In this book by David W. Anthony, which won the Society for American Archaeology's 2010 Book Award, the origins of Indo-European languages is explored in the context of the domestication of the horse and invention of the wheel. It tries to explain the dominance of Indo-European languages, which are...
نویسنده: سورنا فیروزی
شیر، نماد و نام پایه چهارم از آیین مهر است. از نقشی که متعلق به فردی با لباس پارسی از عصر هخامنشی است، صحنهای از یک مراسم نیایش در برابر خورشید، شیر و ایزد ایستاده بر فراز آن دیده میشود. درباره شناخت هویت این ایزد، مطالب مهر یشت، میتوانند روشن گر و بسنده باشند: (۱)
پیوند ایزد میترا یا مهر با خورشید: «۱۳- نخستین ایزد مینوی که پیش از دمیدن خورشید جاودانه تیز اسب، برفراز کوه البرز برآید… از آنجاست که آن مهر بسیار توانا بر همه خانمانهای ایرانی بنگرد.»
«۹۵- آنکه پس از فرورفتن خورشید، به فراخنای زمین پای نهد….»
افزون برآن، موارد فراوانی که از فرهنگ مهری در روم (چه به صورت نوشتاری و چه تصویری) پیرامون یکسانیگاه بهگاه ایزد میترا و خورشید، همکاری آن دو –در برخی از زمان ها- به عنوان دو حقیقت مینوی و مادی جدا از هم، و نیز اشاره به جایگاه شیر در این فرهنگ که در ارتباط با ایزد میترا یا مهر و خورشید میباشند، (۲) همگی استوار کننده این مسئله میباشند که ایزد نقش شده بر فراز شیر و در جلوی پرتوهای خورشید، ایزد میترا یا مهر است. همچنین، این تنها ایزد مهر است که برپایه توصیفات درج شده در مهر یشت، در ارتباط با خورشید و دارای جنگ افزار میباشد و نه خدایانی چون ایشتار. و چنان که روشن است، جنگ افزار ایزد مورد گفتگو در نقش، یک نیزه است که یکی از جنگ افزارهای مرتبط با ایزد مهر در مهریشت نگاشته شده: (۱)
«۱۳۰- در گردونه مهر فراخ چراگاه، هزار نیزه تیز تیغه خوش ساخت هست که به شتابِ نیرویِ خیال پرتاب شود.»
اما با در نظر داشتن هخامنشیان، از سوی مورخان معاصر کنونی در غرب وگاه در درون کشور، شیر نمادی ناایرانی میشود. زیرا به باور آنان، این نماد با درون مایه قداست مشابه، در بابل نیز دیده شده است. اما بایستی بیان نمود که این برداشت نیز برآمده از ناآگاهیها و ندانستن شیوه کنکاشهای تاریخی است. وجود چنین نمادی با همین درون مایه و نیز همین نگاره در آثار هیتیایی مربوطه هوایل هزاره یکم پیش از میلاد نیز به چشم میخورد. آنجا که دو خدای هیتیایی بر فراز شیری بزرگ به تصویر کشیده شدهاند، نشان داده میشود که نماد مورد گفتگو، نشانی کاملا ایرانی میباشد. افزون بر آن، نمونه میانرودانی، مربوط به دوره نوبابلی یا کلدانی است که پیرامون هویت تباری و فرهنگی آنان در بخشهای بعدی، گفتگو خواهیم کرد.
گفتنی است که نمادی مشابه از ایلامیان نیز در موزه هفت تپه شوش وجود دارد که در آن، خدایی که در یک دست خود، کمان و در دست دیگر، جنگ افزاری سبک دارد، بر روی شیری ایستاده است. چنان که گفتیم، در مهر یشت، ایزد میترا، دارای جنگ ابزارهای گوناگون است که از مهمترین آنها، کمان، نیزه تیغه گون پرتابی و گرز پرتابی است که همسان با دو ابزار موجود در دست خدای ایلامی میباشند. از این جنگ افزارها در مهریشت چنین یاد شده: (۱)
«۱۲۸- در گردونه مهر فراخ چراگاه، هزار کمان خوش ساخت هست که بسی از آنها به زه گوسن آراسته است. تیر از این کمانها به شتاب نیروی خیال پرتاب شود وبه شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد….
۱۳۱-… در گردونه مهر فراخ چراگاه، هزار گرز پرتابی آهنین خوش ساخت هست….
۱۳۲- درگردونه مهر فراخ چراگاه، گرز زیبای سبک پرتاب صد گره صد تیغهای هست.»
از دیگر سو، در یادمانهای برجای مانده متاخرتر از فرهنگ میترایی در روم، برخی از تصاویر میترا، در حالی دیده میشوند که در دست این ایزد، کمانی به نمایش گذاشته شده است. (۲)
همچنین، با نگاهی سنجشی به نقش ایلامی مورد گفتمان و یکی از خویشکاریها و وظایف دو ایزد مهر (در مهر یشت ایرانیان و فرهنگ میترایی روم) و آپولو در یونان، هماهنگی و سازگاری بسیار نزدیکی به چشم میخورد. در سراسر مهر یشت، ایزد مهر، برآورده کننده و پاسخ گوی نیازهای مادی و مینوی نیایشگران خود در مسائل مادی و جنگاوری و نیز موارد مینوی و آن دنیایی میباشد. در آتن، نیز نیایشگاه، دلفی که وقف آپولو بوده است، چنین نقشی را ایفا میکند. در تصویر ایلامی نیز دیده میشود که ایزد دارای جنگ افزارهای کمان و تیغه پرتابی سبک، مورد نیایش و تقاضای کی زن نیایشگر قرار گرفته است. بدین گونه، چنان که دیده میشود، ایزد ایلامی مورد گفتگو، میتواند حالتی از ایزد مهر و بازگو کننده فرهنگ و هویت مهری در خوزستان به دوره ایلامیان به شمار آید. گفتنی است که نقشی مشابه نیز در فرهنگ مصری به چشم میخورد. آنجا که سخمت (خدای مادینه جنگ) با سری به شکل شیر، در زیر گوی خورشید نشان داده شده است. سخمت، حالت متقابل و دگرگون شدهای از خدای زن هاتهُر (مربوط به عشق و لذت) بوده و دختر «را» یا «رع» خدای بزرگ خورشید بوده است. (۳) سخمت و هاتُهر، دقیقا ما را به یاد نقشهای پیشتر گفته شده برای آناهیتا در آبان یشت میاندازد و از آنجا که نقشهای به دست آمده از خدای مصری مورد گفتمان، فراتر از سده پانزدهم دیرینگی ندارند، این توصیفات یادشده برای آناهیتا و مهر (در مهریشت) میباشند که از اصالت کهنتر برخوردارند. بایسته به گفتن است که بنیان هویت خدای و ایزد در ارتباط با خورشید، در بیشینه فرهنگها، نرینه است و بدین روی، مادینه بودن سخمت در فرهنگ مصری، حالتی از رخداد تغییرات را در بنیان نماد یادشده نمایان میسازد و از رو نیز، میتوان به خاستگاه نبودن مصر برای نشان مورد گفتمان، پی برود.
