشاهی ساسانیان در دهه ۶۵۰ بود، هرچند تاثیر باغ‌های پیشین چینی را نمی‌توان نادیده گرفت. باغ چینی متأثر از باغ ایرانی است مهم‌ترین نمونه تاثیر باغ‌های ایرانی در شبه قاره هند را در کاخ تاج محل که در دوران گورکانیان مغول (۱۷۰۷-۱۵۲۶) ساخته شد می‌توان یافت. بنای تاج محل در ۱۶۴۸ به پایان رسید و میراث جهانی یونسکو است. معمار تاج محل شخصی به نام «استاد عیسی افندی» از شیراز بود. بنا‌ها هم ایرانیانی بودند که از سوی پادشاه مغولی شاه جهان و متعاقب درخواست استاد عیسی افندی به محل آورده شدند. سنگ مرمر تاج محل از اصفهان وارد شده بود. خوشنویس هم شخصی به نام «عبدالحق» بود که در سال ۱۶۰۹ از شیراز به هند آمده بود. شاه جهان به خاطر مهارت خیره کننده او به وی لقب «امانت خان» اعطا کرد. یکی دیگر از تاثیرات ایرانی قابل توجه در طراحی باغ‌ها و فواره‌های محلی دیده می‌شد. بسیاری از گیاهان باغ‌های تاج محل مستقیما از ایران وارد شده بودند. عبارت «تاج محل» خود عبارتی پارسی است. نقش باغ ایرانی (از نوع چارباغ) بر فرش ایرانی باغ های ایرانی به عنوان میراث جهانی یونسکو به گزارش خبرگزاری‌ها پروندهٔ ۹ باغ ایرانی که به صورت یک مجموعهٔ واحد برای ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو سال گذشته (۱۳۸۹/۲۰۱۰) به یونسکوارسال شده بود، پس از بازبینی و مطالعه، در سی و پنجمین نشست کمیتهٔ میراث جهانی در پاریس به اتفاق اکثریت آرا و بدون مخالف مورد تایید قرار گرفت و به این ترتیب باغ باستانی پاسارگاد فارس، باغ ارم شیراز، باغ چهل ستون اصفهان، باغ فین کاشان، باغ اکبریهٔ بیرجند خراسان جنوبی، باغ عباس آباد بهشهر مازندران، باغ دولت آباد یزد، باغ پهلوان‌پور مهریز و باغ شاهزاده ماهان کرمان به عنوان یک اثر واحد تحت عنوان «باغهای ایرانی» در فهرست میراث جهانی سازمان یونسکو به ثبت رسیدند. باغ ارم شیراز- در تاریخ ۶ تیرماه ۱۳۹۰ در سی‌وپنجمین اجلاس کمیتهٔ میراث جهانی یونسکو باغ ارم شیراز به همراه هشت باغ دیگر ایرانی در فهرست میراث جهانی ثبت گردید. گذر زمان باغ ایرانی را نه تنها از پای در نیاورد بلکه آن را جاودان ساخت. برای مطالعه بیشتر Chahin, M. (1975). Ararat the ancient kingdom of Armenia. History Today, XXV (6), pp. 418-427. Farrokh, K. (2007). Shadows in the Desert: Ancient Persia at War. Oxford: Osprey Publishing. Frye, R.N. (1984). The History of Ancient Iran. Munich, Germany: C.H. Becksche Verlagsbuchhanndlung. Arberry, A.J. (Ed.) (1953). The Legacy of Persia, Oxford: Clarendon Press. Stronach, D. (1985). Pasargardae. In I., Gershevitch (Ed.), Cambridge History of Iran: Vol.2 The Median and Achaemenean Periods, Great Britain, Cambridge University Press, pp. 838-855.
کاروانسراهای ایران نویسنده: آرش نورآقایی   روزی شاه عباس به یکی از مامورنش فرمان داد ۱۰۰۰ کاروانسرا در سراسر کشور بسازد. یک سال بعد مامور را فراخواند تا گزارش کار را بدهد و معلوم شد که ۹۹۹ کاروانسرا ساخته شده است. مامور در پاسخ استیضاح شاه عباس علت کارش را این‌گونه توضیح داد که نهصد و نود و نه، دو کلمه بیشتر از هزار دارد. این داستان نمایان‌گر تعداد بسیار کاروانسراها در ایران است که البته پیش از شاه عباس کم نبودند و بعد از او هم همچنان ساخته شدند.   کاروانسرا‌ها چرا ساخته شدند: سوال ما اگر فلسفه وجودی کاروانسراها باشد جواب به شرح زیر است: فاصله زیاد میان مراکز تجاری، وجود بیابان و عوارض طبیعی دیگر، خطرات جنگ‌های داخلی متعدد، دسته‌های سازمان یافته اشرار و غارتگران و تهدید دایمی چادرنشینان، همگی وجود جایگاه‌های امن را برای تامین آرامش و استراحت کاروان‌ها و سایر مسافران ایجاب می‌کرد تا به سلامت به مقصدشان رهسپار شوند.   چگونگی پیدایش : ایرانی‌ها برای اولین باردر تاریخ، سیستم‌ جاده‌های طولانی را ساماندهی کردند. که بعدها از طریق یونانی‌ها، رومی‌ها، عربهای مسلمان و ترکها به عنوان یکی از الگوهای تمدن برگزیده شد. در واقع آن چیزی که امروز به عنوان کاروانسرا نامیده می‌شود در اصل تکامل ایستگاه‌های پستی هخامنشی یا پناهندگان بین راهی بود که شوش را به سارد متصل می‌کرد. در زمان هخامنشیان یکی از مسائلی که بیش از همه مورد توجه حکومت قرار داشت تامین راه‌های ارتباطی بین نقاط مختلف بود.   انواع کاروانسراها: کاروانسراهای شاهی: هزینه ساخت این کاروانسراها از موجودی خزانه کشور تامین می‌گردید و درآمد حاصله از آن موجب آبادی کشور و فزونی اعتبار خزانه شاهی می‌گردید. ظاهرا اطاق‌های این کاروانسراها اجاره داده می شد. شخصی که مسوول کاروانسرا بوده مال الاجاره را دریافت می‌کرد و اسامی مسافران را در دفتری ثبت می‌کرد و معاملات را در دفتر شاهی درج می‌نمود به این طریق معاملات به رسمیت شناخته می‌شد. این دفتر شاهی وسیله بسیار خوبی برای پادشاه بود که از وضع بازرگانی کشور اطلاع حاصل کند.   کاروانسراهای خصوصی: این کاروانسراها به بخش خصوصی تعلق داشت و عواید آن نیز به جیب صاحبان آن می‌رفت و همواره دارا بودن یک کاروانسرا عواید سرشاری برای صاحبش به ارمغان می‌آورد. در زمان قاجار تعداد بسیاری ازاین کاروانسراها ساخته شد.   کاروانسراهای خیریه: دراین کاروانسراها هیچ پولی از مسافران و زائران دریافت نمی‌شد ولی آنها هنگام ترک فقط انعامی به دربان می دادند. این نوع کاروانسراها علاوه بر اینکه برزیبایی شهرها می‌افزودند کمک فوق‌العاده‌ای هم برای زائران محسوب می شدند.   علاوه برتقسیم بندی ذکر شده تقسیم‌بندی‌های دیگری هم در مورد کاروانسراها وجود دارد: کاروانسراهای دشت کاروانسراهای کوهستان کاروانسراهای درون شهری کاروانسراهای برون‌شهری   کاروانسراهای دشت: این نوع کاروانسراها ازایام بسیار کهن در ایران وجود داشته و از یک سو محل اقامت موقت و استراحت مسافران و کاروانیان بودند و از سوی دیگر در بسیاری از موارد مکان‌های بسیار مناسبی برای دفاع در برابر راهزنان. کاروانسرهای کوهستانی: معمولا شامل اطاق‌های کوچکی هستند که به آسانی گرم می‌شوند و در شب‌های سرد زمستان‌ پناهنگاه خوبی به شمار می‌روند. این کاروانسراها هنگام طوفان و بهمن‌ها در میان راه‌های کوهستانی نعمت فوق‌العاده‌ای برای کاروان‌ها به حساب می‌آمدند و به همین دلیل در بین راه‌هایی که از میان کوهستان عبور می کنند تعداد آنها زیاد است . بسیاری از اوقات در این کاروانسراها اشخاص با حیواناتشان با هم زیر یک طاق به سر می‌بردند.   کاروانسراهای درون شهری: این کاروانسراها یکی از عناصر یک شهر اسلامی هستند که مهمترین این عناصر عبارتند از: مسجد، بازار، حمام، کاروانسرا. در این نوع پلان شهری، بازار نقش ستون‌فقرات شهر را به عهده دارد هریک از اجزا دیگر در داخل یا کنار بازار دیده می‌شوند. در ایران شهرهایی همچون قزوین، زنجان، سمنان، شیراز، کرمان، اصفهان و… به این شیوه ساخته شده‌اند. کاروانسراهای برون شهری: این کاروانسراها خودشان یک شهر کوچک به حساب می‌آیند و امکانات زیادی را در دل خود جای داده‌اند. حمام، آب انبار، مسجد و… از اجزا آنها هستند و معمولا آنها را در کنار راه‌ها در فاصله‌ یک روز راه‌پیمایی کاروانها در محلی که آب بود، بنا می‌کردند.   کاروانسراها از نگاه فرهنگی: کاروانسراها مرکز مبادلات افکار، آراء، خاطره‌ها، دیده‌ها و شنیده‌ها بودند. می‌توان حدس زد کاروان‌هایی که از چین تا روم یا ازمدیترانه تا بلخ را طی می‌کردند چگونه می‌توانستند علاوه بر کالا فرهنگی‌ها، بیماری‌ها، ایده‌ها، کتاب‌ها، سبک زندگی، اسطوره‌ها و افسانه‌ها را جابجا کنند. به همین سبب بیشتر محققان قرون وسطی و عصر رنسانس در این نکته اتفاق نظر دارند که کاروانسراها نقش بسیار پراهمیتی در وقوع رنسانی در اروپا داشته‌اند.   