In this book by David W. Anthony, which won the Society for American Archaeology's 2010 Book Award, the origins of Indo-European languages is explored in the context of the domestication of the horse and invention of the wheel. It tries to explain the dominance of Indo-European languages, which are...
درود اسفندگان فرخنده باد نسخه پی دی اف این شماره در اینجا بیابید وضعیت زن میان سکا‌ها و سرمت‌ها نمادها در رقص سماع بررسی نماد گاو در میانرودان و ایران فرهنگ سرگیر شاهنامه شیرزنان ایرانی در آینه تاریخ
نویسنده: سورنا فیروزی مورد نبود خط نزد ایرانیان پیش از داریوش یکم هخامنشی، یکی از ادعاهای پر هیاهوی معاصر است. اینکه خط «دین دبیره» اوستایی از خط پهلوی ساخته شده و خط پهلوی نیز، برگرفته شده از خط آرامی است، از نظرهای رایج کنونی است. استنادهای مطرح شده در این راستا عبارت‌اند از: ۱- افسانه‌ای بودن دوران پیشدادی و کیانی برای استناد کردن به آن‌ها ۲- یافت نشدن نوشته‌ای از دوران مادی به رسمیت شناخته شده (از دیااوکو به بعد) ۳- اشاره استوره‌ای شاهنامه به آموزش خط به ایرانیان توسط بیگانگان (دیوان) ۴- جمله داریوش یکم در بیستون موارد بالا به ظاهر دلایل قاطعی در تائید نظر مورد گفتگو به شمار می‌آیند؛ اما می‌بایست نگاهی تحلیلی به هر یک از آن‌ها بیاندازیم تا ارزشمندی و درستی آن‌ها را سنجش نماییم. ۱- اینکه چگونه ساسانیان می‌توانسته‌اند از خطی که آواهای کمتری دارد، به یکباره، به خطی برسند که بسیار پرآوا‌تر بوده است، پرسش نخستین است. در کنار چالش بالا، فرض بگیریم که بدون انجام حتی یک پروژه باستان‌شناختی، تمامی شخصیت‌های سیاسی، رزمی و علمی دو دوره پیشدادی و کیانی افسانه و استوره هستند. اما دو دوره لهراسپ و گشتاسپ که به آن، زندگانی شخصیت استوار تاریخی «زرتشت سپیتمان» گره خورده است، قابل زدایش سلیقه‌ای نیست. و می‌دانیم که سروده‌های زرتشت به دوران کی گشتاسپ، به صورت نوشتاری و بر روی ۱۲۰۰۰ پوست گاو به خطی که این شخص زرتشت سپیتمان، آن را ابداع نمود، نوشته شد. در این باره و پیرامون پیشینه کاربرد خط در نزد ایرانیان، در اسناد کلاسیک چنین آمده: «به قولی اول کسی که بفارسی نوشت بیوراسب پسر وندادسپ معروف به ضحاک صاحب اژدهاک است و گویند فریدون بن اثفیان وقتی که زمین را میان فرزندان خود سلم و طوج و ایرج تقسیم نمود، به هر یک ثلث قسمت آباد را بخشوده و این را در نامه نوشته و به آنان داد. اماد موبد بمن گفت: آن نبشته نزد پادشاه چین است که در روزگار یزدگرد با گنجینه‌های ایران نزد او فرستاده شده…. گویند اول کسی که خط بنوشت جمشید پسر اونجهان بود در اسان که یکی از کرانه‌های شش‌تر است اقامت داشت…. به خط ابوعبدالله محمد بن عبدوس جهشیاری در کتاب الوزراء تألیف خود او خواندم که: در زمان پادشاهی گشتاسب پسر لهراسب نامه نگاری بسیار کم بود، و مردم بر بسط کلام و بیان معانی به الفاظ فصیح توانایی نداشته‌اند، و این گفته‌ها از جم الشید بن اونجهان است که در خاطره‌ها مانده و تدوین گردیده. [اشاره به شماری نامه نگاری از سوی جمشید، فریدون و کاووس] هنگامی که بستاسب به پادشاهی رسید نوشتن توسعه یافت، و زرتشت پسر اسپیتمان آئین گذار مجوس ظاهر شد، و کتاب شگفت انگیز خود را که به همه زبان‌ها بود، نشان داد و مردمی که خود را به آموختن خط و نوشتن حاضر کرده و مهارت پیدا کرده بودند بسیار شدند…. ابن مقفع گوید: ایرانیان را هفت نوع خط است که یکی از آن‌ها به نوشتن دین اختصاص داشت و بآن دین دفیریه می‌گویند و الوستاق را با آن نویسند.» (۱) «کتاب زرتشت بر پوست دوازده هزار گاو حک شده بدو به طلا منقش شده بود و بشتاسب آن را در استخر در جایی به نام دربیشت (دژنپشت) نهاد و هیربدان بر آن گماشت.» (۲) «گشتاسب دبیران را بنشاند تا آنچه زردشت می‌گفت… می‌نبشتند به آب زر. و پوست‌های گاو را پیراست و از آن قرطاس کرد و مصحف‌ها ساخت. و این سخنان زردشت…. در آن مصحف‌ها بفرمود تا ثبت کردند. و دوازده هزار گاو را پوست بیاهخته بود و پیراسته. و آن همه پوست‌ها نبشته از سخنان او به آب زر…. و از آن سخن امروز بعضی به دست مغان اندر مانده است و بخوانند و بدانند. آنگاه گشتاسب این کتاب را اندر گنج خانه خویش بنهاد، خانه‌ای از سنگ. و موکلان را بر آن گماشت.» (۳) «اندر عهد گشتاسب، زردشت بیرون آمد… از آذربایگان به بلخ رفت… و کتاب بستاق که ایشان ایستا و دستا خوانند، بر گشتاسب عرضه کرد.» (۴) به روزگار او (کی گشتاسب) زردشت بن پورشسپ بن فیداسپ بیرون آمد از مردمان آدربایجان،… و چون بیامد کتاب استا آورد…. وگشتاسب دین او بپذیرفت و بفرمود تا آن کتاب استا را بر پوست‌های گاو پیراسته به زر نوشتند، و به حصار اصطخر بنهادند اندر خزینه ملوک عجم.» (۵) «زرادشت کتاب معروف ابستا را آورد که چون معرب شد قافی بدان افزوده ابستاق گفتند. ابستا بیست و یک سوره داشت که هر سوره دویست ورق بود و شمار حروف و صداهای آن شصت حرف و صدا بود و هر حرف و صدایی صورتی جدا داشت. بعضی حروف مکرر بود و بعضی دیگر حروفی بود که ساقط می‌شد…. این خط را زرادشت پدید آورده بود و مجوسان آن را دین دبیره یعنی نوشته دین نامند. ابستا را به ویسله می‌له‌های طلا به زبان فارسی قدیم بر دوازده هزار پوست گاو کنده بودند…. زرادشت خطی دیگر نیز پدید آورد که مجوسان آنرا کشن دبیره نامند، یعنی نوشته همگان که زبان اقوام دیگر و صدای حیوانات و طیور و غیره را بدان نویسند. شمار حروف و صداهای این زبان یکصد و شصت بود و هر حرف و صدایی صورت مفرد داشت. خط هیچ یک از ملل بیش از این دو خط حروف ندارد… ایرانیان به غیر از این دو خط که زرادشت پدید آورد، پنج خط دیگر دارند.» (۶) چنان که روشن است، این رویداد مدت‌ها پیش از داریوش و در میان ایرانیان رخ داده است. زرتشت سپیتمان، فرزانه‌ای است که به دوران کی گشتاسپ کیانی پسر لهراسپ اندیشه‌های خود را در قالب سروده‌هایی با نام «گات‌ها» به تختگاه ایران (بلخ) آورد. این اندیشمند، به گزارش اسناد کلاسیک چون پلینی، ائوسبیوس، شاهنامه و غیره، هزاران سال پیش از عصر هخامنشیان می‌زیسته است. جدای از نشانه‌ها و سندهای بسیاری که نشان از مکتوب بودن گات‌ها در زمان زرتشت می‌دهند، از خود این سروده‌های یادشده نیز سند ارزشمندی به دست می‌آید که گواه روشنی است بر مکتوب بودن آن‌ها است، و نه شفاهی بودنشان. اما تاکنون اشاره‌ای به این سند نشده است. در یسنا «هات ۴۶»، از بند یک تا پایان بند ۱۳، اشو زرتشت گله‌مند است و می‌گوید: «به کدام زمین روی آورم و به کجا بروم؟ این سخن، نشان از نومیدی و سرخوردگی او دارد. زرتشت هنوز از مخالفان خود خرده گیری می‌کند و از اینکه آن‌ها به او اجازه نمی‌دهند تا آزادانه، به بیان باور‌هایش و آموزش دیگران بپردازد، غمگین است. اما یکباره از بند ۱۴ به بعد، از گروندگان و ایمان آورندگان تازه، همانند فرشوش‌تر و جاماسب، یاد می‌کند. او مخاطب‌های نوینی پیدا کرده و توانسته دست به فراخوان تازه‌ای بزند. در یک سخن، محیط و پیرامون او، به گونه کامل، تغییر کرده است. بدین روی، پیداست زرتشت شنوندگان (: مخاطبان) تازه‌ای یافته است و اکنون زمان آن رسیده است که سروده‌های دیگری به بندهای سیزده گانه پیشین بیافزاید. از این رو اگر بندهای پیشین شفاهی بودند، بی‌گمان در این بازه زمانی فراموش می‌شدند و از یاد می‌رفتند. اما چون مکتوب بوده‌اند، اشو زرتشت پس از یافتن ایمان آورندگان تازه، بندهای مکتوبی را که پیش‌تر نوشته بود، ادامه می‌دهد و سروده‌های تازه‌ای به «هات ۴۶» می‌افزاید. در زیر، متن این «هات» از سروده‌های زرتشت را به صورت کامل می‌آمریم تا خواننده، گفته نگارنده را خود تجربه کند: (۷) «۱-به کدامین مرز و بوم روی آورم؟ به کجا روم [و از که] پناه جویم؟ مرا از خویشاوندان و یارانم دور می‌دارند. همکاران و فرمانروایان دروند سرزمین نیز، خشنودم نمی‌کنند. ای مزدا اهوره! چگونه ترا خشنود توانم کرد؟ ۲-ای مزدا! من می‌دانم که چرا نا‌توانم. از آن روی که خواسته‌ام ناچیز است و کسانم اندک شمارند. ای اهوره! از این [ناکامی] نزد تو گله می‌گزارم. تو خود، نیک [در کار من] بنگر. من [از تو] خواهان آن یاری و رامشم که دلداری به دلداده‌ای می‌بخشد. در پرتو اشه، مرا از نیروی منش نیک بیاگاهان. ۳-ای مزدا! کی سپیده دم آن روز فرا خواهد رسید که با آموزش‌های فزایش بخش خردمندانه رهانندگان، اشه به نگهداری جهان بدرخشد؟ کیانند آنان که منش نیک به یاریشان خواهد آمد؟ ای اهوره! من [تن‌ها] آموزش ترا بر می‌گزینم. ۴- دروند بدنام کردار تباهکار، یاران اشه را از پیشبرد زندگانی [مردمان] در روستا یا سرزمین باز می‌دارد. ای مزدا! آن کس که از دل و جان و با [همه] توانایی [خویش] با او می‌ستیزد، جهانیان را به راه نیک آگاهی رهنمون می‌شود. ۵-ای مزدا اهوره! هرگاه اَشَوَن نیک آگاه توانایی که خود به درستی زندگی م یکند، دروندی خواستار یاری را – خواه به فرمان ایزدی، خواه از سر خویشکاری دینی- به گرمی بپذیرد، می‌تواند با خردمندی خویش، او را بیاگاهاند و از گزند و تباهی برهاند. ۶- اما اگر آن مرد توانا او را نپذیرد، خود آشکارا به دروندان خواهد پیوست؛ زیرا از‌‌ همان آغاز که اهوره، دین (وجدان) را آفرید، نیک خواه دروند، خود دروند است و اشون کسی است که دوست اشونان باشد. ۷-ای مزدا! بدان هنگام که دروند آزردن مرا کمر می‌بندد، جز آذر و منش [نیک] تو- که اشه از کردارشان کارآمد می‌شود- چه کس مرا پناه خواهد بخشید؟ ای اهوره! وجدان (دین) مرا از این آموزش بیاگاهان. ای مزدا! از کردار آن کس که سر آزار جهانیان را دارد، مرا رنجی نخواهد رسید. [گزند] آن [کردارهای] دشمنانه، به خود او بازخواهد گشت؛ آنچنان که او خود را از نیک زیستی بی‌بهره خواهد کرد و بدان دشمنانگی، هیچ راهی [به رهایی] از دژزیستی ن [خواهد یافت]. ۹- کیست آن رادی که نخستین بار مرا بیاموزد که چگونه تو سرور پاک اشون کردار‌ها را بیش از همه شایسته ستایش بشناسیم! ما هماره خواستاریم که با منش نیک و در پرتو اشه، آنچه را که تو آفریدگار جهان هستی درباره اشه گفته‌ای، [دریابیم]. ۱۰-ای مزدا اهوره! به درستی می‌گویم: هر کس- چه مرد، چه زن- که آنچه را تو در زندگی بهترین [کار] شناخته‌ای بورزد، در پرتو منش نیک، از پاداش اشه [و] شهریاری می‌نوی [برخوردار خواهد شد]. من چنین کسانی را به نیایش تو رهنمون خواهم شد و همه آنان را از گذرگاه داوری خواهم گذراند. ۱۱- کَرَپان و کَوی‌ها با توانایی خویش و با وادار کردن مردمان به کردارهای بد، زندگانی [آنان] را به تباهی می‌کشانند؛ [اما] روان و دینشان هنگام نزدیک شدن به گذرگاه داوری، در هراس خواهد افتاد و آنان همواره باشندگان کنام دروج [خواهند بود]. ۱۲- هنگامی که اشه به نوادگان و خویشان نامور فریان تورانی روی آورد، جهان با تخشایی آرمیتی پیشرفت خواهد کرد. پس آنگاه منش نیک، آنان را به هم خواهد پیوست و مزدا اهوره سرانجام بدیشان رامش و رستگاری خواهد بخشید. ۱۳- کیست در میان مردمان که سپیتمان زرتشت را در به سرانجام رساندن کار [خویش] خشنود کند؟ به راستی چنین کسی برازنده بلند آوازگی است. مزدا اهوره او را زندگی [جاوید] می‌بخشد و منش نیک، هستی او را می‌افزاید و ما به درستی او را دوست خوب اشه می‌شناسیم. ۱۴-ای زرتشت! کیست دوست اشون تو؟ کیست آنکه به درستی خواستار بلند آوازگی مَگَ بزرگ است؟ براستی چنین کسی کی گشتاسپ دلیر است. ای مزدا اهوره! من کسانی را که تو در سرای یگانه خویش جای خواهی داد، با گفتار منش نیک فرا می‌خوانم. ۱۵-ای هچتسپیان!