پی نوشتها:
۱- اوستا، کهنترین سرودهای ایرانیان، ترجمه دوستخواه، جلیل، ۱۳۷۹، تهران، نشر مروارید، چاپ پنجم، ج۱، مهریشت
۲- ر. ک به دو کتاب رضی، هاشم، آیین مهر، نوشته هاشم رضی، ۱۳۸۱، تهران، نشر بهجت، چاپ اول. کومن، فرانتس، آیین پر رمز و راز میترایی، ترجمه هاشم رضی، ۱۳۸۳، تهران، نشر بهجت، چاپ دوم.
۳- هارت، جورج، درباره سخمت و هویت او، ر. ک به جهان استورهها، ۱۳۸۴، تهرا، نشر مرکز، ج۱، ترجمه عباس مخبر، بخش مصر و درونشگاه (مدخل) هاتُهر و ساخمت.
نمونهای با لباس پارسی هخامنشی
نمونه نو بابلی (کلدانی)
نمونه هیتیایی
نمونه خوزی باستان (ایلامی)
نمونه مصری
نویسنده: کاوه فرخ
مترجم: حسام الدین شافعیان
وظیفه روایت کردن گذشته را به مورخان و باستانشناسان واگذارکردهاند. این وظیفه ایجاب میکند که مورخ تا حد ممکن بیطرف و متعادل باشد. نوشتن در مورد اتفاقات ماه جون سال ۲۰۰۹ در ایران چنین شرطی را حداقل برای نگارنده به محک میگذارد.
شهر باستانی سوخته (۳۰۰۰ قبل از میلاد): موقعیت زنان
شواهد باستانشناسی نزدیک زابل (در استان جنوب شرقی سیستان و بلوچستان) که تاریخ حیات آن به ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد بر میگردد، گواهی روشن از موقعیت و قدرت زنان ایران باستان به دست میدهد.
هر چند که بیشتر دانشمندان غربی توجه خود را به ترقی مدنیت میان رودان (بین النهرین) معطوف داشتهاند، اما اکنون معلوم شده است که فلات ایران نیز خاستگاه سنتهای مدنی ویژه خود بوده است. شهر سوخته (که در بر دارنده ۳۰۰۰۰۰ هکتار زمین است) یک کلان شهر بسیار توسعه یافته و کامیاب و میزبان چهار تمدن بزرگ بوده است. در این مکان اکتشافات کوزهگری و جواهرسازی فراوانی به ثمر رسیدهاند. در نوامبر ۲۰۰۴، باستانشناسان قدیمیترین مجموعه بازی تخته نرد دنیا (در کنار ۶۰ قطعه بازی، تاس و غیره) را کشف کردند. از دیگر یافتهها میتوان به قدیمیترین چشم مصنوعی، تخم درخت زیره و اولین پویانمایی (انیمیشن) دنیا اشاره کرد.
یکی از جالبترین یافتهها، پیدا شدن تعداد زیادی مُهر در آرامگاه زنان است. مُهر در دوران باستان اغلب نشان گر قدرت و اعتبار بود. مهرهای شهر سوخته به دو نوع شخصی و دولتی تقسیم میشوند.
مهری باستانی از شهر سوخته
منصور سجادی باستانشناس و سرپرست هیات کاوش در شهر سوخته در این رابطه به خبرگزاری میراث فرهنگی (CHN) گفت:
«در دنیای باستانی ابزارهایی وجود داشته که از آنها به عنوان ابزارهای کنترل اقتصادی یاد میکنیم. هر فرد یا گروهی در جامعه که صاحب چنین ابزارهایی بود در شمار قویترین فرد یا گروه آنجامعه محسوب میشد.»
سری جالب دیگر از کشفیات در شهر سوخته به وسیله تیم سجادی این بود که نود درصد از این مهرها به زنان تعلق داشتند و در مقابل تنها پنج درصد به مردان و پنج درصد دیگر به کودکان تعلق داشت. سجادی در ادامه افزود:
«از آنجا که میدانیم مهرها با صاحبانشان در پنج هزار سال پیش دفن میشدند، مطمئن هستیم که مهرهای بسیار مهم شهر سوخته که کارهای کلیدی اقتصادی توسط آنها انجام میشد متعلق به زنان شهر سوخته بوده است…. بسیار طبیعی به نظر میرسد که مردان برخی ابزار قدرت را به زنان شهر سپرده باشند زیرا مردان دور از شهر به کشاورزی و صنعتگری مشغول بودند و طبیعتا مهرها باید در دست کسانی باشد که در یک جای ثابت و در دسترس همگان بوده و مشکلات شهر را بلافاصله حل کنند.»
یافتههای جدیدتر نشان میدهند که زنان شهر سوخته بیشتر از مردان عمر میکردند. این موضوع در ۲۲ جون ۲۰۰۹ در Iran» s PressTV News Service گزارش شد. سرپرست این کاوشهای به خصوص در شهر سوخته، فرزاد فروزانفر بود.
فروزانفر اشاره کرد طول مردان به طور متوسط بین ۳۵ تا ۴۵ سال بود ولی زنانی تا ۸۰ سال هم عمر میکردند. این تیم همچنین دریافت که جمعیت این شهر باستانی ۶۰۰۰ نفر بود که تخمین ۵۰۰۰ نفر قبلی را تصحیح میکند.
«جمعیت زنان این ناحیه بیشتر از مردان بود… همچنین بر اساس برآوردهای یاد شده میتوان نتیجهگیری کرد که حداکثر تدفینهای انجام شده در شهر سوخته موجود ۳۰۰۰۰ تدفین بوده است»
زنان ایران باستان در جنگ: «آمازونها» و هخامنشیان (قرن پنجم قبل از میلاد – ۳۳۳ قبل از میلاد)
یکی از زمینههایی که دانشمندان توجه چندانی به آن نشان ندادند نقش زنان جنگجوی ایران باستان است.