معماری کاروانسراها: آنها ممکن است چهارگوش گرد و یا هشت گوش باشند. اغلب با بزمهایی در گوشه‌ها، ممکن است کوچک باشند یا مساحتشان به چندین جریب برسد. ولی همگی اساسا طرحی متحدالمرکز دارند با دیوا بیرونی کاملا ساده که ورود را تنها از طریق یگانه دری امکان پذیر می‌سازد که به آسانی قابل دفاع است. حیاط وسط را از چهارسو طاق‌نماهای بازی احاطه کرده که در وسط هر سمت معمولا یک طاق‌نمای بزرگتر یا حتی طاق‌ خبری دیده می‌شود. و این همان سبک معروف چهار دیواری که در مساجد هم شاهد آن هستیم . اصطبل‌ها، اطراف بنا بین حصار کاروانسرا و پشت اتاق‌های مسافران قرار داشت و از آنجا که در یک کارون، چهارپایان مختلف از قبیل اسب و خر و قاطر و شتر وجود داشت و هرکدام از آنها احتیاجات مختلف داشتند. آخورها و اصطبل‌های مختلف و همچنین سکوهای متفاوت برای استراحت و خوابیدن آنها تعبیه شده بود. این موضوع ضروردی می‌نمود زیرا مثلا اسب‌ها از بوی شترها ناراحت می‌شوندو قاطرها با الاغ‌ها خیلی مانوس نیستند. در بعضی از کاروانسراها، اتاق‌های بزرگتری که دور از صحن و سرو صدا و قیل و قال بازرگانان بود قرار داشت، جهت اقامت بزرگان و رجال کشور پیش‌بینی شده بود. اتاق مسافران دارای درهای یک لته چوبی بودند و نیازی به پنجره نبود زیرا فقط برای خوابیدن هنگام شب، از آنها استفاده می‌شد. البته از زمان صفوی به این طرف پنجره‌های کوچکی به اتاق‌ها اضافه شد. در بسیاری از کاروانسراها، اتاق‌ها فاقد در بودند و فقط پرده ای در جلوی‌آن می‌آویختند. پشت بام به صورت مسطح و در شبهای تابستان خوابگاه مسافران بود. در وسط صحن برخی از کاروانسراها حوضی مربع یا دایره‌ای شکل از سنگ به همراه پاشویه برای وضو ساختن آماده بود. معدودی از کاروانسراها هم دارای بادگیر برای خنک کردن اتاق‌ها بودند.   و اما کاروان… کاروان ممکن بود که از گروههای متفاوتی تشکیل می شد. بنابراین قبل از حرکت با هم یک آشنایی ضمن پیدا می کردند. کاروان به وسیله یک کارون سالار هدایت می‌شد که معمولا یک شخص با تجربه و سفر کرده و اگر این کاروان زیارتی بود او مردی مقدس محسوب می‌شد و اطاعت از فرمانش واجب. اگر کارون راه درازی در پیش داشت و یا اگر حامل کالاهای گرانبها بود گروهی از محافظان آن را همراهی می‌کردند. روز حرکت کاروان بنا به دستور کاروان سالار و با توجه به روزهای سعد و نحس انتخاب می‌شد. کاروانها بنا به شرایط محیطی این بودن‌ راه‌ها اوضاع جوی و… شب رو یا روز رو بودند.     منابع : · معماری ایران / آرنور پوپ / ترجمه: غلام‌حسین صدری افشار / نشر اختران · کاروانسراهای ایران و ساختمان‌های کوچک بیان راه‌ها سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران / مولف: ماکسیم سیرو / ترجمه: عیسی بهنام · یادی از کاروانسراها، رباط‌ها و کاروان‌ها در ایران / گردآوری و تالیف: محمدتقی احسانی / موسسه انتشارات امیرکبیر · مقاله کاروانسرا به قلم دکتر حسن اصانلو  
  نویسنده: کاوه فرخ برگردان: حسام‌الدین شافعیان حسن بِی زردابی، سردبیر روزنامه مورد حمایت روسیه تزاریِ ایکنچی (برزگر). ایکنچی مواضع نژادپرستانه ضد ایرانی افراطی داشت و بار‌ها موجب به راه افتادن تظاهرات اعتراضی از سوی پارسی زبانان قفقاز شد. روسیه با نادیده گرفتن‌نژاد پرستی و نقض حقوق بشر آشکار از سوی ایکنچی همواره از آن پشتیبانی می‌کرد. زردابی آنقدر از زبان پارسی متنفر بود که واژگانی ابداع کرد تا جایگزین واژگان پارسی پرکاربرد در ترکیِ آذربایجانی شوند. در اوایل دهه ۱۸۶۰ به موجب اعتراضات محلی بر ضد روسی-سازی، فرهنگ و ادب ایرانی را با فرهنگ و ادب ترکی-تاتار معاوضه کردند. در ۱۹۱۰ تنها در یکی از ۴۱ مدرسه ابتدایی باکو زبان پارسی تدریس می‌شد. این تزار‌ها بودند که به پان ترک‌ها ماهیت ضد ایرانی دادند. نوشته‌های اسماعیل گاسپیرلی در نشریه «ترجمون» که از سوی روسیه حمایت می‌شد در هدایت روشنفکران باکو به سمت پان ترکیسم بسیار موثر بود. موج بعدی ادبیات ضد ایرانی و ضد اسلامی در منطقه اران-شروان نشریه «ملا نصرالدین» بود که از سوی روسیه حمایت می‌شد. کارتونی از مجله ملا نصرالدین که از پشتیبانی روس‌های تزاری برخوردار بود و عمدتا کارتون‌هایی ضد شرقی و به ویژه بر ضد ایرانیان و مردم پارسی گوی در قفقاز انتشار می‌داد. کارتون بالا پارسی گویان را به شکل یک الاغ و شاه ایران را به صورت یک ظالم خرابکار به تصویر می‌کشد. این بخشی از تبلیغات روسی تزاری در معرفی ایران به عنوان یک کشور عقب مانده «شرقی» بود. برابر دانستن زبان پارسی با «عرعر خر» اولین بار از سوی حسن مجیدی زردابی (یا حسن بِی زردابی) مدیر مسئول روزنامه ایکنچی (۱۸۷۷-۱۸۷۵) صورت گرفت که در باکو منتشر می‌شد (consult Hajibely، Jeyhoun Bey، ۱۹۳۰، «The Origin of the National Press in Azerbaijan» in The Asiatic Review، ۲۶ (۸۸، p ۷۵۷).). بعدا بخش عمده‌ای از این تبلیغات ضد ایرانی در دوران اتحاد جماهیر شوروی هم ادامه یافت. منبع تصاویر: Azer. com ملا نصیرالدین نام یک شخصیت داستانی و بذله گو است که در میان مردم ترکیه، ایران، جمهوری آذربایجان و گرجستان محبوبیت بالایی دارد. مجله ملانصرالدین در ۱۹۰۶ به وجود آمد و به سنت ضد شیعی اکینچی از سوی آخوندزاده [۱] (Zenkowsky، ۱۹۶۰، p. ۹۵) و ضدایرانی و شیعی زردابی ادامه داد. بررسی کارتون‌های منتشر شده از سوی ملانصرالدین نشان دهنده مواضع ضد ایرانی، ضد-اسلامی این نشریه است. برخی از این کارتون‌ها را می‌توان از طریق (www. Azer. com) که به دولت باکو تعلق دارد مشاهده کرد. چند نمونه از این آثار: تصویر کردن ایرانیان به صورت الاغ و حاکمان آن‌ها به شکل حاکمان ظالم «شرقی»، ترک‌ها به شکل قهرمانانی به قامت هرکول و «شرقی»‌ها، علی الاطلاق ایرانی‌ها به صورت موجودات کوتوله شیطانی و همچنین روحانیون شیعه به عنوان نماد «شرقی بودن» و عقب ماندگی و برتری الفبای لاتین نسبت به الفبای پارسی-عربی به خصوص به علت پیچیده بودن آن. در پی افزایش مطالب ضد روسی اکیناچی در سال ۱۸۷۷ این روزنامه از طرف مقامات تزاری بسته شد. با این‌ها اکیناچی به اندازه کافی با موفقیت منافع تزار‌ها را تامین کرده بود. کارتون‌های ملا نصرالدین ترک‌ها را به شکل ابر قهرمانان و» شرقی‌ها» (ایرانی‌ها) را به صورت کوتوله‌های شیطانی سیاهپوست به تصویر می‌کشد. به عبارت ترکی «Cavan Turk» (ترک جوان) که بر بازوی راست ترک سمت چپ خالکوبی شده است توجه نمایید. بزرگ‌ترین موفقیت روسیه در عرصه مهندسی اجتماعی و فرهنگی همین تبدیل هویت ایرانی قفقاز به مردم ترک بود. ابزار اصلی آن‌ها در این فرآیند حذف زبان فارسی و ترویج گویش‌های ترکی محلی بود (منبع تصویر: www. Azer. com). تورِز در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد: هرچند در سراسر تاریخ قفقاز همواره تحت تکلف دنیای ایرانی بود… اما روسیه آن را از قاجار‌ها (۱۹۲۴-۱۷۷۹) گرفته و پیوند‌های تاریخی‌اش را سرزمین ایران قطع کردند. زبان فارسی عامل اصلی در تحکیم مناسبات بین ایران و قفقاز جنوبی بود. سویتوچوفسکی یادداشت می‌کند: برتری پارسی به عنوان زبان ادبی در آذربایجان از بین رفت. این فرایندِ دگرگونی فرهنگی از ابتدا مورد حمایت مقامات روسیه تزاری قرار گرفت تا به ابن ترتیب به هدف خود که خنثی سازی هویت ایرانی آذربایجان بود برسند. این سیاست با سیاست تزاری‌ها در سایر ملل شکست خورده از امپراتوری هماهنگی داشت. سویتوچوفسکی در ادامه یادآور می‌شود (Swietochowski، ۱۹۹۵، p. ۲۹): برای وقوع این امر، روس‌ها‌‌ همان سیاستی را در پیش گرفتند که در بخش‌های دیگر امپراتوری اعمال کرده بودند. برای مثال آن ها‌گاه و بی‌گاه لیتوانیایی‌ها را تشویق می‌کردند که از زیر سلطه فرهنگ لهستانی خلاص شوند وهمینطور لاتویایی‌ها و فنلاندی‌ها را تشویق می‌کردند به ترتیب از سیطره فرهنگ آلمان و سوئد رهایی یابند. به سه علت در دوران تزاری موقعیت برجسته زبان پارسی تضعیف شد: الف) ترویج ادبیات ضد ایرانی از سوی روس‌ها و رد کردن پارسی به عنوان یک زبان فرهنگی مشترک از سوی روس‌ها، ب) برآمدن پان ترکیسم که تا حدودی از طرف روس‌های تزاری به آن کمک می‌شد، ج) ابداع یک زبان ترکی جدید که توسط عثمانی‌ها و روس-تاتار‌ها توسعه یافت. با این همه این سیاست موفقیت کاملی به دست نیاورد چرا که برخی گروه‌ها از جمله مردم ایرانی زبان تالشی تاکنون میراث خود را حفظ کرده‌اند. تصویر یک زن تاشی و فرزندش. علی رغم فشارهای گسترده سیاسی و هزینه‌های فراوان از سوی روس‌ها و پس از آن اتحاد جماهیر شوروی برای مهندسی قومی، تالشی‌ها هویت ایرانی خود را در اران (جمهوری آذربایجان کنونی) حفظ کردند. در ابتدای قرن بیستم، منطقه قفقاز اران-شروان شاهد یک هیاهوی بزرگ از سوی نویسندگان پان ترکیست مورد حمایت مسکو بود. نویسندگانی از قبیل علی مردان بی‌توپچی باشف، هاشم بی‌وزیری، احمد بی‌آقالو (آقایف)، محمد حسن هاجی‌زاده (هاجینسکی هم خوانده می‌شد)، علی حسین‌زاده و محمد آقا شاهتحویلی به میدان آمدند که بررسی مختصر آن‌ها تاثیر مهندسی فرهنگی اروپایی در افکارشان را به وضوح دیده می‌شد. کارتون‌های ملانصرالدین که برتری خط لاتین «اروپایی» بر خط «شرقی» عربی-ایرانی را نمایش می‌دهد (سمت چپ) قفقازی‌های محلی به خاطر «پیچیدگی طبیعی» خط عربی-فارسی برای فهمیدن آن در بحر فکر فرو رفته‌اند (راست). منبع:http://www.azer.com/aiweb/categories/magazine/43_folder/43_articles/43_mollamag.html محمد آقا شاهتحویلی به روشنی گفت که مردم امروزی جمهوری آذربایجان (اران-شروان سابق) «باید جهان ترکی را بیش از هر چیز دیگر دوست داشته باشند» (Zenkowsky، ۱۹۶۰، p. ۹۸). کوچک‌ترین اشاره‌ای نیز در نوشته‌های آن‌ها از اتحاد تاریخی طولانی مدت چند هزارساله منطقه با ایران به چشم نمی‌خورد. خوانندگان ممکن است شگفت زده شوند که بدانند برخی از شهروندان این جمهوری از چنین تاریخی بی‌اطلاعند و حتی نمی‌خواهند چیزی در این باب بدانند. اما دنیای ترکی مدنظر شاهتحویلی چگونه تعریف می‌شد؟ احمد بی‌آقالو به روشنی «دنیای ترکی» خود را تعریف می‌کند: از منچوری آغاز می‌شود تا به بالکان می‌رسد و آناتولی، قفقاز، ولگا، سامارا، سیبری، دریای آرکتیک، مغولستان، ترکستان چین و روسیه، بخارا، خیوه خوارزم، خراسان ایران، ساحل جنوبی دریای کاسپین، دو آذربایجان روسیه و ایران را در برمی‌گیرد(LaBonne, 1922, pp.297-399) . احمد بی‌آقالو (آقایف) از جمله اولین پان ترکان مورد حمایت روسیه بود که مرزهای دولت بزرگ ترکی را تعریف کرد. واقعا جالب است که با وجود اینکه پان ترکیسم بخشی از سرزمین روسیه را هم برای خود می‌دانست، باز هم روسیه از آن حمایت می‌کرد، تنها به این دلیل که پان ترکیسم یک طرز تفکر ضد ایرانی بود و ابزار مناسبی برای مسکو به شمار می‌رفت تا به وسیله آن نفوذ ایران در منطقه را کمرنگ کند. در قرن بیستم جانشینان کمونیست تزار‌ها هم به همین رویهٔ حمایت از پان ترکیسم ادامه دادند. این تعریف قطعا با تعریف ومبری که پیش از این در موردش گفتیم انطباق دارد، اما طنز بزرگی در اینجا وجود دارد. روسیه به عنوان یک هوادار پان ترکیسم دست به بازی خطرناکی می‌زد چرا که پان ترکیسم برای آن‌ها به مثابه یک شمشیر دولبه بود زیرا هم می‌توانست به ایران آسیب بزند و هم به خود روسیه. اما روسیه این طور محاسبه کرد که با برآوردن پان ترکیسم، می‌تواند این تفکر را علیه ایران هدایت و مدیریت کند. در حقیقت روس‌ها تلاش بسیاری مبذول داشتند تا سرزمین‌های جداشده از ایران را «روسی» یا «اروپایی» کنند. به نظر می‌رسد آن‌ها در دنبال کردن مقاصد خود موفق بودند، چرا که عده اندکی از مردم منطقه اران-شروان خود را مرتبط با ایران، خاورمیانه یا جهان اسلام می‌دانند ولی خود را دارای اشتراکات و پیوندهای قوبی با اروپا و به خصوص ترکیه که خود را کشور اروپایی می‌داند می‌بینند. این نیز خود طنزآمیز است، چرا که ترک‌های امروزی بیش از پیش بر اشتراک‌های فرهنگی خود و پسرعمو‌های فرهنگیشان ایرانیان واقف می‌شوند. ترک‌ها و ایرانیان روابط فرهنگی عمیقی دارند و بخش اعظم ترک‌ها حرکت در حاشیه‌ای چون پان ترکیسم را جدی نمی‌گیرند. بیایید یک نویسنده ارانی-شروانی دیگر را هم بررسی کنیم که حامی جریان پان ترکیسم بود. او به وضوح می‌نویسد «…هرجا که ترک‌ها بر آن گام گذاردند باید به ترک‌ها تعلق یابد» (LaBonne، ۱۹۲۲، p. ۳۹۹). در اینجا باز هم تاثیر شگفت آور مهندسی فرهنگی اروپایی را می‌بینیم که عواقب خطرناکی برای گذشته و حال ایران در بر داشت. پس از سقوط تزار‌ها در زمان جنگ جهانی اول (۱۹۱۷) سیاست آن‌ها از سوی جانشینان کمونیستشان دنبال شد. امیدوارم در ادامه این مصاحبه شانس این را بیابم که ریشه‌های اروپایی پان ترکیسم را توضیح دهم. محمد حسن هاجین‌زاده (هاجینسکی)، کسی که حقوق پان ترکیسم را به روشنی تعریف کرد. زیاد نیستند کسانی که دریافتند یکی از مهم‌ترین مراکز اروپایی پان ترکیسم قفقاز بود. عده زیادی از متفکرانی نظیر وی بودند که در اوایل قرن بیستم به امپراتوری عثمانی سفر کردند تا خیلی از عثمانی‌ها را به پان ترک «تبدیل» کنند. قبل از نفوذ پان ترکیسم در میان امپراتوری عثمانی، این امپراتوری سرزمینی بود پویا از نژاد‌های مختلفی چون ترک‌ها، ارمنی‌ها، یونانی‌ها، اعراب و ملت‌های دیگر بود که با تفاهم در کنار هم زندگی می‌کردند. پان ترکیسم یکی از عوامل متعددی بود که باعث فرپاشی امپراتوری عثمانی از درون شد. پی اینکه در مِی ۱۹۱۸ فعالان حزب مساوات نام «آذربایجان» را بر منطقه اران-شروان نهاند، احساسات پان ترکیستی عملا سر به فلک کشید. علی مردان بی‌توپچی باشی (توپچی باشف) به سلطان عثمانی در استانبول گفت: با لطف و مرحمت الهی به هدف خود که دیدار خلیفه تمام مسلمین و پادشاه ترک هاست رسیدم. اعلیحضرت! مدتی پیش شما هیاتی از دولت کوچک [جمهوری] آذربایجان به حضور پذیرفتید و فرمودید «آذربایجانی‌ها فرزندان محبوب من هستند». ما آذربایجانی‌ها این افتخار را در خاطر داریم و در پناه مرحمت خلیفه تمام مسلمانان، پادشاه تمام ترکان عثمانی و برادر بزرگمان زندگی خواهیم کرد. (Ratgauzer, 1938, p.37). نقشه امپراتوری عثمانی، مغرب و شمالغربی ایران و قفقاز که توسط ترکان عثمانی تهیه شده است. به عبارت «آذربایجان» توجه کنید که تنها به استان شمال غربی ایران اطلاق شده است. نام آذربایجان برای اشاره به سرزمین‌های شمال رود ارس به کار نرفته است. استفاده از این نام برای آن مناطق یک ابداع یا وام گیری از سوی حزب پان ترکیست مساوات بود تا به جمهوری تازه تاسیس خود در ۲۷ می‌ ۱۹۱۸ در قفقاز جنوبی اشاره کنند. در اظهارات توپچی باشی دو ایراد به چشم می‌خورد: نخست، تا پیش از ۱۹۱۸، اران-شروان هیچ‌گاه «آذربایجان» خوانده نمی‌شد. این نام در طول تاریخ منحصر به خطه آذربایجان در شمال غربی ایران بود. دوم اینکه برای قرن‌های متمادی «آذربایجانی‌ها» و «ارانی»‌ها در کنار هم و زیر پرچم ایران در برابر ترکان عثمانی جنگیدند. چطور چنین واقعیت تاریخی معروفی به سادگی «حذف» می‌شود؟ این شستشوی مغزی سنگین و گسترده به چه نحوی در قفقاز صورت گرفت؟ علی مردان بی‌توپچی باشی (توپچی باشف) قفقاز را به عنوان یکی از اقمار امپراتوری عثمانی معرفی کرد. او کوچک‌ترین اشاره‌ای به هزاران سال پیوند فرهنگی و تاریخی ایران و جنوب غربی قفقاز که وی از آنجا آمده بود نمی‌کرد. این فراموشی تاریخی تا حد زیادی نتیجه دستکاری روس‌ها در «نظام آموزشی» بود، به خصوص در ابعاد تاریخی و فرهنگی آن (کارتون‌های ضد ایرانی ملانصرالدین را که پیش از این ذکر کردیم به خاطر بیاورید). یک بار دیگر یادآور می‌شویم که چگونه سیاست‌های ایران هراسی روسیه تعداد مدارس پارسی زبان باکو را به تنها یک عدد در اوایل سده بیستم کاهش داد. پارسی گویان قفقاز و روحانیون شیعی آنجا به علت پیوند‌هاشان با ایران از سوی نشریات مورد حمایت روسیه مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. ممکن است این افشاگری خوانندگان زیادی را متعجب سازد، اما نباید فراموش کنیم که امپراتوری تزاری روسیه دهه‌های متمادی مشغول مهندسی فرهنگی قفقاز بود تا میراث فرهنگی ایران را از بیشتر مردم منطقه بزدایند و تا حد زیادی هم در این امر موفق بودند. روسیه بسیار خشنود بود که یک نتیجه جانبی آنی پشتیبانی کردن از پان ترکیسم گسترش ایرانی ستیزی در بین سوژه‌های قفقازیشان بود. به عنوان مثال علی حسین‌زاده که شعر «توران» یا دولت بزرگ پان ترک‌ها را سرود، پیوسته به شکل خستگی ناپذیری «آزادسازی» قفقاز را از قید تاثیرات زبان و فرهنگ ایرانی خواهان بود. اما مهندسی قومی روس‌ها به منطقه قفقاز محدود نمی‌شد. آن‌ها در گسترش اندیشه‌های ضد ایرانی در سطوح فرهنگی و آموزشی در میان کرد‌های امپراتوری عثمانی و ایران نیز سرمایه گزاری کردند. باز هم هدف آن‌ها ضعیف کردن پیوند‌های فرهنگی و تاریخی میان ایرانیان و قلمرو ایران بزرگ بود. جلد شماره ۲۲ مجله ملانصرالدین که به هجو روحانیون شیعه می‌پرداخت. روسیه تلاش بسیاری کرد تا ایران را معادل عقب ماندگی و جهل معرفی کند و همزمان با دقت و احتیاط از پان ترکیسم در برابر زبان و فرهنگ ایرانیان دفاع می‌کرد. این سیاست‌ها در زمان رژیم کمونیستی شوروی نیز ادامه یافت و اکنون