‌ای سپیتمانیان! به شما خواهم گفت [همه آنچه را که شنیدنش برای شما بهترین است] تا دانا و نادان را از هم بازشناسید. از این کردارهاست که شما اشه را – آنچنان که در نخستین داد اهوره آمده است- به خویشتن ارزانی می‌دارید. ۱۶-ای فرشوش‌تر هوگو! با این رادان- که ما هر دو خواستار بهروزی آنانیم- بدان جا روی آور؛ بدان جا که اشه با آرمیتی پیوسته است؛ بدان جا که منش نیک و شهریاری می‌نوی فرمانروایند؛ بدان جا که سرای شکوه‌مند مزدا اهوره است. ۱۷-ای جاماسپ هوگوی فرزانه! اینک سخنانی پیوسته به تو می‌آموزم، نه ناپیوسته تا تو آن‌ها را به دل نیوشا و پرسیتار باشی. مزدا اهوره در پرتو اشه نگاهبان نیرومند کسی شود که دانا را از نادان بازشناسد. ۱۸- آن کس که به [دین] من بپیوندد، من خود، او را بهترین [یاور] م و در پرتو منش نیک، بهترین چیز‌ها را بدو نوید می‌دهد. اما آن کس که با [آموزش] ما سر ستیز دارد، ستیز با او رواست. ای مزدا! در پرتو اشه خواست ترا [بر می‌آورم و ترا] خشنود می‌کنم. چنین است گزینش خرد و منش من. ۱۹- آن کس که در پرتو اشه، بهترین خواست زرتشت – ساختن جهانی نو- را به راستی برآورد، پاداش زندگی جاودانه سزاوار اوست و در این جهان زایای بارآور نیز هر آنچه را دلخواه اوست، به دست خواهد آورد. ای مزدا!‌ای آگاه‌ترین! این همه را تو بر من آشکار کرده‌ای.» افزون بر مطالب بالا، چنانچه تاریخچه پیدایش خط را در جهان بنگریم و آن را با پدید آمدن خط در ایران بسنجیم، در می‌یابیم که پنداشت وجود خط در هزاره هفتم پیش از میلاد نزد زرتشت سپیتمان، به هیچ وجه غیر منطقی و بدون سندهای موازی نیست. کهن‌ترین نشانه‌ای که از خط چینی به دست آمده است به ۶۶۰۰ پیش از میلاد می‌رسد؛ (۸) یعنی زمانی پیش از تاریخی که اسناد کلاسیک برای پیدایش زرتشت برمی شمارند. یک نمونهٔ خط کهن دیگر در مجارستان با نام «تارتاریا» پیدا شده است و زمان آن به ۴۵۰۰ تا ۵۳۰۰ پیش از میلاد می‌رسد. (۹) در یونان نیز خطی از ۵۲۰۰ پیش از میلاد (۹۰۰ سال پس از زمان کلاسیک) به نام «دیسپیلیو» یافت شده است. (۱۰) در حوزه تمدنی درهٔ سند نیز در ۳ هزار سال پیش از میلاد خطی پدید آمد (۱۱) که همسانی بسیاری با خط یافته شده جیرفت (میانه‌های هزاره سوم پیش از میلاد) دارد. ۲-آنچه در شاهنامه آمده، صرفا آموزش خط دشمن از سوی تهمورس است و نه آموزش شیوه نگارش. نکته قابل اندیشه در اینجا، اینکه چگونه است که پیش‌تر، گزارش‌های مربوط به عصر پیشدادی و کیانی در شاهنامه استوره شمرده می‌شود و مورد استناد پژوهش‌های تاریخی قرار نمی‌گیرد، اما در این مورد خاص، به ناگاه مورد استناد واقع شده است؟! ۳- در ارتباط با دوران هخامنشی نیز، فریبکاران با جعلی خواندن نبشته‌های پیش از داریوش یکم، در تلاش‌اند که ساخت خط میخی پارسی را به این فرمانروای پارسی نسبت دهند و به این گونه بیان دارند که ایرانیان تا به زمان شاه یادشده، بجز ادبیات شفاهی، هیچ قدرتی برای ثبت و ترابرش اندیشه‌های خود نداشته‌اند. این در حالی است که این مدعیان هیچ دلیلی برای جعلی دانستن نبشته‌های آریارمنَ (پدر پدربزرگ داریوش)، ارشام (پدربزرگ داریوش، و کورش در پاسارگاد ارائه نمی‌کنند. در این باره، رلف نارمن شارپ مسئله را این گونه مطرح و حل می‌کند: (۱۲) «بعضی از محققین در اصالت و اعتبار این دو لوحه تردید کرده تصور نموده‌اند، که متعلق به زمان اردشیر دوم هخامشی (۳۵۹- ۴۰۷پ. م) است، و این پادشاه دستور داده تا این دو لوح را به نام پادشاهان سابق درست کنند، زیرا چنان که کورش کبیر ارشام را از سلطنت خلع کرده بود برادر کوچک اردشیر دوم، که نیز اسم کورش داشت، علیه برادر خود قیام کرده می‌خواست او را هم از مقام سلطنتی اخراج کند، پس گویا اردشیر برای تایید و تثبیت حق شاهانه ارشام و آریارمن، که از نیاکان او بودند، چنین لوح‌هایی بوجود آورد، ولی بدلائل زیرا باید این تصور را بی‌اساس دانست. ۱- این دو لوح فقط به زبان پارسی باستان نقر گردیده، در صورتی که لوح‌های زرین و سیمین بنام داریوش کبیر، ترجمه‌هایی به زبان‌های ایلامی و بابلی هم دارند. زیرا در زمان او، سلطه پادشاهان پارس شامل آن سرزمین‌ها شده بود پس باید انتظار کشید که لوح‌های شهریاران پیش از داریوش فاقد چنین ترجمه‌هایی باشد. ۲- این دو لوح از خوبی سرزمین پارس و مردمان و اسبان آن تعریف می‌کند و به غیر از داریوش کبیر که نوه ارشام و نبیره آریارمن بود، و واضحا عباراتی از کتیبه‌های نیاکان خود نقل می‌نماید، هیچ یک از سلاطین بعدی چنین تعریفی نکرده‌اند، زیرا سرزمین پارس با تمام محاسنش قسمت اندکی از آن سرزمین‌های پهناوری بود که بعدا نصیب پادشاهان هخامنشی گردید، و هر قسمت آن امپراتوری بزرگ، شکوه و زیبایی مخصوص خود داشته. ۳- در هر دو لوح چون کلمه اورمزدا، را در حالت اضافه می‌نوشتند فقط هجای H (علامت ه) را علامت آن حالت دانستند، چنان که سراسر کتیبه بزرگ داریوش کبیر در بیستون‌‌ همان روش معمول است، در صورتی که در اکثر کتیبه‌های بعدی، و مخصوصا در کتبیه‌های اردشیر دوم، چون می‌خواستند کلمه اورمزدا را در حالت اضافه بنویسند، ha (ها) را به عوض H (علامت ه) تنها به آن کلمه می‌چسباندند، و این خود دلیل قدمت این دو لوح است. ۴- نه در لوحه آریارمن و نه در لوحه ارشام، و نه در کتیبه بیستون هیچکدام این چهار علامت نموداری شاه، اورمزدا، کشور و زمین استعمال نشده است. در صورتی که در کتیبه‌های پادشاهان متاخر هخامنشی، مخصوصا اردشیر دوم چند مرتبه این چهار علامت در کتیبه‌هایشان به کار برده شده است.» آنچه نارمن شارپ بیان داشته، به میزان کافی گویا است، بنابراین، ادعای ساختگی بودن نبشته‌های آریارمن، ارشام