خبرگزاری رویترز در ۴ دسامبر ۲۰۰۴ از تهران، از یافتههای باستانشناسان از یک حفاری در نزدیکی تبریز در خطه شمال غربی آذربایجان ایران خبر داد. آزمایشهای DNA مشخص کرد که استخوانهای ۲۰۰۰ ساله مدفون در آن محل و شمشیر همراه آن به یک زن تعلق دارد. علیرضا هژبری نوبری به روزنامه همبستگی گفت:
«بر خلاف اظهار نظرهای قبلی که عنوان میکرد این جنگجو یک مرد است و با توجه به شمشیر مفرغی موجود در گور نیز این گمان به یقین تبدیل شده بود، آزمایشهای DNA نشان داد که اسکلت داخل گور متعلق به یک زن جنگجو بوده است.»
به گفته دکتر نوبری، ۱۰۹ گور جنگجویان تحت آزمایشان DNA قرار گرفتند تا جنسیت آنها تعیین شود. زنان جنگجو که یونانیان باستان آنها را» آمازونها» میخواندند از نوع جنگجویانی بودند که در قرن پنجم قبل از میلاد و پیش از آن در شمال (گیلان، مازندران و گلستان امروزی) و شمال غربی ایران (آذربایجان امروزی) غالب بودند. یافتههای فراوانی در گورستانهای جنگجویان ایرانیان شمال یعنی سکاها و جانشینان سرمتی آنها وجود دارند.
بازسازی ایرانیهای سکا یا سرمتی شمال در رزم به وسیله چرننکو و گورلیک (Cernenko & Gorelik، ۱۹۸۹، Plate F). ایرانیان باستان (آنها که در ایران باستان و اروپای شرقی ساکن بودند) اغلب جنگجویان و فرماندهان زن داشتند؛ مشابه جنگاوران زن سلتی و اروپای غربی باستان.
یک گلدان از یونان باستان منقش به زن جنگجوی آمازون (سوار بر اسب در سمت چپ). به لباس ایرانی باستانی او مثل شلوار، بلوز و کفش مادی-پارسی توجه کنید. جنگجوی یونانی مسلح به نیزه و سپر است اما لباسی بر تن ندارد.
گشایش گور-تپههای سکاها موسوم به «کورگانها» اغلب منجر به یافتن بقایای جنگجویان زنی شده است که شمشیرشان در کنارشان دفن شده است. این تپههای کورگان در شکلهای گوناگونی و در مکانهای مختلفی از جنوب اوکراین تا قفقاز و ایران (شمال و شمالغربی) قرار دارند. در زمان هخامنشیان، زنان در موقعیتهایی نظیر رهبری در ارتشهای شاهنشاهی ایران باستان دیده میشدند.
بازسازی آرتمیس از هالیکارناس (در ترکیه امروزی) یکی از قابلترین دریاسالاران خشایارشا در حمله ناموفقش به یونان در ۴۸۰ قبل از میلاد. تواناییهای دریایی جسورانه آرتمیس بارها خشایارشا را واداشت که اظهار کند» … مردان من زن شدهاند و زنان من مرد شدهاند». آرتمیس همچنین یکی از مشاوران نظامی ارشد خشایارشا بود.
بازسازی واحد سواره نظام زنان هخامنشی توسط شاپور سورن پهلاو. بانوان سوارکار خیلی از قبایل ایرانی مثل کردها و لرها تا اوایل قرن نوزدهم هم در جنگ شرکت میکردند.
زنان ایرانی در دوران ساسانیان (۶۵۱-۲۲۴میلادی)
منابع تاریخی رومیان از بانوان جنگجوی برجسته امپراتوری ساسانی (۶۵۱-۲۲۴ میلادی) یاد میکنند. زوناراس (XII, 23, 595, 7-596, 9) در اشاره به نیروهای شاپور اول مینویسد:
«… در ارتش ایرانیان … گفته میشود که زنانی هم وجود دارند که مانند مردان لباس پوشیده و مسلح میشدند.»
امپراتور والرین (قدرت: ۲۶۰-۲۵۳ میلادی) (در حال زانو زدن) و یک سناتور رومی (با ردای رومی توگا در سمت راست) در ۲۶۰ میلادی به ارتش شاپور تسلیم میشود. امپراتور و سناتور را یک بانوی جنگجوی ایرانی (چپ) و یک افسر از خاندان سورن (با کلاه قرمز) همراهی کردند. منابع رومی گزارش میکنند که افسران زنان ایرانی دوش به دوش مردان ساسانی میجنگیدند (Farrokh, 2005, Plate E) (اسواران ساسانی، دکتر کاوه فرخ).
کاهنهای از معبد آناهیتا «فر» یا شکوه ایزدی را پس از پیروزی برجسته بهرام چوبین در برابر هونها در اواخر دهه ۵۸۰ میلادی به او تقدیم میکند. زنان در الهیات ایران باستان و دین زردشتی نقش بزرگی ایفا میکردند(Farrokh, 2005, Plate E) (اسواران ساسانی، دکتر کاوه فرخ).
شاهزاده شیرین (که مسیحی بود) در کنار همسر و پادشاهش خسرو پرویز. هر چند خسرو پرویز زردشتی بود اما به عقاید مسیحی همسرش، شیرین، احترام میگذاشت. در دوران ساسانیان علاوه بر زردشتیان، جمعیت مسیحی و بودایی زیادی در ایران زندگی میکردند (Farrokh, 2005, Plate E) (اسواران ساسانی، دکتر کاوه فرخ).
شاهزاده بوران (معنای لغوی: زن زیبا) در شیز از آذربایجان. بوران (پوراندوخت) یکی از آخرین فرمانروایان ساسانیان پیش از حملات اعراب – مسلمانان بین ۶۳۷ و ۶۵۱ میلادی بود.(Farrokh, 2005, Plate E) (اسواران ساسانی، دکتر کاوه فرخ).
بعد از اینکه امپراتوری ساسانیان در اثر حمله مسلمانان عربستان فرو پاشید، تعدادی از بانوان جنگجو برای مقاومت برخواستند، به عنوان نمونه آپرانیک (دختر ژنرال پیران)، نگان و آزاده (که بسیار تلاش کرد تا جلوی ورود دشمنان را از شمال ایران بگیرد). اورلائت مینویسد:
«دیلمان [در شمال ایران امروزی] حداقل تا قرن هشتم میلادی تسخیر ناپذیر باقی ماند …حکمرانان اولیه دیلمیان گرایشات ضد عربی شدیدی داشتند و در پی بازیابی امپراتوری و ادیان باستانی ایران بودند (۱۹۹۸, p.268)»
mazandarani-girl-chelsi
دختری از ناحیه چلسیو در مازندران – خیلی از مبارزان شمال ایران در قرون هفتم و هشتم میلادی زنان بودند.