نیز به صورت لابی‌های مختلفی در کشورهای گوناگون در جریان است (منبع:http://azer.com/aiweb/categories/magazine/43_folder/43_articles/43_molla.html). در این راستا در ۱۹۱۲ روس ها از عبد الرزاق بدیر خان از طایفه بدیرخانی حمایت کردند که طایفه خود در استانبول را در پی مشاجره ای با سلطان عبدوالحمید به مقصد روسیه ترک کند. او بلافاصله پس از رسیدن به آن جا با شور و نشاط شروع به ترویج احساسات جدایی طلبانه و ضد ایرانی در میان کردهای محلی کرد. انجام چنین کاری ساده بود: در آن زمان نیروهای روسی بخش اعظم ایران شمالی و آذربایجان را اشغال کرده بودند و این تضمینی بود برای عبدالرزاق که تلاش های وی با مزاحمتی از سوی مقامات ایرانی روبرو نخواهد شد. لازم به توضیح نیست که مقامات قاجار به علت دهه ها دخالت های روس ها به خودی خود نیز ضعیف بودند. سربازان روسی با شمشیرهای سر به زیر که پس از اعدام فعالان آزادی خواه تبریزی در برابر دوربین ژست می‌گرفتند (حدود ۱۹۰۹-۱۹۱۰). در‌‌ همان زمان که سربازان روسی در حال تار و مار کردن اولین جنبش آزادی خواهی غرب آسیا بودند، رژیم تزاری در حال ترویج ایران هراسی/ایرانی زدایی در میان کرد‌های ایرانی بود. هرچند عبدوالرزاق از امپراتوری عثمانی بود اما روسیه علاقه‌ای به برانگیختن احساسات مشابه در میان کردهای عثمانی نداشت. در حالی که روسیه و عثمانی در طی سده‌های مختلفی بار‌ها در جنگ‌های خونینی علیه هم جنگیده بودند، عثمانیان و روس‌ها محمل مشترکی برای جنگ علیه میراث ایران باستان در منطقه یافته بودند. روسیه صرفا به موضع خود که تضعیف ایران از طریق جنگ‌ها و نابودی فرهنگ و زبان پارسی از طریق فرایند‌های سیاسی و آموزشی بود ادامه می‌داد. از نقطه نظر روسیه ترغیب جدایی طلبان کرد داخل ایران با پر رنگ کردن تفاوت‌های زبانی آن‌ها با بقیه ایرانیان موجب فروپاشی فرهنگی این کشور از داخل می‌شد. دو تن از رهبران گروه پان کرد جدایی طلب پژاک که برای رسیدن به اهدف خود به خشونت و نزاع‌های قومی در ایران دست می‌زنند. زیاد نیستند افرادی که بدانند جدایی طلبان پان کردی در معنای ضد ایرانی‌اش در اثر تلاش‌های امپراتوری‌های عثمانی و روسیه و پس از آن شوروی به وجود آمدند که در پی تجزیه ایران به مناطق مختلف و بر اساس منافع ژئوپولیتیکشان بودند. شبه نظامیان پژاک هم که در پی تجزیه ایران هستند تفاوتی با پیشینیان مورد حمایت روس و عثمانی خود ندارند (منبع عکس: DailyMe). نابودی کشور ایران این امکان را به روس ها و قدرت های دیگر می داد تا بدون یک مانع جدی بر سر راهشان بتوانند منافع سیاسی و اقتصادی خود را گسترش دهند. برای رسیدن به این هدف، عبدالرزاق مجله ای با عنوان “کردستان” به زبان های کردی کرمانجی و ترکی در ارومیه انتشار می داد. روس ها همچنین یک انجمن فرهنگی و مدرسه هایی در خوی تاسیس کردند تا مطمئن شوند دانش آموزان منطقه از الفبای سیرلیکی استفاده می کنند تا زبان و ادبیات روسی را فراگیرند. برنامه درسی این مدرسه ها بر جداسازی پیوند های کردها از سایر ایرانیان تاکید داشت. این سیاست ها دقیقا همان سیاست هایی بود که روسیه از اواسط قرن نوزدهم در قفقاز با موفقیت دنبال کرده بود. روس ها همین کار را دوباره پس از حمله به ایران در سال ۱۹۴۱ دنبال کردند، آن ها باز هم همان “انجمن” های فرهنگی را در ایران احداث کردند که پیش از این در آذربایجان و مناطق غربی (عمدتا کردنشین) احداث کرده بودند. یک ادعای مشترک همه نویسندگان پان کرد این است که مادهای باستان همواره از سوی “پارس ها” – به خصوص کوروش کبیر و سایر شاهان هخامنشی-  مورد ستم قرار گرفته اند. این عقاید ایران هراسی را می توان تا روزگار رژیم رومانوف در اواخر قرن ۱۹ و اویل قرن بیستم دنبال کرد، یعنی زمانی که آن ها تخم ایران ستیزی را میان کردهای ایران می کاشتند. خوانندگان علاقه مند می توانند به این پست وبلاگ شهربراز مراجعه کنند. تلاش ها برای ایرانی زدایی کردهای ایران با تلاش های دیگر برای مسلح سازی قبایل ایرانی در جهت بی ثباتی سیاسی دولت ایران همراه بود. در سال ۱۹۰۱ روسیه سلاح هایی به برخی طوایف ایرانی (به ویژه کردها) می فرستاد تا نفوذ خود را بیش از پیش گسترش دهد. تمرکز عمده بر تربیت تیپ های قزاق ایرانی بود تا بر ایران علی الخصوص آذربایجانی، کردی و بختیاری اعمال نفوذ کنند.شیوه توسعه روس ها جالب توجه بود چرا که اهداف توسعه طلبی سیاسی خود را با روش های “آموزشی” و خراب کردن ارتباط مرکز ایران با نواحی حاشیه ای ترکیب می کردند. یکی از جالب ترین اقدامات “کنفرانس” های روسی بود که از سوی روس ها در مناطق اشغالی کردستان ایران در سال ۱۹۱۷ برگزار می شدند. هدف از برگزاری این “کنفرانس” ها اتحاد میان کرد های ایران و عثمانی در راستای سیاست های روسیه بود. دخالت روس ها در ایران تا بدانجا پیش رفت که کاردار وقت روسیه در تهران، مینورسکی، پشتیبان “حقوق ملت” کرد در داخل مرزهای ایران شده بود. عبارت “حقوق ملت” که به “حقوق بشر” شباهت دارد از سوی پان ترکان و سایر جدایی طلبان و دنبال کنندگان اختلافات قومی دنبال می شد. توجه داشته باشید که واژه محبوب و موجهی چون “حقوق بشر” چگونه در راستای اهداف ژئوپولیتیکی  مورد سوء استفاده قرار گرفته می شود. نقشه ایران در سال ۱۸۰۵پیش از تسلیم کردن سرزمین‌های قفقاز و آسیای مرکزی به روسیه. در اثر فشار انگلستان ایران سرزمین‌های مهمی چون هرات را نیز در مناطق شرقی خود از دست داد (منبع: CAIS). این شیوه‌ها یک بار دیگر هم در انتهای سده بیستم به خصوص با خیزش کمونیسم در باکو و مسکو احیا شدند. از سال ۱۹۹۱ شاهد برگزاری‌‌ همان «کنفرانس»‌ها در باکو و برخی محافل سیاسی و دانشگاهی هستیم. آنچه که بیشتر موجب شگفتی است این است که چنین مقالاتی در برخی محافل ایران‌شناسی نیز اشاعه یافته است. ذکر این نکته ضروری است که در حالی که همه این مهندسی‌های قومی در قفقاز و میان کرد‌ها رخ می‌داد، شاهان قاجار هیچ مخالفتی از خود نشان نمی‌دادند. مقامات این دودمان یا به بذل توجه به این تحرکات بی‌علاقه بودند یا در بی‌خبری کامل به سر می‌بردند. [۱] در ایران دوست بودن ملی گرایی چون آخوندزاده تردیدی وجود ندارد. او روحانیت شیعی را عامل عقب ماندگی ایرانیان می‌دانست و بنابراین مطالبی بر ضد مذهب شیعه می‌نوشت اما روس‌ها از این نوشته‌ها علیه ایرانیان استفاده می‌کردند و «شیعیان» و «ایرانیان» را یکی معرفی می‌کردند. در مورد دکتر کاوه فرخ: کاوه فرخ باستان‌شناس و مورخ ایرانی در یونان به دنیا آمده ولی خود را یک ایرانی با پیشینه قفقازی با ریشه‌های آذربایجانی و گرجی-اوستی می‌داند. پدر بزرگ او سناتور مهدی فرخ و پدرش فریدون فرخ سفیر سابق ایران در آلمان شرقی بودند. فرخ به سبب اینکه یک ایرانی است و در یونان متولد شده و کودکی ‌اش را در آنجا گذرانده، به تاریخ ایران کهن و یونان باستان علاقه‌مند بوده و در همین زمینه تا سطوح عالی در دانشگاه بریتیش کلمبیا کانادا ادامه تحصیل داده‌ است. وی هم اکنون تاریخ‌دان بخش مطالعات استمراری دانشگاه بریتیش کلمبیا، عضو انجمن جهانی مطالعات بین المللی وابسته به دانشگاه استنفورد، مشاور در مطالعات ایرانی در انجمن مطالعات یونانی-ایرانی، عضو انجمن حفظ خلیج فارس، عضو هیات امنای بنیاد میراث پاسارگاد و مسئول بخش باستان‌شناسی آن است. برخی از آثار او عبارتند از: سواره نظام ساسانیان- Ospery 2005،  ترجمه به فارسی توسط انتشارات سبزان ۱۳۸۸ سایه‌هایی در کویر: ایران باستان در جنگ- Ospery 2007 کتاب جدید فرخ، ایران در جنگ: ۱۵۰۰-۱۹۸۸،  در اواخر ماه می‌سال ۲۰۱۱ توسط Osprey Publishing  منتشر می‌شود. او در وب سایت شخصی خود-KavehFarrokh.Com- به طور منظم مطالبی در مورد تاریخ و فرهنگ ایران می‌نویسد. برخی از جوایزی که کاوه فرخ به خاطر آثار خود دریافت کرد: بهترین باستان‌شناس سال بنیاد میراث پاسارگاد به خاطر انتشار کتاب سایه‌هایی در کویر، مارچ ۲۰۰۸ جایزه شیرطلایی آکادمی والم به عنوانه بهترین کتاب تاریخی سال ۲۰۰۸ جایزه اتحادیه ناشران مستقل آمریکا (جایزه بنجامین فرانکلین) به عنوان بهترین کتاب تاریخی سال، نوامبر ۲۰۰۸. کاوه فرخ به زبان‌های فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی مسلط است. او همچنین با زبان‌های ایتالیایی، هلندی، کردی کرمانجی، لاتین و پهلوی آشنایی دارد.