وکورش در پاسارگاد و ساخت دبیرش میخی پارسی به دوره داریوش بزرگ، بسان آن است، که با یک بی‌منطقی مشابه، نبشته‌های «آشوربنی پال» و «نبوکدنزر» را نیز به دور از ارائه هیچ گواه و برهانی، جعلیات جانشیان آنان بخوانند. فراموش نکنیم که شیوه نگارش به خط میخی پیش‌تر در میان هیتیایی‌ها و می‌تانیایی‌ها هم وجود داشته است. ضمن اینکه در صورت الگو گیربی این خط از دبیرش‌های می‌انرودانی (چه به دوران داریوش چه به دوران نیاکان او) باز هم شیوه فنون نگارش آن کاملا ایرانی است. در دبیرش میخی پارسی، یک نشان کج به عنوان جداکننده واژگان از هم دیده می‌شود که در دیگر دبیرش‌های میخی وجود ندارد. چنین ابتکاری که در پس هزار سال هرگز، توسط سومریان و بابلیان و آشوریان پدیدار نشد، نمی‌توانسته یک شبه از ذهن داریوش و یا نیاکانش پدید آمده باشد. به دیگر سخن، این شیوه نیازمند یک پیشینه طولانی است. پیشینه‌ای که به ظاهر ما آن را در نبشته‌های هندسی جیرفت می‌بینیم. نبشته‌هایی که در آن، به نظر می‌آید یک خط عمودی، نقش جداکننده واژگان را بازی می‌کند. در کنار یک ویژگی چشمگیر و متمایز دوم نیز میان دبیرش پارسی هخامنشی و سامانه نوشتاری می‌انرودانی دیده می‌شود. در دبیرش پارسی، سطر تعریف شده است و بدین روی، وارونه نگاشته‌های می‌انرودانی، نوشته‌ها در ردیف‌های مشخص شده‌ای نگاشته شده‌اند. آنچه تنها در لوح‌های جیرفت دیده می‌شود و دربرابر، در هیچ کدام از خط‌های می‌انرودانی، نمی‌توان یافت که نشان از ایرانی بودن ریشه این سنت است. این دو دلیل، از دیگر مدارک خاوری بودن خاستگاه سامانه نوشتاری پارسیان به شمار می‌آیند و نشان می‌دهند که خط جیرفت، الگویی برای خط پارسیان بوده است. ۵- داریوش در بیستون به روشنی نوشته است: (۱۳) «بخواست اورمزدا این نبشته من است که من کردم. به علاوه به زبان آریایی بود، هم روی لوح هم رو ی چرم تصنیف شد.» گفتار داریوش بیان می‌دارد که او متن‌هایی ایرانی را در کنار متن ایرانی بیستون، بر روی چرم و لوح نوشته و به نقاط دیگر امپراتوری خود فرستاده است، نه آنکه دبیرش ایرانی را ابداع کرده باشد! پی نوشت‌ها: ۱- ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد، ۱۳۸۱، تهران، نشر اساتیر، چاپ اول، رویه‌های ۲۰- ۲۲ ۲- تبری، محمد بن جریر، تاریخ تبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ۱۳۶۲، تهران، نشر اساتیر، چاپ دوم، ج ۲، رویه ۴۷۷. ۳- بلعمی، ابوعلی، تاریخ بلعمی، تصحیح ملک شعرای بهار و محمد پروین گنابادی، ۱۳۸۶، تهران، نشر هرمس، رویه ۶۰۰ ۴- مجمل التواریخ و القصص، ترجمه ملک الشعرای بهار، ۱۳۸۳، تهران، نشر دنیای کتاب، چاپ اول، رویه ۹۲ ۵- گردیزی، ابوسعید عبدالحیّ ابن ضحاک ابن محمود، تاریخ، ۱۳۶۳، نشر دنیای کتاب، چاپ اول، رویه‌های ۵۰ و ۵۱ ۶- مسعودی، ابوالحسن، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ۱۳۸۶، تهران، نشر علمی و فرهنگی، چاپ سوم، رویه‌های ۸۶ و ۸۷ ۷- اوستا، کهن‌ترین سروده‌های ایرانیان، ترجمه جلیل دوستخواه، ۱۳۷۹، تهران، نشر مروارید، چاپ پنجم، ج۱، گات‌ها، هات ۴۶ مورد نبود خط نزد ایرانیان پیش از داریوش یکم هخامنشی، یکی از ادعاهای پر هیاهوی معاصر است. اینکه خط «دین دبیره» اوستایی از خط پهلوی ساخته شده و خط پهلوی نیز، برگرفته شده از خط آرامی است، از نظرهای رایج کنونی است. استنادهای مطرح شده در این راستا عبارت‌اند از: ۱- افسانه‌ای بودن دوران پیشدادی و کیانی برای استناد کردن به آن‌ها ۲- یافت نشدن نوشته‌ای از دوران مادی به رسمیت شناخته شده (از دیااوکو به بعد) ۳- اشاره استوره‌ای شاهنامه به آموزش خط به ایرانیان توسط بیگانگان (دیوان) ۴- جمله داریوش یکم در بیستون موارد بالا به ظاهر دلایل قاطعی در تائید نظر مورد گفتگو به شمار می‌آیند؛ اما می‌بایست نگاهی تحلیلی به هر یک از آن‌ها بیاندازیم تا ارزشمندی و درستی آن‌ها را سنجش نماییم. ۱- اینکه چگونه ساسانیان می‌توانسته‌اند از خطی که آواهای کمتری دارد، به یکباره، به خطی برسند که بسیار پرآوا‌تر بوده است، پرسش نخستین است. در کنار چالش بالا، فرض بگیریم که بدون انجام حتی یک پروژه باستان‌شناختی، تمامی شخصیت‌های سیاسی، رزمی و علمی دو دوره پیشدادی و کیانی افسانه و استوره هستند. اما دو دوره لهراسپ و گشتاسپ که به آن، زندگانی شخصیت استوار تاریخی «زرتشت سپیتمان» گره خورده است، قابل زدایش سلیقه‌ای نیست. و می‌دانیم که سروده‌های زرتشت به دوران کی گشتاسپ، به صورت نوشتاری و بر روی ۱۲۰۰۰ پوست گاو به خطی که این شخص زرتشت سپیتمان، آن را ابداع نمود، نوشته شد. در این باره و پیرامون پیشینه کاربرد خط در نزد ایرانیان، در اسناد کلاسیک چنین آمده: «به قولی اول کسی که بفارسی نوشت بیوراسب پسر وندادسپ معروف به ضحاک صاحب اژدهاک است و گویند فریدون بن اثفیان وقتی که زمین را میان فرزندان خود سلم و طوج و ایرج تقسیم نمود، به هر یک ثلث قسمت آباد را بخشوده و این را در نامه نوشته و به آنان داد. اماد موبد بمن گفت: آن نبشته نزد پادشاه چین است که در روزگار یزدگرد با گنجینه‌های ایران نزد او فرستاده شده…. گویند اول کسی که خط بنوشت جمشید پسر اونجهان بود در اسان که یکی از کرانه‌های شش‌تر است اقامت داشت…. به خط ابوعبدالله محمد بن عبدوس جهشیاری در کتاب الوزراء تألیف خود او خواندم که: در زمان پادشاهی گشتاسب پسر لهراسب نامه نگاری بسیار کم بود، و مردم بر بسط کلام و بیان معانی به الفاظ فصیح توانایی نداشته‌اند، و این گفته‌ها از جم الشید بن اونجهان است که در خاطره‌ها مانده و تدوین گردیده. [اشاره به شماری نامه نگاری از سوی جمشید، فریدون و کاووس] هنگامی که بستاسب به پادشاهی رسید نوشتن توسعه یافت، و زرتشت پسر اسپیتمان آئین گذار