کار برجسته بانوان رزمنده ایرانی در دوران پس از اسلام در حماسه شاهنامه فردوسی انعکاس یافته است. یک عبارتی که گردآفرید جنگجوی زن را شرح میدهد:
چو بر زین بپیچید گردآفرید یکی تیغ تیز از میان برکشید
بزد نیزهی او بدو نیم کرد نشست از براسپ و برخاست گرد
نگارهای از نبرد گردآفرید (سمت چپ) با سهراب
دوران پس از اسلام
آخرین قیام بزرگ بر علیه خلفای عباسی (قدرت: ۱۲۵۸ -۷۲۱ میلادی) از سوی بابک خرمدین (۸۳۸-۷۹۸ میلادی) بود که از پایگاهش در آذربایجان جنبش مقاومت نیرومندی را از ۸۱۶ تا ۸۳۷ میلادی رهبری کرد. این آخرین تلاش بزرگ ایرانیان برای بازسازی دوباره دین زردشتی و دیگر فرقههای ایرانی مثل کیش مزدکی بود.
خلفای عباسی ابومسلم خراسانی (۷۵۵-۷۰۰ میلادی) را علیرغم اینکه او به آنها کمک کرده بود تا خلفای اموی (۷۵۰-۶۶۱ میلادی) را کنار بزنند به قتل رساندند. علت این قتل، محبوبیت فزاینده ابومسلم خراسانی در میان ایرانیان بود. خلیفای عباسی نگران امکان احیای حس استقلال طلبی ایرانیان بعد از وی بودند. مرگ ابومسلم خراسانی امید توده ایرانیان را برای خودمختاری بیشتر در درون این ساختار نقش بر آب کرد. در چنین شرایطی بود که شورش بزرگ بابک از شمالغربی ایران در آذربایجان سر برآورد.
نکته قابل توجه، نقش برجسته بانو، همسر بابک خرمدین در طول این قیام بود. بانو در طی ۲۳ سال قیام بابک علیه خلیفه عباسی در کنار وی بود. علیرغم شکست نهایی آنها در سال ۸۳۷ میلادی، نام و یاد قیام خرمدینان در فرهنگ و خاطره ایرانیان باقی مانده است.
دژ بابک در شهر کلیبر استان آذربایجان شرقی. هر سال مردمی از آذربایجان و سراسر ایران به این دژ میآیند و به او برای تلاشهایش ادای احترام میکنند.
فرمانروای ری (نزدیک تهران کنونی) در پارچهای از دوران پس از اسلام که احتمالا به سلسله دیلمیان (قرن دهم میلادی) در شمال ایران بر میگردد. جامه این بانوی فرماندار باید شبیه به جامه بانو خرمدین باشد.
لرها، مردمی از غرب ایران که پیوند نزدیکی با سکاهای باستان دارند هنوز هم شاهد حضور فعال زنانشان در نبردهای مختلف هستند. کریم خان زند (۱۷۷۹-۱۷۰۵) موسس سلسله زندیه و سلحشورانش اغلب به همراه همسرانشان در جنگها حاضر میشدند. حضور زنان لر در تعقیب و شکست دادن قبایل پشتون افغانستان در قرن هجدهم بسیار موثر بود. ایزدی مینویسد:
«فسران افغان زند ها را به این خاطر مسخره می کردند و آن ها را متهم می کردند که پشت دامن زنانشان مخفی می شوند” (Izady, 1992, pp.194)»
زنی از لرستان که از اسب خود فرود آمده است. معمولا به طور سنتی زنان لر در فعالیتهای مربوط به سوارکاری شرکت دارند و به خاطر تیراندازی دقیقشان بر پشت اسب شهرت دارند (عکس از نصرت الله کسراییان، ۱۹۹۰).
جنبش مشروطه (۱۹۱۱-۱۹۰۶)
یک نمونه از اهمیت زنان در تکامل سیاسی و اجتماعی ایران را میتوان در انقلاب مشروطه ایران (۱۹۱۱-۱۹۰۶) دید. جنبش مشروطه ایرانیان در نوع خودش اولین نمونه از تلاشهای دموکراسی خواهی، برابرطلبی و دفاع از حقوق بشر در غرب آسیا بود. هدف مشروطه خواهان ایرانی محدود کردن قدرت مطلق پادشاهان قاجار به نفع مجلس منتخب مردم بود.
ملی گرایان مشروطه خواه در اوایل قرن بیستم در تبریز زیر پرچم ایران میجنگند. زنان ایرانی دلاورانه در کنار مردان علیه سلطنت طلبان قاجاری و هم پیمانان روسیشان به نبرد میپرداختند.
جنبش مشروطه ایران با شدت سرکوب شد که این امر موجب خشم پروفسور ادوارد براون (۱۹۲۵-۱۸۶۲) شد و پارلمان انگلیس را متهم کرد که تلویحا موافق اقدامات روسیه در سرکوب اولین جنبش دموکراسی خواهانه در غرب آسیاست. نیروهای روسیه تزاری و هم پیمانانشان مجلس ایران را که محل حضور ایرانیان آزادی خواه بود را به توپ بستند.
سرکوب دموکراسی خواهی ایرانیان: قزاقهای روس تزاری شمشیرهایشان را در برابر مشروطه خواهان اعدام شده به سمت پایین گرفتند. افسر روسی کلنل ولادیمیر لیاخوف (۱۹۱۹-۱۸۶۹) به بمباران مجلس در ۲۳ جون ۱۹۰۸ معروف بود.
سرکوب دموکراسی خواهی ایرانیان: قزاقهای روس تزاری شمشیرهایشان را در برابر مشروطه خواهان اعدام شده به سمت پایین گرفتند. افسر روسی کلنل ولادیمیر لیاخوف (۱۹۱۹-۱۸۶۹) به بمباران مجلس در ۲۳ جون ۱۹۰۸ معروف بود. ( Shuster, 1912, pp.183-189).
«…زنان ایرانی نقشی پررنگ در حرکات اصیل و میهن پرستانه داشتند. زنان ایرانی از سال ۱۹۰۷ تا کنون تقریبا مترقیترین زنان دنیا شدهاند. در حقیقت زنان برای زنده نگه داشتن روحیه آزادگی تلاشهای بسیار کردند. آنها در مدت بسیار کوتاهی به معلم، نویسنده روزنامه، موسس باشگاههای زنان و سخنگوی موضوعات سیاسی مختلف تبدیل شدند..»