نویسنده: سورنا فیروزی یکی از بنیادین ترین گفتمان های در ارتباط با هویت مردمان و تمدن ایرانی، مسئله خاستگاه آنان، یکپارچگی تباری و ریشه های قومیتی، و دیرینگی و آغاز زمانی مالکیت بر خاک کنونی خود می باشد. از این رو در این نگاشته، به این موضوع پرداخته میشود که تبار مردمان ایرانی چه نام دارد و از کدام گروه یا گروه هایی است، آیا اقوام ایرانی، از یک خاستگاه و تبار مشترک و یکسان برخوردارند و یا آنکه هر یک ریشه ای جداگانه داشته اند؟ و نیز آنکه در صورت پذیرش برخورداری از تباری یکسان برای تمامی اقوام و تیره های ایرانی، آیا این مردمان از دیرباز در این سرزمین زندگی میکرده اند یا آنکه خاستگاهی، برون از فلات ایران داشته اند؟ انگاره های چهارگانه به طور کلی، چهار نظریه درباره هویت و دیرینگی حضور نیاکان مردمان ایران وجود دارد: ۱-مردمان ایرانی، به طور کلی آریایی نیستند و عنوانی با نام گروه و تبار «آریایی» وجود ندارد. ۲-آریایی ها وجود دارند، اما بخش کمی از ایرانیان را تشکیل می دهند. ۳-مردمان ایران، همگی آریایی یا هند و اروپایی تبارند و در میانه های هزار دوم پیش از میلاد (۱۴۰۰پ.م)، به فلات ایران مهاجرت کرده و بر بومیان فلات چیره شدند. ۴-مردمان ایران، همگی آریایی تبارند، از پیش از هزاره دوم در مختصات فلات ایران و پیرامون آن به صورت متمدنانه زندگی میکرده اند. ۱-آریایی وجود ندارد این نظر، بیشتر در میان گروه های چپ گرا و جهان وطن رایج بوده است. کسانی چون میخائیل نستورخ از ترویج گران این ایده بوده اند. (۱) از دید باورمندان در این گروه، هیچ گروه تباری به نام آریایی وجود ندارد، این عنوان، یک نام ساختگی است و هیچ پیوند مشترک تاریخی و خاستگاهی، میان مردمان هند و ایرانی و اروپایی زبان از هستی برخوردار نیست. در میان گروندگان این گروه، گاه از دسته های اندیشه های غیر کمونیستی (لیبرال و مذهبی) نیز به چشم میخورند. کسانی چون ماکس مولر، در سده نوزدهم، باورمند بودند که آریایی، تنها یک اصطلاح زبانشناختی است نه تباری.(۲) مهمترین دلیل و برهان مطرح شده از سوی این گروه، نبود چهره ها و ظاهر های مشابه میان گروه های سخنور به زبان های باصطلاح هند و اروپایی میباشد. ۲-تنها، اندکی از جمعیت ایرانی، آریایی تبار می باشند. این نظر بیشتر در میان، گروهی از باستان شناسان و نیز دسته هایی از متخصصان علم ژنتیک رایج است. از دید آنها (که هریک تنها مطالعه ای بر علم تخصصی خود داشته اند (و نه چیرگی بر دو دانش باستان شناسی-تاریخ و ژنتیک که برای این گونه زمنیه ها، مکمل یکدیگر بشمار می آیند)، ساکنان فلات ایران، پیش از میانه های هزاره دوم پیش از میلاد، مردمانی بومی و غیر آریایی بوده اند. گاه نام این گروه، قفقازی و گاه آسیایی خوانده میشود.(۳) ایلامیان (ساکنان خوزستان از هزاره چهارم پیش از میلاد تا هزاره یکم پیش از میلاد)، کاسی های شمال ایران و گوتی های ساکن در زاگرس مرکزی، از گروه های قفقازی و بومی بشمار آمده اند.(۴) گاه حتی این ساکنان دیرین فلات از تبار به رسمیت شناخته شده و اصطلاح غیر حساسیت برانگیز «سامی» دانسته شدند؛ چون سامی دانستن ایلامیان نزد هینتس.(۵) به باور این گروه، گروهی از مردمان، در هزاره دوم پیش از میلاد، بنا به دلایلی چون خشک شدن آب و هوا، از خاستگاه های گوناگون (از قفقاز در برخی باورها چون باور کامرون، تا آسیای میانه و فرارود) حرکت کردند و به تدریج در نواحی شمال میانرودان، فلات ایران و شمال هندوستان جای گرفتند. درمورد ایران، تغییر سفال از نخودی منقوش رایج در عصر مفرغ شمال غرب ایران به سفال خاکستری براق، تغییر تدفین از حالت دفن در زیر کف اتاق ها به دفن در قبرستان های برون از سکونت گاه و تبدیل یک باره معماری از حالات رایج در طبقه VI حسنلو به معماری طبقات V به بعد این منطقه و نیز آتش سوزی بزرگ طبقه بعدی منطقه یادشده، را دلایل ورود مردمانی با تبار جدید دانسته اند.(۶)این که حال این پارامترهای بیان شده که تنها معرف رخداد مهاجرت و ورود افرادی تازه وارد می باشد و نه معرف تبار تازه وارد، چگونه باورمندان این نظریه را به تصور مهاجرت بیگانگانی از تبار جداگانه با ساکنان پیشین، کشانده است، خود یک پرسش بنیادین است. در هر حال، در ادامه این نظریه، گفته می شود که از میان تازه واردان با هویت تباری جدید، پارسیان و مادی ها، ابتدا در نواحی دریاچه ارومیه ساکن بوده، سپس پارسیان از آن ناحیه که پارسوماش خوانده می شد، به نواحی جنوبی فلات که اکنون پارس خوانده میشود، مهاجرت کردند. زمان این رخداد، به استناد متون آشوری، پس از سده هشتم پیش از میلاد بوده است.(۶) بنابراین، تا پیش از درونش(:ورود) آریایی ها، بومیانی چون کاسی ها و گوتیان با شمار بالا در این فلات به زندگی میپرداخته اند و بنابراین، با آمدن گروه های آریایی، تنها بخشی از مردمان ایران، آریایی می توانند باشند. بیان مطالبی چون تفاوت ژنتیکی مردمان خاور دو کویر لوت و دشت کویر با مردمان غربی این کویرها در فلات، از جمله این برهان ها می باشند. ۳-مردمان ایران، آریایی اند و در هزاره دوم پیش از میلاد، بر بومیان چیره شدند تنها تفاوت میان باور این گروه با گروه دوم، در آریایی دانستن تبار بیشینه ایرانیان است و نظر غالب متون تاریخی و باستان شناسی مدرن است. ۴-مردمان آریایی ایران، از پیش از هزاره دوم، در فلات ایران به صورت متمدن میزیسته اند. از چند نگرش می توان به بررسی درستی یا نادرستی این باور پرداخت. نگرش یکم، بررسی گزارش های ژنتیکی در مقالات علمی جهان و نگرس دوم، مطالعه اسناد تاریخی و یافته های باستان سناختی آن برپایه پشتوانه اسناد کلاسیک می باشد. پیرامون نگرش یکم و با بررسی مارکر ژنتیکی پدری R1a (شاخص مردمان هند و ایرانی- اروپایی خاوری) بر پایه یکی از قویترین نظریات، خاستگاه پیدایش این مارکر، خاورمیانه است(۷) و با در نظر گرفتن این مسئله که از میان سرزمین های این منطقه، تنها در فلات ایران و شمال عراق کنونی و نیمه شرق ترکیه امروزی، مردمان هند و ایرانی زبان از دیرباز تا کنون حضور پیوسته داشته اند، و این مارکر، همچنان در ایران نسبه به دیگر کشورها (به ویژه عرب زبان ها) به میزان بالایی دیده می شود، محتملترین خاستگاه را ایران باید شمرد. با بهره گیری از یکی از دقیقترین فرمول های به کار رفته، زمان تقریبی پیدایش این مارکر، بیش از ۱۸۵۰۰ سال تخمین زده شده است.(۸) به عبارتی دیگر، مردمان هند و ایرانی- اروپایی خاوری، از جمله نیاکان ایرانیان، بایستی پیش از هجده هزار و پانصد سال پیش در فلات ایران بوده تا دارای این مارکر شده باشند. این یعنی حضور آریاییان از دیرباز در فلات ایران. اما خاستگاه کهن تر در کجا بوده است؟ این را مارکر نیایی R1a یعنی R نشان می دهد. خاستگاه این مارکر، آسیای میانه می باشد.(۹) زمان پیدایش تقریبی آن نیز ۳۴۰۰۰ سال پیش برآورد شده است.(۸) این یعنی، نیاکان ایرانیان با مارکر ویژه هند و ایرانی-اروپایی، از دیر هنگام (پس از خروج دسته های انسان اندیشمند از آفریقا در حدود ۹۰ – ۱۰۰ هزار سال پیش) تا پیرامون بیست هزار سال پیش در آسیای میانه می زیسته اند و از نزدیک ۱۹ هزار سال پیش، در فلات ایران حضور داشته اند. اما یک نکته را نباید فراموش کرد. همه نیاکان ایرانیان آریایی ها) در حدود بیست هزار سال پیش از آسیای میانه درون فلات نشده اند. بلکه گروهی از آنان، همچنان در آسیای میانه بازماندند و سرانجام در پی پیشروی فرجامین یخبندان (پیرامون ده هزار سال پیش) آن ها نیز به فلات سرازیر شدند. رخدادی که در نوشته های ملی ایرانیان چون فرگرد یکم از وندیداد ثبت شده و در قسمت بعدی به آن می پردازیم. نکته مهم که از رخداد کوچ آریایی ها در دو زمان متفاوت کهن به دست می آید، این است که می توان علت متغیر بودن فراوانی مارکر R1a در نقاط مختلف ایران و نیز تفاوت فراوانی وجود این مارکر میان ایرانیان با دیگر هند و اروپاییان خاوری (به عنوان نمونه، جمعیت های شمالی هندوستان و اسلاوها) را دریافت: نیاکانی که در حدود ۱۸۵۰۰ سال پیش در ایران میزیسته اند و نیاکانی از همان گروه که از ده هزار سال پیش (با پیشروی آخرین دوره یخبندان یا Wurm IV) وارد سرزمین های ایران شدند. به این صورت، گروه اول، دارای مارکر R1aبوده و گروه دوم، بدون آن می باشند. نزدیکی و مشابهت لاین مادری گروه های مختلف ایران با یکدیگر، و نیز نزدیکی آنان از نظر اتوزومی(۱۰)، که به آن ها تا کنون اشاره کردیم، به وجود خاستگاهی مشترک برای هر دو و در نتیجه برخورداری از تباری مشترک، ما را مطمئن می سازد. اکنون از نگرش تاریخی و باستان شناسی، به ماجرا بپردازیم. فرگرد یکم وندیداد به عنوان یکی از اسناد کلاسیک، بیان می کند که مردمان ایرانی، ابتدا در سرزمینی خوش آب و هوا با نام “ایرانویج” و در کرانه یک رود بزرگ (دایتیای نیک) زندگی میکرده اند. سپس ناگهان آب و هوا، ناگهان دچار چرخش و دگرگونی می شود و رو به سردی بیشینه می رود؛ به گونه ای که : (۱۱) «۳- … پس آنگاه، اهریمن همه تن مرگ بیامد و به پتیارگی، «اژدها» (مارهای سرخ) را در رود دایتیا بیافرید و زمستان دیو آفریده را بر جهان هستی چیرگی بخشید. ۴- در آنجا (ایرانویج) ده ماه زمستان است و دو ماه تابستان و در آن دو ماه نیز، هوا برای آب و خاک و درختان سرد است. زمستان، بدترین آسیب ها را در آنجا فرود می آورد.» آنچه گزارش شده است، سازگار است با آخرین تغیرات آب و هوایی رخ داده در پی اثرات پایانی از فرجامین عصر یخبندان (wurm IV) که در پایان دوره پله ایستوین ده هزار سال پیش روی داده است (۱۲) و گسترش نهایی خود را به سوی مناطق جنوبی تر (چون آسیای میانه و فرارود) انجام داده. از این رو، ساکنان این منطقه، می بایست به سوی مناطق جنوبی تر (فلات ایران) مهاجرت می نمودند تا از سرما در امان باشند. آنچه در ادامه این فرگرد به آن اشاره شده است. سرزمین هایی که آنها پیاپی و در پس ترک ایرانویج شناخته اند، نقطه آغازین را فرارود و نقاط سکونت سپسین را، نواحی گوناگون فلات ایران نشانی می دهد. آنچه گفتیم پیرامون ده هزار سال (حدود ۸۰۰۰ تا ۹۰۰۰ پ.