مجوس ظاهر شد، و کتاب شگفت انگیز خود را که به همه زبان‌ها بود، نشان داد و مردمی که خود را به آموختن خط و نوشتن حاضر کرده و مهارت پیدا کرده بودند بسیار شدند…. ابن مقفع گوید: ایرانیان را هفت نوع خط است که یکی از آن‌ها به نوشتن دین اختصاص داشت و بآن دین دفیریه می‌گویند و الوستاق را با آن نویسند.» (۱) «کتاب زرتشت بر پوست دوازده هزار گاو حک شده بدو به طلا منقش شده بود و بشتاسب آن را در استخر در جایی به نام دربیشت (دژنپشت) نهاد و هیربدان بر آن گماشت.» (۲) «گشتاسب دبیران را بنشاند تا آنچه زردشت می‌گفت… می‌نبشتند به آب زر. و پوست‌های گاو را پیراست و از آن قرطاس کرد و مصحف‌ها ساخت. و این سخنان زردشت…. در آن مصحف‌ها بفرمود تا ثبت کردند. و دوازده هزار گاو را پوست بیاهخته بود و پیراسته. و آن همه پوست‌ها نبشته از سخنان او به آب زر…. و از آن سخن امروز بعضی به دست مغان اندر مانده است و بخوانند و بدانند. آنگاه گشتاسب این کتاب را اندر گنج خانه خویش بنهاد، خانه‌ای از سنگ. و موکلان را بر آن گماشت.» (۳) «اندر عهد گشتاسب، زردشت بیرون آمد… از آذربایگان به بلخ رفت… و کتاب بستاق که ایشان ایستا و دستا خوانند، بر گشتاسب عرضه کرد.» (۴) به روزگار او (کی گشتاسب) زردشت بن پورشسپ بن فیداسپ بیرون آمد از مردمان آدربایجان،… و چون بیامد کتاب استا آورد…. وگشتاسب دین او بپذیرفت و بفرمود تا آن کتاب استا را بر پوست‌های گاو پیراسته به زر نوشتند، و به حصار اصطخر بنهادند اندر خزینه ملوک عجم.» (۵) «زرادشت کتاب معروف ابستا را آورد که چون معرب شد قافی بدان افزوده ابستاق گفتند. ابستا بیست و یک سوره داشت که هر سوره دویست ورق بود و شمار حروف و صداهای آن شصت حرف و صدا بود و هر حرف و صدایی صورتی جدا داشت. بعضی حروف مکرر بود و بعضی دیگر حروفی بود که ساقط می‌شد…. این خط را زرادشت پدید آورده بود و مجوسان آن را دین دبیره یعنی نوشته دین نامند. ابستا را به ویسله می‌له‌های طلا به زبان فارسی قدیم بر دوازده هزار پوست گاو کنده بودند…. زرادشت خطی دیگر نیز پدید آورد که مجوسان آنرا کشن دبیره نامند، یعنی نوشته همگان که زبان اقوام دیگر و صدای حیوانات و طیور و غیره را بدان نویسند. شمار حروف و صداهای این زبان یکصد و شصت بود و هر حرف و صدایی صورت مفرد داشت. خط هیچ یک از ملل بیش از این دو خط حروف ندارد… ایرانیان به غیر از این دو خط که زرادشت پدید آورد، پنج خط دیگر دارند.» (۶) چنان که روشن است، این رویداد مدت‌ها پیش از داریوش و در میان ایرانیان رخ داده است. زرتشت سپیتمان، فرزانه‌ای است که به دوران کی گشتاسپ کیانی پسر لهراسپ اندیشه‌های خود را در قالب سروده‌هایی با نام «گات‌ها» به تختگاه ایران (بلخ) آورد. این اندیشمند، به گزارش اسناد کلاسیک چون پلینی، ائوسبیوس، شاهنامه و غیره، هزاران سال پیش از عصر هخامنشیان می‌زیسته است. جدای از نشانه‌ها و سندهای بسیاری که نشان از مکتوب بودن گات‌ها در زمان زرتشت می‌دهند، از خود این سروده‌های یادشده نیز سند ارزشمندی به دست می‌آید که گواه روشنی است بر مکتوب بودن آن‌ها است، و نه شفاهی بودنشان. اما تاکنون اشاره‌ای به این سند نشده است. در یسنا «هات ۴۶»، از بند یک تا پایان بند ۱۳، اشو زرتشت گله‌مند است و می‌گوید:» به کدام زمین روی آورم و به کجا بروم؟ این سخن، نشان از نومیدی و سرخوردگی او دارد. زرتشت هنوز از مخالفان خود خرده گیری می‌کند و از اینکه آن‌ها به او اجازه نمی‌دهند تا آزادانه، به بیان باور‌هایش و آموزش دیگران بپردازد، غمگین است. اما یکباره از بند ۱۴ به بعد، از گروندگان و ایمان آورندگان تازه، همانند فرشوش‌تر و جاماسب، یاد می‌کند. او مخاطب‌های نوینی پیدا کرده و توانسته دست به فراخوان تازه‌ای بزند. در یک سخن، محیط و پیرامون او، به گونه کامل، تغییر کرده است. بدین روی، پیداست زرتشت شنوندگان (: مخاطبان) تازه‌ای یافته است و اکنون زمان آن رسیده است که سروده‌های دیگری به بندهای سیزده گانه پیشین بیافزاید. از این رو اگر بندهای پیشین شفاهی بودند، بی‌گمان در این بازه زمانی فراموش می‌شدند و از یاد می‌رفتند. اما چون مکتوب بوده‌اند، اشو زرتشت پس از یافتن ایمان آورندگان تازه، بندهای مکتوبی را که پیش‌تر نوشته بود، ادامه می‌دهد و سروده‌های تازه‌ای به «هات ۴۶» می‌افزاید. در زیر، متن این «هات» از سروده‌های زرتشت را به صورت کامل می‌آمریم تا خواننده، گفته نگارنده را خود تجربه کند: (۷) «۱-به کدامین مرز و بوم روی آورم؟ به کجا روم [و از که] پناه جویم؟ مرا از خویشاوندان و یارانم دور می‌دارند. همکاران و فرمانروایان دروند سرزمین نیز، خشنودم نمی‌کنند. ای مزدا اهوره! چگونه ترا خشنود توانم کرد؟ ۲-ای مزدا! من می‌دانم که چرا نا‌توانم. از آن روی که خواسته‌ام ناچیز است و کسانم اندک شمارند. ای اهوره! از این [ناکامی] نزد تو گله می‌گزارم. تو خود، نیک [در کار من] بنگر. من [از تو] خواهان آن یاری و رامشم که دلداری به دلداده‌ای می‌بخشد. در پرتو اشه، مرا از نیروی منش نیک بیاگاهان. ۳-ای مزدا! کی سپیده دم آن روز فرا خواهد رسید که با آموزش‌های فزایش بخش خردمندانه رهانندگان، اشه به نگهداری جهان بدرخشد؟ کیانند آنان که منش نیک به یاریشان خواهد آمد؟ ای اهوره! من [تن‌ها] آموزش ترا بر می‌گزینم. ۴- دروند بدنام کردار تباهکار، یاران اشه را از پیشبرد زندگانی [مردمان] در روستا یا سرزمین باز می‌دارد. ای مزدا! آن کس که از دل و جان و با [همه] توانایی [خویش] با او می‌ستیزد، جهانیان را به راه نیک آگاهی رهنمون می‌شود. ۵-ای مزدا اهوره! هرگاه اَشَوَن نیک آگاه توانایی که خود به درستی زندگی م یکند، دروندی خواستار یاری را – خواه به فرمان ایزدی، خواه از سر خویشکاری دینی- به گرمی بپذیرد، می‌تواند با خردمندی خویش، او را بیاگاهاند و از گزند و تباهی برهاند. ۶- اما اگر آن مرد توانا او را نپذیرد، خود آشکارا به دروندان خواهد پیوست؛ زیرا از‌‌ همان آغاز که اهوره، دین (وجدان) را آفرید، نیک خواه دروند، خود دروند است و اشون کسی است که دوست اشونان باشد. ۷-ای مزدا! بدان هنگام که دروند آزردن مرا کمر می‌بندد، جز آذر و منش [نیک] تو- که اشه از کردارشان کارآمد می‌شود- چه کس مرا پناه خواهد بخشید؟ ای اهوره! وجدان (دین) مرا از این آموزش بیاگاهان. ای مزدا! از کردار آن کس که سر آزار جهانیان را دارد، مرا رنجی نخواهد رسید. [گزند] آن [کردارهای] دشمنانه، به خود او بازخواهد گشت؛ آنچنان که او خود را از نیک زیستی بی‌بهره خواهد کرد و بدان دشمنانگی، هیچ راهی [به رهایی] از دژزیستی ن [خواهد یافت]. ۹- کیست آن رادی که نخستین بار مرا بیاموزد که چگونه تو سرور پاک اشون کردار‌ها را بیش از همه شایسته ستایش بشناسیم! ما هماره خواستاریم که با منش نیک و در پرتو اشه، آنچه را که تو آفریدگار جهان هستی درباره اشه گفته‌ای، [دریابیم]. ۱۰-ای مزدا اهوره! به درستی می‌گویم: هر کس- چه مرد، چه زن- که آنچه را تو در زندگی بهترین [کار] شناخته‌ای بورزد، در پرتو منش نیک، از پاداش اشه [و] شهریاری می‌نوی [برخوردار خواهد شد]. من چنین کسانی را به نیایش تو رهنمون خواهم شد و همه آنان را از گذرگاه داوری خواهم گذراند. ۱۱- کَرَپان و کَوی‌ها با توانایی خویش و با وادار کردن مردمان به کردارهای بد، زندگانی [آنان] را به تباهی می‌کشانند؛ [اما] روان و دینشان هنگام نزدیک شدن به گذرگاه داوری، در هراس خواهد افتاد و آنان همواره باشندگان کنام دروج [خواهند بود]. ۱۲- هنگامی که اشه به نوادگان و خویشان نامور فریان تورانی روی آورد، جهان با تخشایی آرمیتی پیشرفت خواهد کرد. پس آنگاه منش نیک، آنان را به هم خواهد پیوست و مزدا اهوره سرانجام بدیشان رامش و رستگاری خواهد بخشید. ۱۳- کیست در میان مردمان که سپیتمان زرتشت را در به سرانجام رساندن کار [خویش] خشنود کند؟ به راستی چنین کسی برازنده بلند آوازگی است. مزدا اهوره او را زندگی [جاوید] می‌بخشد و منش نیک، هستی او را می‌افزاید و ما به درستی او را دوست خوب اشه می‌شناسیم. ۱۴-ای زرتشت! کیست دوست اشون تو؟ کیست آنکه به درستی خواستار بلند آوازگی مَگَ بزرگ است؟ براستی چنین کسی کی گشتاسپ دلیر است. ای مزدا اهوره! من کسانی را که تو در سرای یگانه خویش جای خواهی داد، با گفتار منش نیک فرا می‌خوانم. ۱۵-ای هچتسپیان!‌ای سپیتمانیان! به شما خواهم گفت [همه آنچه را که شنیدنش برای شما بهترین است] تا دانا و نادان را از هم بازشناسید. از این کردارهاست که شما اشه را – آنچنان که در نخستین داد اهوره آمده است- به خویشتن ارزانی می‌دارید. ۱۶-ای فرشوش‌تر هوگو! با این رادان- که ما هر دو خواستار بهروزی آنانیم- بدان جا روی آور؛ بدان جا که اشه با آرمیتی پیوسته است؛ بدان جا که منش نیک و شهریاری می‌نوی فرمانروایند؛ بدان جا که سرای شکوه‌مند مزدا اهوره است. ۱۷-ای جاماسپ هوگوی فرزانه! اینک سخنانی پیوسته به تو می‌آموزم، نه ناپیوسته تا تو آن‌ها را به دل نیوشا و پرسیتار باشی. مزدا اهوره در پرتو اشه نگاهبان نیرومند کسی شود که دانا را از نادان بازشناسد. ۱۸- آن کس که به [دین] من بپیوندد، من خود، او را بهترین [یاور] م و در پرتو منش نیک، بهترین چیز‌ها را بدو نوید می‌دهد. اما آن کس که با [آموزش] ما سر ستیز دارد، ستیز با او رواست. ای مزدا! در پرتو اشه خواست ترا [بر می‌آورم و ترا] خشنود می‌کنم. چنین است گزینش خرد و منش من. ۱۹- آن کس که در پرتو اشه، بهترین خواست زرتشت – ساختن جهانی نو- را به راستی برآورد، پاداش زندگی جاودانه سزاوار اوست و در این جهان زایای بارآور نیز هر آنچه را دلخواه اوست، به دست خواهد آورد. ای مزدا!‌ای آگاه‌ترین! این همه را تو بر من آشکار کرده‌ای.» افزون بر مطالب بالا، چنانچه تاریخچه پیدایش خط را در جهان بنگریم و آن را با پدید آمدن خط در ایران بسنجیم، در می‌یابیم که پنداشت وجود خط در هزاره هفتم پیش از میلاد نزد زرتشت سپیتمان، به هیچ وجه غیر منطقی و بدون سندهای موازی نیست. کهن‌ترین نشانه‌ای که از خط چینی به دست آمده است به ۶۶۰۰ پیش از میلاد می‌رسد؛ (۸) یعنی زمانی پیش از تاریخی که اسناد کلاسیک برای پیدایش زرتشت برمی شمارند. یک نمونهٔ خط کهن دیگر در مجارستان با نام «تارتاریا» پیدا شده است و زمان آن به ۴۵۰۰ تا ۵۳۰۰ پیش از میلاد می‌رسد. (۹) در یونان نیز خطی از ۵۲۰۰ پیش از میلاد (۹۰۰ سال پس از زمان کلاسیک) به نام «دیسپیلیو» یافت شده است. (۱۰) در حوزه تمدنی درهٔ سند نیز در ۳ هزار سال پیش از میلاد خطی پدید آمد (۱۱) که همسانی بسیاری با خط یافته شده جیرفت (میانه‌های هزاره سوم پیش از میلاد) دارد. ۲-آنچه در شاهنامه آمده، صرفا آموزش خط دشمن از سوی تهمورس است و نه آموزش شیوه نگارش. نکته قابل اندیشه در اینجا، اینکه چگونه است که پیش‌تر، گزارش‌های مربوط به عصر پیشدادی و کیانی در شاهنامه استوره شمرده می‌شود و مورد استناد پژوهش‌های تاریخی قرار نمی‌گیرد، اما در این مورد خاص، به ناگاه مورد استناد واقع شده است؟! ۳- در ارتباط با دوران هخامنشی نیز، فریبکاران با جعلی خواندن نبشته‌های پیش از داریوش یکم، در تلاش‌اند که ساخت خط میخی پارسی را به این فرمانروای پارسی نسبت دهند و به این گونه بیان دارند که ایرانیان تا به زمان شاه یادشده، بجز ادبیات شفاهی، هیچ قدرتی برای ثبت و ترابرش اندیشه‌های خود نداشته‌اند. این در حالی است که این مدعیان هیچ دلیلی برای جعلی دانستن نبشته‌های آریارمنَ (پدر پدربزرگ داریوش)، ارشام (پدربزرگ داریوش، و کورش در پاسارگاد ارائه نمی‌کنند. در