مورگان شوستر امریکایی (۱۹۶۲-۱۸۷۷) در مورد عملکرد زنان ایرانی و نقش آنها در حراست از ایده آلهای جنبش مشروطه ایران نوشت.
علیرغم نیروهای سرکوبگر، به موجب نقش موثر بانوان ایرانی در آن دوران، ایده آلهای جنبش مشروطه هرگز به دست فراموشی سپرده نشد. نقشی که از آن به قدر کافی قدردانی نشده است. از آن هنگام تا کنون زنان در صف اول ارتقای حقوق بشر در ایران بودند.
این نوشتار کوتاه در پی آن بود که به نقش حساس زنان ایرانی را به عنوان موتور محرک تغییرات سیاسی و اجتماعی ایران از زمان باستان تا کنون اشاره کند.
شیرزن ایرانی- تصویر از مصطفی دربیانی. ایرانیان اغلب از زنانشان به عنوان «شیر زن» نام میبرند تا به نقش تاریخی آنها به عنوان قهرمانان حقوق بشر اشاره کنند.
مطالعه بیشتر:
Cernenko, E. V. & Gorelik, M.V. (1989). The Scythians 700-300 BC. London: Osprey Publishing.
Chaqueri, C. (2001). Origins of Social Democracy in Iran. Seattle: University of Washington Press.
Farrokh, K. (2005). Elite Sassanian Cavalry. Oxford: Osprey Publishing.
Farrokh, K. (2007). Shadows in the Desert: Ancient Persia at War. Oxford: Osprey Publishing.
Izady, M. (1992). The Kurds: A Concise History and Fact Book. Taylor & Francis.
Kasraian, N. (1990). Our Homeland Iran. Tehran: Sekke Press.
Mallory, J.P. (1989). In Search of the Indo-Europeans: Language, Archaeology and Myth. London: Thames & Hudson.
Nafisi, S. (1955). Babak Khorramdin Delavar-e Azarbaijan [Babak Khorramdin, the courageous one/Brave one of Azarbaijan]. Tehran: Tabesh.
Overlaet, Bruno (1998). Regalia of the Ruling Classes in Late Sassanian Times: The Riggisberg Strap Mountings, Swords and Archer’s Fingercaps. In Riggisberger Berichte – Entlang der Seidenstrasse – Abegg-Stiftung, Riggisberg, pp.267-297.
Shamim, A.A. (1995). Iran dar Dorrey-e Saltanat-e Qajar (Chapp-e Sheshom) [Iran during the Qajar Monarchy Era (6th edition)]. Tehran: Moddaber.
Shuster, M. (1912). The Strangling of Persia. London: Adelphi Terrace
نویسنده: آرش نورآقایی
برای شناخت بناهای مشهور به «زیگورات»، که به زعم اسطوره شناسان و باستانشناسان تداعیکنندهی کوه هستند، ابتدا میبایستی مفاهیم مربوط به تقدس کوه را بررسی کنیم و سپس از زیگورات و چگونگی بناهای آن سخن بگوییم.
کوه (بلندی) و تقدس آن
یکی از موضوعات نقاشی شده بر روی سفالینههای باقی مانده از دوران باستان، مربوط به شکلهایی است که کوه را تداعی میکنند. بنابراین میتوان حدس زد که کوه از دیرباز یک اندیشه مهم در تفکر بشر قلمداد میشده است. و شاید به همین جهت است که ارزشهای رمزی و نمادین کوه که هر یک به گونهای تقدس آن را بیان میکنند، بسیارند.
در تفکر بشری که در دوران باستان زندگی میکرد، کوه در مرکز عالم واقع بود و نقش قلهی بهشت را میپذیرفت. از لحاظ نمادگرایی، کوه مرتفعترین نقطه زمین و نقطه تلاقی آسمان و زمین است. کوه به عنوان نمادی محوری و مرکزی، به معنی گذر از یک مرحله به مرحله دیگر و مکان همنشینی با ایزدان مطرح میشد. همینطور به معنای حفاظتگاه و منزل ایزدان بود.
کوه در اسطورهی توفان نوح، نقش نجات دهندهی انسانها و جانوران را دارد، چرا که کشتی نوح بر قلهی کوه فرود میآید و عذابها و ترس از نابودی و مرگ به پایان میرسد. در قصص انبیا، خداوند همیشه در کوهها با پیامبران سخن گفته است.
از این رو عروج به کوهها و فضاهای مرتفع، انسان را از زمین دور کرده و به آسمان نزدیک میکند و در واقع او را متعالیتر میکند.
زیارت کوه مقدس، نماد آرزو، دوری از هوسهای دنیوی، دستیابی به قلمروهای عالی و صعود از منطقهای جزئی و محدود به منطقهای کلی و نامحدود است. به همین جهت نیز کوه همواره به عنوان مکانی برای عزلت نشینی و انجام کارهای روحی مطرح بوده است. کوه یک معبد طبیعی و شاید اولین معبد انسان باشد. بعدها هم معابد بر بالای کوهها یا شبیه به کوهها ساخته شدند.
کوه، تداعی کنندهی «بلندی» است و به زعم میرچا الیاده، «بلندی» مقولهای است که فینفسه دسترسی بدان وجود ندارد و متعلق به قوا و موجودات برتر از انسان است، تا جایی که بلندی معابد از همین مفهوم نقش میپذیرند. در واقع میتوان اذعان کرد کسی که با آداب و تشریفاتی خاص از پلههای معبدی بالا میرود، دیگر یک انسان معمولی نیست.
بناهای کوه مانند
معماری بناهای کوه مانند، از این اعتقاد ناشی میشده است که آدمیان قله کوه را نزدیکترین مکان به آسمان میدانستهاند و سعی میکردهاند که مسکنهای خود را بر بلندترین نقطه کوه کیهانی بسازند، تا رسیدن به آسمان شدنی باشد.
در واقع زیگوراتها، اهرام (مصری و سرخپوستی)، مقابر و بناهای برجی شکل، گنبدها و معابد چندین طبقه بلند، پاگوداها و استوپاها (معابد بودایی که به شکل گنبدی مدور بر پایهای مربع شکل قرار میگیرند)، در همه جا نمادی از کوه و تلاش برای رسیدن به آسمان و نهایتا خدا بودند. این موضوع در سرزمینهایی که به طور طبیعی فاقد کوه بودند بیشتر مشهود است، همانند: بینالنهرین، مصرسفلی، جنگلهای مکزیک و پرو. در واقع این شیوه معماری مذهبی نه تنها در آسیای غربی، که در جوامع اینکا در آمریکای مرکزی و جنوبی و در سایر نقاط دنیا هم رواج اشت.