م و نزدیک به روزگار آغازین نوسنگی ایران) پیش رخ داده است. به سخن ساده تر، در پی گسترش سرما طی چند هزار سال، بازمانده نیاکان ایرانیان نیز که در مناطق جنوبی تر خاستگاه نخستین (ایرانویج- آسیای میانه) می زیسته اند، همان راهی را در پیش گرفتند که هم تباران شمالی ترشان، پیش تر و نزدیک به ۸۰۰۰- ۹۰۰۰ سال پیش پیمودند. با این تفاوت که شمار دسته مهاجر دوم، بسیار بیشتر از دسته نخست بوده و از همین رو، فراوانی دارندگان مارکر R1a در میان ایرانیان، کمتر از دیگر هند و اروپایی های خاوری است. مسائل دیرینگی حضور نیاکان آریایی ایرانیان، از چند نظر دیگر نیز قابل بررسی است. آب و هوایی که این مردمان مهاجر با آن در فلات ایران روبرو شدند نیز، بسیار با شرایط کنونی متفاوت بوده است. فلاتی که آن ها در بیشینه نواحی دیده بودند، سرزمینی پر باران، سرسبز و خنک بوده، چنانچه در خود وندیداد نیز به آن اشاره شده است. افزون بر آن، نتایج بررسی های دو دانشگاه اوهایو و توبینگن، با داده های وندیداد همراستایی دارند و نشان می دهند که آب و هوای فلات، از بازه ۳۳۰۰ پ.م تا ۳۲۰۰پ.م به سوی خشک شدن پیش رفته است. (۱۳) شواهد دیگری نیز از متون دیگر ایرانی بدست می آیند که این تغییرات آب و هوایی را گواهی می دهند. حال جالب است که بدانیم در شماری از یشت ها، دقیقا شرایط آب و وهوایی پیش از بازه یادشده، تغییرات بازه مذکور و نیز عصر پس از آن گزارش شده است و این تنها، می تواند به مفهوم حضور این مردمان هند و ایرانی- اروپایی زبان در فلات به آن روزگار (پیش از ۳۳۰۰ پ.م به بعد) باشد. نگارنده این مورد را پیشتر در مقاله ای جدا با عنوان «زندگانی ایرانیان در روزگار سرایش یشت ها» بررسی کرده است. از نگرش گزارش های تاریخی ملی و متون کلاسیک ایرانیان و میانرودانی ها نیز هویت و دیرینگی ساکنان فلات قابل پیگیری است. متون ملی ایرانیان بیان می کنند که این مردمان (با نام های هند و ایرانی- اروپایی) از زمانی نخستین دولت خود را برپا داشتند (پیشدادیان و با محوریت کیومرث) و در فلات زندگی میکرده اند. یکی از این متون را در این جا می آوریم: (۱۴) «کیومرث، بزرگ مردم عصر و پیشوای ایشان بود و به پندار ایرانیان، نخستین شاهی بود که در زمین منصوب شد، چیزی که مردم این روزگار را وادار کرد پادشاهی بیاورند و رئیسی نصب کنند، این بود که بیشتر مردم (نیاکان ایرانیان)، به دشمنی و حسد و ستم و تعدی خو کرده اند و مردم شرور را جز بیم بصلاح نیارد. سپس در احوال مخلوق و تربیت تن و وضع انسان حساس مدرک نگرستند و دیدند که در ساختمان و هستی تن، حواسی مرتب هست و به معنی دیگر منتهی می شود که …صلاح تن بتدبیر قلب است…. پس بنزد کیومرث … شدند.» در دیگر اسناد جایگاه این رخداد را دماوند (۱۵)، پارس (۱۶) یاد شده است و نیز به دلیل رخداد نبرد کین خون سیامک، بلخ (۱۷) میتوان پنداشت . آنچه در یک نگاه می بینیم، گروهی از مردمان، در حدود ده هزار سال پیش، از سرزمینی نخستین به علت دگرگونی ناگهانی آب و هوا ( سرد شدن) به فلات ایران سرازیر می شوند و در مدتی بعد، به برپایی یک فرمانروایی دست می زنند. از آنجا که همچنان با وجود اثراتی از سرما به دوره جمشید روبرو هستیم (۱۸)، که مربوط به زمستان های نزدیک به زمانه های پس از عصر یخبندان در سرزمین های جنوبی تر (دور از یخبندان) و از جمله، نواحی شمالی فلات ایران بوده است، زمان تشکیل چنین حاکمیتی، نمیتوانسته دورتر از حدود ۶۵۰۰-۷۰۰۰ پ.م بوده باشد. جدای بررسی سندهای ایرانی، نشانه هایی نیز در اسناد دیگر مردمان پیرامون حضور ایرانیان در فلات از دیرباز مشاهده می شود. از جمله، اشاره به وجود سرزمین و دولت پرهشه (پرشین به ایلامی) در سرزمینی که پارس می نامیم، به طور روشن می گوید که پارس و دولت پارسیان از زمان سومریان و اکدی ها در فلات ایران وجود داشته (۱۹) و این ناقض نظریاتی پیرامون ورود دیرهنگام پارسیان در سده ای هشتم و نهم به شمال غربی فلات ایران است.(۲۰) گواهی اسناد یونانی چون دیودور (۲۱) و اوسبیوس (۲۲)، در این مورد که دولت ماد از هزاره سوم در فلات ایران برپا بوده و نیز وجود مردی با کلاه مادی- پارسی در نقش برجسته “سرپل ذهاب” با دیرینگی۲۰۰۰ سال پیش از میلاد و چند دلیل باستان شناختی و تطبیقی دیگر، همگی نیرومندگر این باور هستند که آریایی ها یا ایرانیان، پیش از هزاره دوم، در فلات ایران، زندگی می کرده و دارای تمدن و دولت نیز بوده اند. اگر بخواهیم نامی به این گروه تباری درون ایران بدهیم، دو حالت پیش روی ما خواهد بود. چنانچه در گزارش های کلاسیک، مطلبی در این ارتباط یافت نشود، آنگاه می توان با بهره گیری از پارامترهای موضوع مورد نظر، نامی درخور پیدا نمود. اما اگر، گفتمان ما دارای نام و هویت تاریخی است، چرا نتوان از آن بهره برد؟ این نام را می توان در نوشته های داریوش و خشایارشا پیرامون وجود تباری با نام “آریایی” برای ایرانیان جست.(۲۳) به عنوان یک نتیجه گیری کلی، به نظر می آید، مورد چهارم دسته بندی باورها، از پشتوانه استنادی و برهانی نیرومندتری برخوردار باشد و دلایل برای تائید آن، هماهنگی و استواری بالاتری دارند. افزون برآن، با توجه به چاپ برخی کتاب های سیاه و نظریه پردازی های شگفت انگیز برپاشده حول گنگ نمودن هویت تباری ایرانیان، به نظر می آید کسانی که مسئله غیر آریایی بودن مردمان امروزین ایران یا مردمان پیش از مادها و هخامنشیان را مطرح می کنند، در پی آن هستند که با سوءاستفاده از حساسیت های جهانی وارده در پس جنایات نژادپرستانه یک رژیم دیکتاتور در گذشته اروپا و نیز جنایات عثمانی ها درباره ارمنی ها، گسست تاریخی میان مردم ایران و تاریخ مادها و هخامنشیان (که اسناد آن ها را آریایی می دانند) بیاندازند و این دوران از تاریخ ایران را دوره غلبه متجاوزان بیگانه بر نیاکان بومی فرضی ایرانیان قلمداد کنند. در یک عبارت، مخدوش کردن چهره مادها و هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان در ذهنیت ایرانی امروز که به دگر بار به آن ها گرایش نشان داده است. پی نوشت ها: ۱- نستورخ، میخائیل، مبداء نژادهای انسانی، ترجمه هوشنگ مشکین پور و فرامرز نعیم، نشر اندیشه، رویه های ۱۸۷- ۱۹۰٫ ۲-برای مشاهده منبع مورد نظر، ر.ک به مهرآبادی، میترا، تاریخ کامل ایران باستان، نشر دنیای کتاب، رویه ۲۹۴٫ ۳-کامرون، جورج، ایران در سپیده دم تاریخ، ترجمه حسن انوشه، نشر شرکت علمی و فرهنگی، رویه های ۷۳-۷۵٫ گیرشمن، رومن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، نشر بنگاه ترجمه و نشر کتاب، رویه های ۶۵-۷۰٫ ۴-کامرون، همان، رویه های ۱۰۵- ۱۰۸٫ ۵-هینتس، والتر، دنیای گمشده عیلام، ترجمه فیروز فیروزنیا، نشر شرکت علمی و فرهنگی، رویه ۱۱٫ ۶-نقل در طلائی، حسن، باستان شناسی و هنر ایران در هزاره اول قبل از میلاد، نشر سمت، رویه های ۵۷-۵۳ و ۱۴۶-۱۱۷٫ ۷- Regueiro, M., A. M. Cadenas, et al. (2006). “Iran: tricontinental nexus for Y-chromosome driven migration.” Hum Hered 61(3): 132-143. Underhill, P. A., N. M. Myres, et al. (2010). “Separating the post-Glacial coancestry of European and Asian Y chromosomes within haplogroup R1a.” Eur J Hum Genet 18(4): 479-484. Kivisild, T., S. Rootsi, et al. (2003). “The genetic heritage of the earliest settlers persists both in Indian tribal and caste populations.” Am J Hum Genet 72(2): 313-332. Semino, O., G. Passarino, et al. (2000). “The genetic legacy of Paleolithic Homo sapiens sapiens in extant Europeans: a Y chromosome perspective.” Science 290(5494): 1155-1159. 8- Karafet, T. M., F. L. Mendez, et al. (2008). “New binary polymorphisms reshape and increase resolution of the human Y chromosomal haplogroup tree.” Genome Res 18(5): 830-838. 9- Wells, R. S., N. Yuldasheva, et al. (2001). “The Eurasian heartland: a continental perspective on Y-chromosome diversity.” Proc Natl Acad Sci U S A 98(18): 10244-10249. 10 Cavalli-Sforza, L., M. P, and P. A, The History and Geography of Human Genes Princeton. 1994, New Jersey: Princeton University Press. 11-اوستا، کهن ترین سرودهای ایرانیان، به کوشش جلیل دوستخواه، نشر مروارید، ج۲، وندیداد، فرگرد یکم، رویه های ۶۵۹ و ۶۶۹٫ ۱۲-مبانی باستان شناسی، صادق ملک شهمیزادی، نشر مارلیک، رویه های ۱۰۸ و ۱۱۸٫ ۱۳- A) What Drives Societal Collapse? Science, Jan. 26, 2001 By Harvey Weiss and Raymond S. Bradley. B) Climate and agriculture in the ancient Near East: a synthesis of the archaeobotanical and stable carbon isotope evidence, Vegetation History and Archaeobotany, Institut für Ur- und Frühgeschichte, Ältere Abteilung, Labor für Archäobotanik, Tübingen University, Rümelinstrasse 23, 72070 Tübingen, Germany, 29 February 2008. C) Ohio State University, Major Climate Change Occurred 5,200 Years Ago: Evidence Suggests That History Could Repeat Itself December 16, 2004. 14-مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر شرکت علمی و فرهنگی، ج۱، رویه های ۲۱۵ و ۲۱۶٫ ۱۵-تبری، تاریخ تبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر اساطیر، ج۱، رویه های ۱۱۱ و۱۱۲، بلعمی، تاریخ بلعمی، تصحیح محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، نشر هرمس، رویه ۱۶۳، ابن بلخی، فارسنامه، به اهتمام گای لسترنج و آلن نیکلسون، نشر دنیای کتاب، رویه ۲۱۶٫ ۱۶-مسعودی، همان، رویه ۲۱۷، مسعودی، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر شرکت علمی و فرهنگی، رویه ۸۲، نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، نشر امیرکبیر، ج ۱۰، رویه ۱۴۷٫ ۱۷-بعلمی، همان، رویه ۱۶۹، مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، نشرامیرکبیر، رویه ۷۶٫ ۱۸-اوستا، همان، فرگرد دوم. ۱۹-ر.ک به جهان شناخت سومری-اکدی، سورنا فیروزی، هفته نامه امرداد، سال ۸۹، شماره ۲۳۷٫ دیلمون،مکن، ملوخَّ، کامیار عبدی، مجله باستان شناسی و تاریخ، سال ۵، شماره ۲، رویه۳۵٫ ۲۰-کامرون، همان، رویه های ۱۰۸، ۱۰۹ و ۱۱۱٫ ۲۱-کتابخانه تاریخ، کتاب دوم، بندهای ۱-۳۴٫ ۲۲- Chronicle، بخش های مربوط به تمدن کلدانی. ۲۳-نارمن شارپ، فرمان های شاهنشاهان هخامنشی، نشر پازینه، کتیبه های داریوش یکم در نقش رستم و شوش (DSe) و کتیبه خشایارشا در تخت جمشید (XPh)