این باره، رلف نارمن شارپ مسئله را این گونه مطرح و حل می‌کند: (۱۲) «بعضی از محققین در اصالت و اعتبار این دو لوحه تردید کرده تصور نموده‌اند، که متعلق به زمان اردشیر دوم هخامشی (۳۵۹- ۴۰۷پ. م) است، و این پادشاه دستور داده تا این دو لوح را به نام پادشاهان سابق درست کنند، زیرا چنان که کورش کبیر ارشام را از سلطنت خلع کرده بود برادر کوچک اردشیر دوم، که نیز اسم کورش داشت، علیه برادر خود قیام کرده می‌خواست او را هم از مقام سلطنتی اخراج کند، پس گویا اردشیر برای تایید و تثبیت حق شاهانه ارشام و آریارمن، که از نیاکان او بودند، چنین لوح‌هایی بوجود آورد، ولی بدلائل زیرا باید این تصور را بی‌اساس دانست. ۱- این دو لوح فقط به زبان پارسی باستان نقر گردیده، در صورتی که لوح‌های زرین و سیمین بنام داریوش کبیر، ترجمه‌هایی به زبان‌های ایلامی و بابلی هم دارند. زیرا در زمان او، سلطه پادشاهان پارس شامل آن سرزمین‌ها شده بود پس باید انتظار کشید که لوح‌های شهریاران پیش از داریوش فاقد چنین ترجمه‌هایی باشد. ۲- این دو لوح از خوبی سرزمین پارس و مردمان و اسبان آن تعریف می‌کند و به غیر از داریوش کبیر که نوه ارشام و نبیره آریارمن بود، و واضحا عباراتی از کتیبه‌های نیاکان خود نقل می‌نماید، هیچ یک از سلاطین بعدی چنین تعریفی نکرده‌اند، زیرا سرزمین پارس با تمام محاسنش قسمت اندکی از آن سرزمین‌های پهناوری بود که بعدا نصیب پادشاهان هخامنشی گردید، و هر قسمت آن امپراتوری بزرگ، شکوه و زیبایی مخصوص خود داشته. ۳- در هر دو لوح چون کلمه اورمزدا، را در حالت اضافه می‌نوشتند فقط هجای H (علامت ه) را علامت آن حالت دانستند، چنان که سراسر کتیبه بزرگ داریوش کبیر در بیستون‌‌ همان روش معمول است، در صورتی که در اکثر کتیبه‌های بعدی، و مخصوصا در کتبیه‌های اردشیر دوم، چون می‌خواستند کلمه اورمزدا را در حالت اضافه بنویسند، ha (ها) را به عوض H (علامت ه) تنها به آن کلمه می‌چسباندند، و این خود دلیل قدمت این دو لوح است. ۴- نه در لوحه آریارمن و نه در لوحه ارشام، و نه در کتیبه بیستون هیچکدام این چهار علامت نموداری شاه، اورمزدا، کشور و زمین استعمال نشده است. در صورتی که در کتیبه‌های پادشاهان متاخر هخامنشی، مخصوصا اردشیر دوم چند مرتبه این چهار علامت در کتیبه‌هایشان به کار برده شده است.» آنچه نارمن شارپ بیان داشته، به میزان کافی گویا است، بنابراین، ادعای ساختگی بودن نبشته‌های آریارمن، ارشام وکورش در پاسارگاد و ساخت دبیرش میخی پارسی به دوره داریوش بزرگ، بسان آن است، که با یک بی‌منطقی مشابه، نبشته‌های «آشوربنی پال» و «نبوکدنزر» را نیز به دور از ارائه هیچ گواه و برهانی، جعلیات جانشیان آنان بخوانند. فراموش نکنیم که شیوه نگارش به خط میخی پیش‌تر در میان هیتیایی‌ها و می‌تانیایی‌ها هم وجود داشته است. ضمن اینکه در صورت الگو گیربی این خط از دبیرش‌های می‌انرودانی (چه به دوران داریوش چه به دوران نیاکان او) باز هم شیوه فنون نگارش آن کاملا ایرانی است. در دبیرش میخی پارسی، یک نشان کج به عنوان جداکننده واژگان از هم دیده می‌شود که در دیگر دبیرش‌های میخی وجود ندارد. چنین ابتکاری که در پس هزار سال هرگز، توسط سومریان و بابلیان و آشوریان پدیدار نشد، نمی‌توانسته یک شبه از ذهن داریوش و یا نیاکانش پدید آمده باشد. به دیگر سخن، این شیوه نیازمند یک پیشینه طولانی است. پیشینه‌ای که به ظاهر ما آن را در نبشته‌های هندسی جیرفت می‌بینیم. نبشته‌هایی که در آن، به نظر می‌آید یک خط عمودی، نقش جداکننده واژگان را بازی می‌کند. در کنار یک ویژگی چشمگیر و متمایز دوم نیز میان دبیرش پارسی هخامنشی و سامانه نوشتاری می‌انرودانی دیده می‌شود. در دبیرش پارسی، سطر تعریف شده است و بدین روی، وارونه نگاشته‌های می‌انرودانی، نوشته‌ها در ردیف‌های مشخص شده‌ای نگاشته شده‌اند. آنچه تنها در لوح‌های جیرفت دیده می‌شود و دربرابر، در هیچ کدام از خط‌های می‌انرودانی، نمی‌توان یافت که نشان از ایرانی بودن ریشه این سنت است. این دو دلیل، از دیگر مدارک خاوری بودن خاستگاه سامانه نوشتاری پارسیان به شمار می‌آیند و نشان می‌دهند که خط جیرفت، الگویی برای خط پارسیان بوده است. ۵-داریوش در بیستون به روشنی نوشته است: (۱۳) «بخواست اورمزدا این نبشته من است که من کردم. به علاوه به زبان آریایی بود، هم روی لوح هم رو ی چرم تصنیف شد.» گفتار داریوش بیان می‌دارد که او متن‌هایی ایرانی را در کنار متن ایرانی بیستون، بر روی چرم و لوح نوشته و به نقاط دیگر امپراتوری خود فرستاده است، نه آنکه دبیرش ایرانی را ابداع کرده باشد! پی نوشت‌ها: ۱-ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد، ۱۳۸۱، تهران، نشر اساتیر، چاپ اول، رویه‌های ۲۰- ۲۲ ۲-تبری، محمد بن جریر، تاریخ تبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ۱۳۶۲، تهران، نشر اساتیر، چاپ دوم، ج ۲، رویه ۴۷۷. ۳-بلعمی، ابوعلی، تاریخ بلعمی، تصحیح ملک شعرای بهار و محمد پروین گنابادی، ۱۳۸۶، تهران، نشر هرمس، رویه ۶۰۰ ۴-مجمل التواریخ و القصص، ترجمه ملک الشعرای بهار، ۱۳۸۳، تهران، نشر دنیای کتاب، چاپ اول، رویه ۹۲ ۵-گردیزی، ابوسعید عبدالحیّ ابن ضحاک ابن محمود، تاریخ، ۱۳۶۳، نشر دنیای کتاب، چاپ اول، رویه‌های ۵۰ و ۵۱ ۶-مسعودی، ابوالحسن، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ۱۳۸۶، تهران، نشر علمی و فرهنگی، چاپ سوم، رویه‌های ۸۶ و ۸۷ ۷-اوستا، کهن‌ترین سروده‌های ایرانیان، ترجمه جلیل دوستخواه، ۱۳۷۹، تهران، نشر مروارید، چاپ پنجم، ج۱، گات‌ها، هات ۴۶ ۸- Stephen D. Houston, )2004(,” The First Writing: Script Invention as History and Process”, Cambridge University Press, pp. 245–۶٫ Archaeologists Rewrite History, China Daily. 