به طور مثال سومریان و بابلیان چون کوه مهمی نداشتند، زیگوراتها و عبادتگاههای خود را کوهآسا میساختند و با این کار وجود کوه را تداعی میکردند. جالب اینکه واژه سومری «زیگورات» به معنای کوه است.
زیگورات
نمادگرایی زیگورات با نمادگرایی کوه کیهانی و نمادگرایی مرکز ارتباط دارد. میرچا الیاده میگوید زایر از طریق صعود از معبد یا زیگورات، خود را به مرکز دنیا نزدیک میکند و هنگامی که به آخرین طبقه میرسد از تمام طبقات دیگر دور میشود و از فضای پلشت و ناهمگون جدا و به سرزمینی پاک و همگون داخل میشود.
تشبیه معابد به کوههای کیهانی در فرهنگ بابلیان جایگاه خاصی دارد و این ویژگی را در قالب فرم زیگوراتهای آنان میتوان دید که صعود از آن را رسیدن به قلهی عالم میدانستند. گویی زیگوراتها موجودات زندهای بودند که از خاک برمیخواستند و با دقت و علاقه تلاش میکردند خود را به بالا برسانند.
زیگورات در بینالنهرین به سکوی پلهپلهای عظیمی اطلاق میشود که ابعاد طبقه بالایی نسبت به طبقه پایینتر کوچکتر باشد. بنابراین نمای هر طرف آن به شکل یک پلکان است. این زیگوراتها محل نگهداری مجسمه خدایان و انجام مراسم مذهبی بودهاند.
زیگوراتها از حدود ۲۲۰۰ تا ۵۵۰۰ قبل از میلاد در بسیاری از شهرهای جنوبی بینالنهرین ساخته شده و در شمال توسط آشوریها نسخه برداری شدند. در زیگوراتها اتاق یا فضای داخلی (مگر جهت زهکشی) وجود نداشت. در بالای آن یک یا دو زیارتگاه برای خدای اصلی شهر ساخته شده بود و گاهی در آنها تالارهای خواب مورد استفاده در مراسم ازدواج مقدس Hieros Gamos وجود داشت.
زیگوراتها درون یک حریم وسیع سربرافراشته بودند و چهار گوشهی آنها رو به چهار جهت اصلی بود. ساختمانهای فرعی بیشماری درون این حریم بنا شده بودند که محل استقرار کاهنان معبد بود. بر قلهی این کوه نمادین که از آجر و گل فشرده ساخته شده بود، کاخی قرار داشت که مخصوص خدای اصلی شهر مربوطه بود.
زیگوراتها از یک سو جایگاهی بودند برای خدایان، تا بدان طریق به شهرهای خود روی زمین فرود بیایند، و از سوی دیگر وسیلهای بودند برای ساکنان شهرها تا بدان طریق به خدایان خود نزدیک شده و به درگاه آنان عرض حال بدهند.
زیگوراتها ۳، ۵ یا ۷ طبقه بودند و گاهی به ارتفاع حدود ۱۰۰ متر هم نزدیک میشدند. هفت طبقهی زیگورات در ارتباط با هفت سیارهی آسمان بود و هر یک به رنگی مختلف، متناسب با سیاره مورد نظر رنگ شده بود. طبقهی پایین متعلق به زحل بود و با سیاه رنگ شده بود و طبقهی آخر با طلا روکش میشد و محل اقامت شمش، خدای خورشید بود. دومین طبقه از بالا؟ (به نظر نگارنده و بنا به شواهد احتمالا اشتباه شده و منظور دومین طبقه از پایین است) سفید و به رنگ مشتری بود، سومین طبقه قرمز آجری، رنگ عطارد بود، سپس آبی برای زهره و زرد برای مریخ، خاکستری یا نقرهای برای ماه بود.
تعبیر دیگر این است که هفت طبقهی زیگورات مظهر هفت آسمان و هفت سطح هستی و هفت فلز و هفت رنگ است: ۱- سیاه، زحل، سرب. ۲- قهوهای سرخ، مشتری، قلع. ۳- قرمز، مریخ، آهن. ۴- طلایی، خورشید، طلا. ۵- سفید، زهره، مس. ۶- آبی تیره، عطاردی، جیوه. ۷- نقرهای، ماه، نقره.
شواهدی مبنی بر وجود الگوهای زیگوراتها در دست است. این احتمال وجود دارد که در اواخر دورههای بابلی زیگوراتها به جای، یا علاوه بر عملکردشان به عنوان برجهای معابد، در نقش پستهای دیدهبانی اخترشناسی به کار میرفتهاند.
برج بابل به مثابهی زیگورات
ساختمان بینالنهرینی «برج بابل» با الهام از زیگورات ساخته شد. در کتاب مقدس این برج نماد افراط تمام انسانهایی است که میخواستند برابر با خدایان باشند و گمان داشتند میتوانند با وسایل کاملا مادی به آسمان صعود کنند.
برج بابل در واقع یک زیگورات بود که قرار بود از زمین به آسمان نزدیک شود، ولی به دلیل مغایرتی که با اصول مذهب توراتی داشت، سرکوب شد.
بر اساس سٍفر پیدایش، بابلیها میخواستند که شهر و برجی بسیار عظیم بسازند که “سر آن به آسمانها برسد”. تکمیل این نقشه، توسط یهوه که گفتار کارگران را تا جایی تغییر داد که دیگر قادر به فهم حرف همدیگر نبودند، متوقف شد. پس از آن مردم در سراسر جهان پراکنده شدند.
معرفی چند زیگورات
بزرگترین زیگورات باقیمانده در ال – اونتاش – ناپیریشه Al Untas Napirisa (چغازنبیل امروزی) واقع در عیلام باستان (در نزدیکی شهر شوش امروزی) است. بهترین نمونهی باقیمانده از زیگوراتها، زیگورات خدای ماه، نانا Nanna در اورUr است. زیگورات مردوخ Marduk در بابل به اٍتمن اَن کی E temen an ki (پی زمین و آسمان) شناخته میشد، ارتفاع این زیگورات ۹۱ متر بود و ۷ طبقه داشت. زیگورات «آنو» در «اوروک» است که «معبد سفید» بر فراز آن قرار دارد.
زیگورات «اینین» در «اوروک» واقع است. زیگورات «کوری گلزو» در «اور» قرار داشت. بقایای زیگوراتی در شهر باستانی نمرود (کلخو) دیده میشود. زیگورات «خورس آباد» Jorsabad در دوران امپراطوری آشور ساخته شد. زیگورات «نبو»Nabu در «بورسیپَ» در زمان کلدانیها در بابل ساخته شد. چند زیگورات دیگری که در بینالنهرین قرار دارند عبارتند از: زیگورات کاخ سارگون، زیگورات تل الریماح (کَرَنَ)، زیگورات عقرقوف، زیگورات «آشور» Ashur در شهر «آشور».