نویسنده: سجاد امیری باوند‌پور دشت‌های ری و ورامین واقع در جنوب ارتفاعات البرز از مهم‌ترین بخش‌های دشت تهران به حساب می‌آیند. نواحی جنوبی این دو دشت منتهی به اقلیم خشک کویری است اما در قسمت‌های شمالی آن‌ها آب و هوای نیمه خشک در جریان است. وجود یخچال‌های زمستانی در ارتفاعات البرز و ذوب ان‌ها در فصول گرم باعث به وجود آمدن رودخانه‌هایی شده است که آب دشت‌های پایین دست خود را تامین می‌سازد. از این رو با وجود پایین بودن بارش سالیانه در این نواحی، این دشت‌ها از ذخایر آب نسبتا مطمئنی برخوردار هستند (فاضلی نشلی ۱۳۸۰) و دارای خاکی حاصلخیز و مستعد کشاورزی می‌باشند. مقاله‌ی حاضر به منظور ترسیم الگوهای استقراری در دشت‌های ری و ورامین در عصر ساسانی تهیه شده است. با توجه به وجود مادر شهر ری در عصر ساسانی در این منطقه، شناخت الگو‌های پراکندگی محوطه‌های استقراری در اطراف این شهر می‌تواند در درک ماهیت نظام زمین داری در این عصر به خصوص اواخر سلسله ساسانی مفید باشد. محدوده‌ی مورد پژوهش برای این بررسی از جنوب به کویر‌های جنوبی شهرستان‌های شهرری و ورامین، از شرق شهرستان پاکدشت و شمال شهرستان ورامین واز غرب به شهرستان رباط کریم و اسلامشهر محدود بود. با این وجود جبهه‌ی شمالی محدوده‌ی مورد پژوهش که شامل شهرستان تهران می‌شود عملا به دلیل گسترش شهر تهران و تخریب تقریبا تمام محوطه‌های باستانی که در این ناحیه قرار داشته است، غیر قابل بررسی به نظر آمد و داده‌های پراکنده‌ی بدست آمده نیز گمراه کننده بود. بنابر این ناچارا محدوده‌ی شمالی این بررسی به مرز‌های شمالی شهرستان شهرری محدود شد. شناسایی محوطه‌های ساسانی در دو مرحله بازدید میدانی و برداشت سطحی سفال به شکل تصادفی و همچنین مطالعات کتابخانه‌ای صورت گرفت. به دلیل فعالیت‌های کشاورزی و همچنین حفاری‌های غیر مجاز، بیشتر محوطه‌ها دچار تخریب‌های گسترده شده بودند که این از تخمین وسعت تپه‌های باستانی جلوگیری می‌کرد. در پایان عملیات شناسایی، تعداد چهل و سه محوطه که دارای استقرار‌های ساسانی بودند در محدوده مورد بررسی ثبت شد. که از این میان ۲۲ عدد شامل قلعه‌های تاریخی بود و ۱۸ عدد نیز مربوط به تپه‌های باستانی با استقرار‌های ضعیف خارج شهری بود. یک آتشکده، یک دخمه تدفینی و یک کوشک سلطنتی نیز در میان اثار ساسانی شهرری قرار داشت. ساختمان تمامی قلعه‌های موجود در منطقه از خشت و چینه بودند و نیز، همگی در دوران اسلامی دارای اسکان مجدد بودند. با وجود آنکه از نوع سفال‌ها و معماری قلعه‌ها می‌توان حدس زد که اکثر این قلعه‌ها متعلق به دوران متاخر ساسانی هستند اما از قلعه موسوم به خالد آباد ورامین یک سکه از اردشیر اول بدست آمد (فاضلی نشلی ۱۳۸۰) که نشان می‌دهد سابقه‌ی پاره‌ای از قلعه‌های منطقه به قدیمی‌ترین دوران عصر ساسانی باز می‌گردد. توزیع این قلعه‌ها در سطح منطقه از الگوی جالبی پیروی می‌کند (نگاه کنید به نقشه ۱) همگی در فاصله‌ی بسیار کمی از منابع آب قرار دارند و در اطراف آن‌ها استقرار‌های کوچک روستایی قرار دارد. وجود چنین تعدادی قلعه‌ی باستانی در منطقه پرسش‌هایی در باره‌ی ماهیت آن‌ها را به وجود می‌آورد. پس از فروکش کردن قیام مزدکیان توسط خسرو اول، نظام‌های زمین داری در ایران دچار دگرگونی شد و از پس آن طبقه‌ی جدیدی از زمین داران کوچک‌تر ظهور کردند که در ازای زمین‌های واگذار شده به آن‌ها به شاه و دربار وفادار بودند. (تفضلی ۱۳۷۶) این طبقه‌ی نوظهور که دهقانان نام داشتند نقش بسزایی در نظام مالیات گیری جدید ایفا می‌کردند به طوریکه بنا به گفته طبری، اداره امور محلّی از وظایف موروثی انان بود و کشاورزان ناگزیر بودند که از آن فرمان برند. آنان احتمالاً نماینده حکومت در میان کشاورزان بودند و مهم‏‌ترین وظیفه آنان گردآوری خراج بود. (همان) اراضی که دهقانان در اختیار داشتند از آنچه که خاندان‌های اشرافی در اختیار داشتند کوچک‌تر بود با این وجود آن‌ها برای خود دارای ثروت و زندگی مجللی بودند (همان.) پراکندگی قلعه‌های موجود در منطقه‌ی ری کاملا با شرایط یک چنین جامعه‌ای مطابقت دارد: قلعه‌هایی در اراضی حاصلخیز پر آب که از هر جهت برای امور کشاورزی مناسب است و استقرار‌هایی کوچک و روستایی در مابین آن‌ها. در واقع می‌توان این قلعه‌ها را بنا‌هایی اربابی تصور نمود که البته در مواقع اضطرار نیز پناهگاه کشاورزان بوده است. سبئوس تاریخ نگار ارمنی که کتاب او از منابع مهم جهت تاریخ ساسانیان به حساب می‌آید نیز اشاره می‌کند که وسطام دایی خسرو پرویز پس از آنکه بر علیه این پادشاه شورش کرد با نیروهای خود تمام منطقه ری را غارت کرد. او در متن از کلمه‌ی «منطقه» استفاده کرده است و نه «شهر» و این نشان می‌دهد که دشت ری در اواخر سلسله ساسانی منطقه‌ای آباد و ثروتمند بوده است. همچنین به گفته‌ی سبئوس نبرد وسطام با نیرو‌های خسرو در همین «منطقه ری» صورت گرفته  (Sebeos XXII,95)و می‌توان فرض کرد که قلعه‌های موجود در منطقه حافظ جان و پناهگاه کشاورزان محلی در زمان جنگ بوده‌اند. در پایان باید گفت برررسی الگوهای استقراری ساسانی در دشت‌های ری و ورامین کاملا باز تاب دهنده‌ی یک جامعه کشاورزی بر پایه زمین داری‌های خرد است (فاصله‌ی نسبتا کم تعدادی از قلعه‌ها نسبت به یکدیگر این موضوع را ثابت می‌کند) که در منابع دوران اسلامی بسیار به آن اشاره شده است و اینک شواهد باستان‌شناسی مهر تایید بر ان می‌زند. فهرست قلعه‌های موجود در منطقه به قرار زیر است: قلعه گبری ری: این قلعه مربوط به دوره ساسانی بوده و دارای پلان مربع نزدیک به ذوزنقه است که در هر یک از زوایای قلعه یک برج برای امور دفاعی و دیده بانی به قطر ۱۴ متری و ارتفاع حدود ۱۷ متر قرارداشته است. مصالح به کار رفته در این قلعه چینه و خشت و ملات گل می‌باشد. (کوثری ۱۳۷۵). این قلعه در دوران اسلامی بازسازی شده و احتمالا تغییر کاربری پیدا کرده است. قلعه طالب آباد: ویرانه‌های این قلعه در میانه جاده‌ی شهر ری به ورامین و در نزدیکی روستایی به همین نام قرار دارد. کهن‌ترین سفال‌های موجود بر سطح این محوطه سفال‌های ساسانی می‌باشد (صفی‌نژاد ۱۳۴۵.) قلعه کاسنی: مصالح به کار رفته در این قلعه شامل خشت و چینه می‌باشد. در هر چهار گوشه قلعه یک برج دایره‌ای و در وسط هر ضلع دیوار آن نیم برجی جهت استحکام و حفاظت و حراست وجود داشته است. قطعات سفال بدست آمده از داخل و پیرامون قلعه متعلق به دوران ساسانی و اسلامی می‌باشد. قلعه عشق آباد: این قلعه در کهریزک، دهستان قلعه نو، روستای عشق آباد قرار دارد. این مکان باستانی از دو بخش تشکیل شده است. بخش اول شامل قلعه عشق آباد و بخش دوم شامل تاسیساتی است که احتمالاٌ متعلق به مکانی مذهبی می‌باشد قلعه دارای ۴ برج بر روی مصطبه‌ای عظیم از خشت قرار گرفته است. در یکصد متری شمال قلعه محوطه‌ای با سه سکوی مدور با مصالح سنگ لاشه ملات ساروج و آجر قرار گرفته است (پور بخشنده ۱۳۸۱). سفال‌های سطحی این قلعه مربوط به اواخر دوران ساسانی و اوایل اسلام است. قلعه ده خیر: این قلعه در دهستان قلعه نو و روستانی ده خیر واقع شده است. دیوار‌های قلعه از خشت و چینه می‌باشد. قلعه دارای ۴ برج می‌باشد و محیط داخلی برج ۳۰*۳۰ متر است. قطر برج‌ها ۵*۵ و ارتفاع آن از داخل ۴ متر است.. ورودی قلعه از میانه باروی غربی بوده است. این قلعه از معدود قلعه‌های ساسانی است که در بررسی سطحی آن سفال‌های اسلامی بدست نیامد. قلعه سلمان آباد: این قلعه در روستای سلمان آباد فشافویه شهر ری قرار دارد. بنای قلعه از خشت و چینه بر پا شده که در قسمتهایی از آن نیز از آجر استفاده شده است. قلعه دارای تأسیساتی بوده است که با توجه به نوع مصالح بکار رفته در آن نسبت به قدمت اولیه قلعه که مربوط به دوره ساسانی می‌باشد جدید‌تر بوده است (پور بخشنده ۱۳۸۱) قلعه خیر آباد: این قلعه در روستای خیر آباد ورامین قرار دارد. به احتمال قوی قلعه در دو طبقه شکل گرفته بود که بخشهای فوقانی آن تماماً فرو ریخته و تنها پایه چند ستون بر سطح فوقانی تپه برپاست مصالح خشت و گل رس می‌باشد و برجهای جنوبی و غربی آن تا حدی سالم باقی مانده است. (خلعتبری ۱۳۸۰) قلعه عزیز آباد: واقع در روستای عزیز آباد ورامین. قلعه عزیز آباد، قلعه و دژی بسیار قدیمی و محکم بوده است که بصورت دایره دور محوطه‌ای خالی را احاطه کرده است. قطر این دیوار ۹ متر است که در سه طبقه اتاقهایی در آن تعبیه شده بوده و در گوشه‌ها و دو طرف دروازه قلعه برجهای دیده بانی وجود داشته است. مصالح بنا از خشت و گل رس و آجرهای نیمه پخته است. (حاتمی ۱۳۸۴ الف) قلعه حرمین: این قلعه در سه کیلومتری جنوب پیشوای ورامین قرار گرفته است. سفالهای جمع آوری شده از این محوطه شباهت زیادی به سفالهای مربوط به اواخر دوران ساسانی تا اواسط