معنای زیگورات
ظاهرا معنای نام زیگورات، در زبان سومری به معنی کوه و بلندی است. برای مثال زیگوراتی که سومریها برای انلیل، خدای توفان بنا کرده بودند، «خانهی کوهستان»، «کوه توفان»، و «مرز میان بهشت و زمین» میخواندند. زیگورات «لارسا» به معنای «خانهی پیوند آسمان و زمین» بود.
کلمه زیگورات یا زیقورات از فعل آکدی “زقارو” (Zegharoo) به معنای بلند و برافراشته ساختن، گرفته شده است.
معبد بالای زیگورات را «شخورو» مینامیدند که به معنی «اتاق انتظار» با «اتاق گذرگاه» بود.
منابع:
- اساطیر مشرق زمین، نویسنده جوزف کمبل، مترجم علیاصغر بهرامی، تهران، جوانه رشد، ۱۳۸۳، ۵۴۴ص.
- فرهنگ نمادها: اساطیر، رویاها، رسوم و …، ژان شوالیه – آلن گربران، ترجمه و تحقیق سودابه فضائلی، ویراستار فنی علیرضا سید احمدیان، تهران، انتشارات جیحون، ۱۳۸۲
- فرهنگنامه خدایان، دیوان و نمادهای بینالنهرین باستان (مصور)، نوشته جرمی بلک، آنتونی گرین، تصویرگر تسا ریکاردز، ترجمه پیمان متین، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۳
- تاریخ و تمدن بینالنهرین، یوسف مجید زاده، ویراسته شهناز سلطانزاده – هایده عبدالحسین زاده، ویرایش زیر نظر احمد حب علی موجانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۶- ۱۳۸۰
- رساله در تاریخ ادیان، میرچاالیاده، ترجمه:جلال ستاری، تهران، سروش (انتشارات صدا و سیما)، ۱۳۷۶
- کالبد خدایان: مروری بر چگونگی تجسم امر قدسی در معماری تمدنها و فرهنگهای گوناگون، پژمان شقاقی، تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۴
- فرهنگ نگارهای نمادها در هنر شرق و غرب، جیمز هال، مترجم: رقیه بهزادی، تهران، فرهنگ معاصر،۱۳۸۰
- فرهنگ مصور نمادهای سنتی، جی.سی. کوپر؛ ترجمه ملیحه کرباسیان، تهران، فرشاد، ۱۳۷۹/
کاروانسراهای ایران
نویسنده: آرش نورآقایی
روزی شاه عباس به یکی از مامورنش فرمان داد ۱۰۰۰ کاروانسرا در سراسر کشور بسازد. یک سال بعد مامور را فراخواند تا گزارش کار را بدهد و معلوم شد که ۹۹۹ کاروانسرا ساخته شده است.
مامور در پاسخ استیضاح شاه عباس علت کارش را اینگونه توضیح داد که نهصد و نود و نه، دو کلمه بیشتر از هزار دارد.
این داستان نمایانگر تعداد بسیار کاروانسراها در ایران است که البته پیش از شاه عباس کم نبودند و بعد از او هم همچنان ساخته شدند.
کاروانسراها چرا ساخته شدند:
سوال ما اگر فلسفه وجودی کاروانسراها باشد جواب به شرح زیر است: فاصله زیاد میان مراکز تجاری، وجود بیابان و عوارض طبیعی دیگر، خطرات جنگهای داخلی متعدد، دستههای سازمان یافته اشرار و غارتگران و تهدید دایمی چادرنشینان، همگی وجود جایگاههای امن را برای تامین آرامش و استراحت کاروانها و سایر مسافران ایجاب میکرد تا به سلامت به مقصدشان رهسپار شوند.
چگونگی پیدایش :
ایرانیها برای اولین باردر تاریخ، سیستم جادههای طولانی را ساماندهی کردند. که بعدها از طریق یونانیها، رومیها، عربهای مسلمان و ترکها به عنوان یکی از الگوهای تمدن برگزیده شد. در واقع آن چیزی که امروز به عنوان کاروانسرا نامیده میشود در اصل تکامل ایستگاههای پستی هخامنشی یا پناهندگان بین راهی بود که شوش را به سارد متصل میکرد. در زمان هخامنشیان یکی از مسائلی که بیش از همه مورد توجه حکومت قرار داشت تامین راههای ارتباطی بین نقاط مختلف بود.
انواع کاروانسراها:
کاروانسراهای شاهی:
هزینه ساخت این کاروانسراها از موجودی خزانه کشور تامین میگردید و درآمد حاصله از آن موجب آبادی کشور و فزونی اعتبار خزانه شاهی میگردید.
ظاهرا اطاقهای این کاروانسراها اجاره داده می شد. شخصی که مسوول کاروانسرا بوده مال الاجاره را دریافت میکرد و اسامی مسافران را در دفتری ثبت میکرد و معاملات را در دفتر شاهی درج مینمود به این طریق معاملات به رسمیت شناخته میشد. این دفتر شاهی وسیله بسیار خوبی برای پادشاه بود که از وضع بازرگانی کشور اطلاع حاصل کند.
کاروانسراهای خصوصی:
این کاروانسراها به بخش خصوصی تعلق داشت و عواید آن نیز به جیب صاحبان آن میرفت و همواره دارا بودن یک کاروانسرا عواید سرشاری برای صاحبش به ارمغان میآورد. در زمان قاجار تعداد بسیاری ازاین کاروانسراها ساخته شد.
کاروانسراهای خیریه:
دراین کاروانسراها هیچ پولی از مسافران و زائران دریافت نمیشد ولی آنها هنگام ترک فقط انعامی به دربان می دادند. این نوع کاروانسراها علاوه بر اینکه برزیبایی شهرها میافزودند کمک فوقالعادهای هم برای زائران محسوب می شدند.
علاوه برتقسیم بندی ذکر شده تقسیمبندیهای دیگری هم در مورد کاروانسراها وجود دارد:
کاروانسراهای دشت
کاروانسراهای کوهستان
کاروانسراهای درون شهری
کاروانسراهای برونشهری
کاروانسراهای دشت:
این نوع کاروانسراها ازایام بسیار کهن در ایران وجود داشته و از یک سو محل اقامت موقت و استراحت مسافران و کاروانیان بودند و از سوی دیگر در بسیاری از موارد مکانهای بسیار مناسبی برای دفاع در برابر راهزنان.