دوران اسلامی منطقه دارد. این محوطه امروزه از سه قسمت مجزا تشکیل شده است که در زمان آبادانی بنای واحدی را تشکیل می‌دادند. محوطه شمالی که ارتفاع قابل توجهی دارد و بصورت برجی مدور خود نمایی می‌کند احتمالا هسته مرکزی و حاکم نشین قلعه بوده است. دیواره‌های بلند و استوار برج با توجه به تخریب‌های چند صد ساله هنوز غیر قابل عبور و نفوذ هستند (حاتمی ۱۳۸۴ ب) قلعه باجک ورامین: سطح محوطه شامل سفال‌های بدون لعاب مربوط به دوران ساسانی و سفال‌های دارای لعاب اوایل اسلامی می‌باشد معماری قلعه باجک بقایای دیواری بسیار قطور چینه‌ای و خشتی از یک قلعه عظیم است که احتمالاٌ پلان چهارضلعی داشته است. در قسمت‌هایی از این دیوار مخروبه آثار اطاق‌هایی در سه طبقه قابل مشاهده است. مصالح از خشت و چینه می‌باشد. قلعه گبری دمز آباد: روستای دمز اباد در دهستان بهنام ورامین واقع شده است. امروزه از ساختمان اصلی این قلعه اثری نیست ولی وجود دیوار عظیم و قطور باقیمانده دلالت بر عظمت و استحکام قلعه دارد. قلعه پوئینک: خشتهای مورد استفاده در ابعاد ۱۰*۴۰*۴۰ سانتی متری و قابل مقایسه با سایر قلعه‌های تاریخی منطقه است و درلایه‌های چینهای و خشتی برای تراز کردن دیوار‌ها و یا جلو گیری از ترکهای احتمالی به خاطر انقباض و انبساط مصالح، از حصیر‌های بافته شده از جنس نی و برگ خرما استفاده شده است. (چوبک ۱۳۷۶) قطعات بسیار کم آجری پیدا شده در محوطه حاکی از آنست که احتمالا «مربوط به بازسازی‌های دوران اسلامی می‌باشد قلعه صالح آباد: این قلعه که در میانه‌ی جاده اسلامشهر – رباط کریم قرار دارد، دارای پلانی چهار گوش از مصالح چینه و خشت است و بر اساس شواهد موجود در داخل محوطه دارای فضاهای معماری مختلفی بوده که به دلیل تخریب و ویرانی آثار اندکی از آن‌ها باقی مانده است (باقری ۱۳۸۰) قلعه ده حسن: واقع در بخش مرکزی شهرستان رباط کریم. در ضلع شرقی تپه آثار وجود دیوارهای عظیم خشتی و چینه‌ای به شکل منظم و منسجم از دامنه تپه به سوی نقاط مرتفع آن به چشم می‌خورد قلعه چیچکلو: بقایای این تپه باستانی در دو کیلومتری جنوب روستای چیچکلو شهرستان اسلام شهر قرار دارد. انواع سفال‌ها به وفور در سطح تپه پراکنده است که با مشخصات مربوط به دوره‌های پارت و ساسانی و دوره‌های اسلامی مطابقت می‌نماید. سفال ساده با نقوش کنده شیاری – مارپیچی و موجدار متعلق به دوره پارت و ساسانی و نوع سفال ساده و لعابدار فیروزه‌ای ساده و صدفی – لاجوردی – قهوه‌ای – زرد مشخصه دوره اسلامی از جمله سفال‌های یافت شده هستند. قلعه حصارک بالا رباط کریم: بقایای قلعه خشتی و گلی می‌باشد و قسمت اعظم آن به احتمال قوی به مرور زمان توسط عوامل طبیعی و انسانی از بین رفته است. قلعه وجه آباد: این تپه در دهستان اسماعیل اباد رباط کریم قرار دارد. بقایای این تپه بنا به شواهد موجود باید در برگیرنده بقایای یک ساختمان (قلعه) خشتی و گلی مربوط به دوران ساسانی باشد. قلعه گبری ۲: قلعه تاریخی گبری دارای پلان دایره‌ای شکل و برج و باروی گلی می‌باشد. این قلعه دارای دو ورودی کوتاه و کوچک با قوس تقریباٌ هلالی شکل در ضلع‌های شرقی و غربی قلعه بوده و مصالح بکاررفته شده در این قلعه آجر و خشت مربع شکل و خاک و گل است. این قلعه در دهستان شهرستان پاکدشت واقع شده است. ترپاق قلعه: ترپاق در اصطلاح زبان ترکی به معنی خاک است و بدینسان ترپاق قلعه به معنی قلعه خاکی یا گلی نزد اهالی منطقه معروف می‌باشد. این قلعه در بخش مرکزی شهرستان پاکدشت و در روستای فیلدشت واقع شده است. این قلعه با برج‌ها و باروی خشت و گلی نیمه مخروبه خود بر روی یک پشته خاکی مصنوعی تقریباً مرتفع ساخته شده است که به صورت نیمه مخروبه باقی مانده است به نظر می‌رسد برجهای دیده بانی قلعه با آجر وخشت‌های مربع شکل و حصار و باروی آن با مصالح خشت و گل احداث گردیده است. بر فهرست فوق باید دو محوطه‌ی تپه میل و چال ترخان را اضافه نمود که بنا‌هایی به ترتیب مذهبی و سلطنتی از عصر ساسانی می‌باشند. تصویر جداول تصویر نقشه تهیه نقشه – سجاد امیری باوندپور تصویر سفال‌ها سفال‌های ساسانی جمع آوری شده از سطح قلعه گبری ری منابع: کوثری، یحیی ۱۳۷۵؛«پژوهشی در قلعه گبری ری باستان»، مجموعه مقالات کنگره معماری و شهرسازی ایران، سازمان میراث فرهنگی کشور، ج. سوم. صفی‌نژاد، جواد ۱۳۴۵؛ طالب آباد، دانشکده علوم اجتماعی و تعاون. پوربخشنده، خسرو۱۳۸۱؛ گزارش پژوهشی بررسی و شناسایی آثار باستانی و تاریخی – فرهنگی حوزه فرمانداری ری، اداره کل میراث فرهنگی استان تهران. خلعتبری، محمدرضا ۱۳۸۰؛ گزارش پژوهشی بررسی و شناسایی آثار فرهنگی – تاریخی – حوزه فرمانداری ورامین، اداره کل میراث فرهنگی استان تهران. حاتمی، ابوالقاسم ۱۳۸۴؛ الف – گزارش ثبتی تپه عزیز آباد ورامین، آرشیو مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی – صنایع دستی و گردشگری. ب – گزارش ثبتی قلعه تاریخی حرمین، آرشیو اسناد سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی – گردشگری استان تهران. چوبک، حمیده ۱۳۷۶؛«گزینه سفالینه‌های اسلامی قلعه پوئینک»، گزارش‌های باستان‌شناسی، سازمان میراث فرهنگی کشور، معاونت پژوهشی پژوهشکده باستان‌شناسی، تهران، ج. اول. باقری، محسن ۱۳۸۰؛ گزارش پژوهشی بررسی و شناسایی آثار باستانی و تاریخی و فرهنگی شهرستان رباط کریم، اداره کل میراث فرهنگی استان تهران. تفضلی، احمد ۱۳۷۶؛«دهقانان»، نامه فرهنگستان، شماره ۹، صص ۱۴۸- ۱۵۵. فاضلی نشلی، حسن ۱۳۸۰؛ «بررسی‌های باستان‌شناسی دشت تهران»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، زمستان ۱۳۸۰، صص ۱۹۷ – ۲۱۵ Sebeos , The Armanian History, Translated, With notes, by R.W. THOMSON, Liverpool University Press,1999.
User login
Syndicate content fravahr.org
Updated: 7 hours 54 min ago

Late antique motifs in Yezidi oral tradition

Wed, 11/02/2011 - 13:57

This book aims to demonstrate how the oral tradition works through tracing the presence and use of late antique motifs in Yezidi mythology.

Yezidis are a Kurdish religious minority of a few hundred thousand souls, living mainly in Northern Iraq, as well as Syria, Turkey and the Caucasus. Yazidi religious practices have been described as a blend of Eastern religions with hints of the ancient Zoroastrian and Mithraic practices, as well as elements of Christianity, Judaism and Islam. All the monotheistic prophets are recognized, but Abraham and Noah are especially venerated.

Yezidis follow a highly syncretistic religion of their own, based exclusively on oral tradition. Yezidi mythology, beside showing the influence of both Sufism and a pre-Zoroastrian Western Iranian mythology, has also incorporated and adapted to its particular religious system certain myths and motifs which once enjoyed widespread popularity among the interrelated religious movements of Late Antiquity, ranging from Judaism through Christianity to Gnosticism and Manichaeism.

This book demonstrates that these myths and motifs, though long since relegated to oblivion in the West, can be found in the religious lore of the Yezidis, as well as of numerous other groups, both medieval and contemporary, in the Middle East. Hence it is argued that they are the vestiges of a common cultural substratum once shared by the people of the region.

Placing these motifs within the context of a religious language originating in Late Antiquity is not only the key to a better understanding of Yezidi religion, but also to the way it developed and the working of oral tradition in the Middle East in general. In this context, establishing the late antique origins of some motifs reveals the way literacy interacted with orality in the region. Furthermore, it highlights the long lasting influence late antique religious thought had on the development of religious imagery and thinking in the area.

In her PhD. thesis, the author, Mrs Eszter Spät writes :

The aim of my thesis was to add to the understanding of the nature of Yezidi religion and of oral tradition in the region, by finding the place of some motifs in a religious tradition which can be traced back to the Late Antiquity. Obviously, this study does not pretend to be the last word on late antique motifs, Gnostic or otherwise, in Yezidism. Rather it hopes to be the first of its kind, opening the way to further research. Clearly, there is a lot more to be done in this field, especially as regards the possible influence of Gnosticism and Manichaeism on Yezidi's religion. During the course of my research, a number of motifs I suspected as being of possible Late Antique origin had to be put to one side due to a lack of sufficient corroborating data. As scholarly research (hopefully) gathers more information on the various religious and ethnic groups in the Middle East and their oral traditions, new details may appear that would make finding further connections and refining the ones treated by this work possible.

Eszter Spät
Late Antique Motifs in Yezidi Oral Tradition
Gorgias Press (May 1, 2010)
ISBN-10 : 1607249987
ISBN-13 : 978-1607249986

Categories: News