کاروانسرهای کوهستانی:
معمولا شامل اطاقهای کوچکی هستند که به آسانی گرم میشوند و در شبهای سرد زمستان پناهنگاه خوبی به شمار میروند. این کاروانسراها هنگام طوفان و بهمنها در میان راههای کوهستانی نعمت فوقالعادهای برای کاروانها به حساب میآمدند و به همین دلیل در بین راههایی که از میان کوهستان عبور می کنند تعداد آنها زیاد است . بسیاری از اوقات در این کاروانسراها اشخاص با حیواناتشان با هم زیر یک طاق به سر میبردند.
کاروانسراهای درون شهری:
این کاروانسراها یکی از عناصر یک شهر اسلامی هستند که مهمترین این عناصر عبارتند از: مسجد، بازار، حمام، کاروانسرا. در این نوع پلان شهری، بازار نقش ستونفقرات شهر را به عهده دارد هریک از اجزا دیگر در داخل یا کنار بازار دیده میشوند. در ایران شهرهایی همچون قزوین، زنجان، سمنان، شیراز، کرمان، اصفهان و… به این شیوه ساخته شدهاند.
کاروانسراهای برون شهری:
این کاروانسراها خودشان یک شهر کوچک به حساب میآیند و امکانات زیادی را در دل خود جای دادهاند. حمام، آب انبار، مسجد و… از اجزا آنها هستند و معمولا آنها را در کنار راهها در فاصله یک روز راهپیمایی کاروانها در محلی که آب بود، بنا میکردند.
کاروانسراها از نگاه فرهنگی:
کاروانسراها مرکز مبادلات افکار، آراء، خاطرهها، دیدهها و شنیدهها بودند. میتوان حدس زد کاروانهایی که از چین تا روم یا ازمدیترانه تا بلخ را طی میکردند چگونه میتوانستند علاوه بر کالا فرهنگیها، بیماریها، ایدهها، کتابها، سبک زندگی، اسطورهها و افسانهها را جابجا کنند. به همین سبب بیشتر محققان قرون وسطی و عصر رنسانس در این نکته اتفاق نظر دارند که کاروانسراها نقش بسیار پراهمیتی در وقوع رنسانی در اروپا داشتهاند.
معماری کاروانسراها:
آنها ممکن است چهارگوش گرد و یا هشت گوش باشند. اغلب با بزمهایی در گوشهها، ممکن است کوچک باشند یا مساحتشان به چندین جریب برسد. ولی همگی اساسا طرحی متحدالمرکز دارند با دیوا بیرونی کاملا ساده که ورود را تنها از طریق یگانه دری امکان پذیر میسازد که به آسانی قابل دفاع است. حیاط وسط را از چهارسو طاقنماهای بازی احاطه کرده که در وسط هر سمت معمولا یک طاقنمای بزرگتر یا حتی طاق خبری دیده میشود. و این همان سبک معروف چهار دیواری که در مساجد هم شاهد آن هستیم .
اصطبلها، اطراف بنا بین حصار کاروانسرا و پشت اتاقهای مسافران قرار داشت و از آنجا که در یک کارون، چهارپایان مختلف از قبیل اسب و خر و قاطر و شتر وجود داشت و هرکدام از آنها احتیاجات مختلف داشتند. آخورها و اصطبلهای مختلف و همچنین سکوهای متفاوت برای استراحت و خوابیدن آنها تعبیه شده بود. این موضوع ضروردی مینمود زیرا مثلا اسبها از بوی شترها ناراحت میشوندو قاطرها با الاغها خیلی مانوس نیستند.
در بعضی از کاروانسراها، اتاقهای بزرگتری که دور از صحن و سرو صدا و قیل و قال بازرگانان بود قرار داشت، جهت اقامت بزرگان و رجال کشور پیشبینی شده بود.
اتاق مسافران دارای درهای یک لته چوبی بودند و نیازی به پنجره نبود زیرا فقط برای خوابیدن هنگام شب، از آنها استفاده میشد. البته از زمان صفوی به این طرف پنجرههای کوچکی به اتاقها اضافه شد. در بسیاری از کاروانسراها، اتاقها فاقد در بودند و فقط پرده ای در جلویآن میآویختند. پشت بام به صورت مسطح و در شبهای تابستان خوابگاه مسافران بود. در وسط صحن برخی از کاروانسراها حوضی مربع یا دایرهای شکل از سنگ به همراه پاشویه برای وضو ساختن آماده بود. معدودی از کاروانسراها هم دارای بادگیر برای خنک کردن اتاقها بودند.
و اما کاروان…
کاروان ممکن بود که از گروههای متفاوتی تشکیل می شد. بنابراین قبل از حرکت با هم یک آشنایی ضمن پیدا می کردند. کاروان به وسیله یک کارون سالار هدایت میشد که معمولا یک شخص با تجربه و سفر کرده و اگر این کاروان زیارتی بود او مردی مقدس محسوب میشد و اطاعت از فرمانش واجب. اگر کارون راه درازی در پیش داشت و یا اگر حامل کالاهای گرانبها بود گروهی از محافظان آن را همراهی میکردند. روز حرکت کاروان بنا به دستور کاروان سالار و با توجه به روزهای سعد و نحس انتخاب میشد. کاروانها بنا به شرایط محیطی این بودن راهها اوضاع جوی و… شب رو یا روز رو بودند.
منابع :
· معماری ایران / آرنور پوپ / ترجمه: غلامحسین صدری افشار / نشر اختران
· کاروانسراهای ایران و ساختمانهای کوچک بیان راهها سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران / مولف: ماکسیم سیرو / ترجمه: عیسی بهنام
· یادی از کاروانسراها، رباطها و کاروانها در ایران / گردآوری و تالیف: محمدتقی احسانی / موسسه انتشارات امیرکبیر
· مقاله کاروانسرا به قلم دکتر حسن اصانلو
بهمنگان فرخنده باد نسخه پی دی اف این شماره را از اینجا دریافت کنید
در این شماره می خوانید :
نقش امپراتوری روسیه در قطع ارتباطهای ایران و قفقاز
نماد شیر و قداست آن
واژههای فریبکار پارسی افغانستانی
رویدادنگاری تاریخ هیتی
کاروانسراهای ایران
Navigation
User login
Categories
History
Philosophy
News
- The Horse, the Wheel, and Language 14 hours 43 min old, Fravahar Info
- اردیبهشت ۱۳۹۱ 1 week 4 days old, Amordad
- تاریخ میتانی 1 week 4 days old, Amordad