12 June 2003. 9- Haarmann, Harald, )2002),”Geschichte der Schrift”, C.H. Beck, p. 20. Carl J. Becker, (2004) “A Modern Theory Of Language Evolution”, p. 346. iUniverse,. http://news.bbc.co.uk/2/hi/science/nature/2956925.stm. 10- Whitley, James, (2003-2004) “Archaeology in Greece. Archaeological Reports, ,No. 50, pp. 1-92, p. 43. G. H. Hourmouziadis, (2002) ed., Dispilio, 7500 Years After. Thessaloniki. 11- Whitehouse, David (1999) ‘Earliest writing’ found BBC. Write signs for Indus script?” (in en). Nature India. 2009-05-31. Retrieved 2009-06-01. ۱۲-نارمن شارپ، رلف، فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی، ۱۳۸۴، تهران، نشر پازینه، چاپ دوم، رویه‌های ۲۱ و ۲۲ ۱۳-همان، رویه ۷۳ نمونه پارسی هخامنشی، به نشان میخ کج که جداکننده واژگان از یکدیگر است، دقت کنید. jiroft2 نمونه‌های جیرفتی، به خط عمودی که به نظر می‌آید جداکننده واژگان باشد، دقت کنید. نمونه میتانیایی نمونه هیتایی خط دیسپیلیو در یونان با قدمت ۵۲۰۰ پ.م خط جیاهو Jiahu در چین با قدمت ۶۶۰۰ پ.م خط تارتاریا در رومانی با قدمت حدود ۵۳۰۰ پ.م خط تمدن دره سند با قدمت ۳۰۰۰ پ.م
نویسنده: آرش نورآقایی برای شناخت بناهای مشهور به «زیگورات»، که به زعم اسطوره شناسان و باستان‌شناسان تداعی‌کننده‌ی کوه هستند، ابتدا می‌بایستی مفاهیم مربوط به تقدس کوه را بررسی کنیم و سپس از زیگورات و چگونگی بناهای آن سخن بگوییم. کوه (بلندی) و تقدس آن یکی از موضوعات نقاشی شده بر روی سفالینه‌های باقی مانده از دوران باستان، مربوط به شکل‌هایی است که کوه را تداعی می‌کنند. بنابراین می‌توان حدس زد که کوه از دیرباز یک اندیشه مهم در تفکر بشر قلمداد می‌شده است. و شاید به همین جهت است که ارزش‌های رمزی و نمادین کوه که هر یک به گونه‌ای تقدس آن را بیان می‌کنند، بسیارند. در تفکر بشری که در دوران باستان زندگی می‌کرد، کوه در مرکز عالم واقع بود و نقش قله‌ی بهشت را می‌پذیرفت. از لحاظ نمادگرایی، کوه مرتفع‌ترین نقطه زمین و نقطه تلاقی آسمان و زمین است.  کوه به عنوان نمادی محوری و مرکزی، به معنی گذر از یک مرحله به مرحله دیگر و مکان هم‌نشینی با ایزدان مطرح می‌شد. همین‌طور به معنای حفاظت‌گاه و منزل ایزدان بود. کوه در اسطوره‌ی توفان نوح، نقش نجات دهنده‌ی انسان‌‌ها و جانوران را دارد، چرا که کشتی نوح بر قله‌ی کوه فرود می‌آید و عذاب‌ها و ترس‌ از نابودی و مرگ به پایان می‌رسد. در قصص انبیا، خداوند همیشه در کوه‌ها با پیامبران سخن گفته است. از این رو عروج به کوه‌ها و فضاهای مرتفع، انسان را از زمین دور کرده و به آسمان نزدیک می‌کند و در واقع او را متعالی‌تر می‌کند. زیارت کوه مقدس، نماد آرزو، دوری از هوس‌های دنیوی، دستیابی به قلمروهای عالی و صعود از منطقه‌ای جزئی و محدود به منطقه‌ای کلی و نامحدود است. به همین جهت نیز کوه همواره به عنوان مکانی برای عزلت نشینی و انجام کارهای روحی مطرح بوده است. کوه یک معبد طبیعی و شاید اولین معبد انسان باشد. بعدها هم معابد بر بالای کوه‌ها یا شبیه به کوه‌ها ساخته شدند. کوه، تداعی کننده‌ی «بلندی» است و به زعم میرچا الیاده، «بلندی» مقوله‌ای است که فی‌نفسه دسترسی بدان وجود ندارد و متعلق به قوا و موجودات برتر از انسان است، تا جایی که بلندی معابد از همین مفهوم نقش می‌پذیرند. در واقع می‌توان اذعان کرد کسی که با آداب و تشریفاتی خاص از پله‌های معبدی بالا می‌رود، دیگر یک انسان معمولی نیست. بناهای کوه مانند معماری بناهای کوه مانند، از این اعتقاد ناشی می‌شده است که آدمیان قله کوه را نزدیک‌ترین مکان به آسمان می‌دانسته‌اند و سعی می‌کرده‌اند که مسکن‌های خود را بر بلندترین نقطه کوه کیهانی بسازند، تا رسیدن به آسمان شدنی باشد. در واقع زیگورات‌ها، اهرام (مصری و سرخپوستی)، مقابر و بناهای برجی شکل، گنبدها و معابد چندین طبقه بلند، پاگوداها و استوپاها (معابد بودایی که به شکل گنبدی مدور بر پایه‌ای مربع شکل قرار می‌گیرند)، در همه جا نمادی از کوه و تلاش برای رسیدن به آسمان و نهایتا خدا بودند. این موضوع در سرزمین‌هایی که به طور طبیعی فاقد کوه بودند بیشتر مشهود است، همانند: بین‌النهرین، مصرسفلی، جنگل‌های مکزیک و پرو. در واقع این شیوه معماری مذهبی نه تنها در آسیای غربی، که در جوامع اینکا در آمریکای مرکزی و جنوبی و در سایر نقاط دنیا هم رواج اشت. به طور مثال سومریان و بابلیان چون کوه مهمی نداشتند، زیگورات‌ها و عبادت‌گاه‌های خود را کوه‌آسا می‌ساختند و با این کار وجود کوه را تداعی می‌کردند. جالب این‌که واژه سومری «زیگورات» به معنای کوه است. زیگورات نمادگرایی زیگورات با نمادگرایی کوه کیهانی و نمادگرایی مرکز ارتباط دارد. میرچا الیاده می‌گوید زایر از طریق صعود از معبد یا زیگورات، خود را به مرکز دنیا نزدیک می‌کند و هنگامی که به آخرین طبقه می‌رسد از تمام طبقات دیگر دور می‌شود و از فضای پلشت و ناهمگون جدا و به سرزمینی پاک و همگون داخل می‌شود. تشبیه معابد به کوه‌های کیهانی در فرهنگ بابلیان جایگاه خاصی دارد و این ویژگی را در قالب فرم زیگورات‌های آنان می‌توان دید که صعود از آن را رسیدن به قله‌ی عالم می‌دانستند.  گویی زیگورات‌ها موجودات زنده‌ای بودند که از خاک برمی‌خواستند و با دقت و علاقه تلاش می‌کردند خود را به بالا برسانند. زیگورات در بین‌النهرین به سکوی پله‌پله‌ای عظیمی اطلاق می‌شود که ابعاد طبقه بالایی نسبت به طبقه پایین‌تر کوچکتر باشد. بنابراین نمای هر طرف آن به شکل یک پلکان است. این زیگورات‌ها محل نگهداری مجسمه خدایان و انجام مراسم مذهبی بوده‌اند. زیگورات‌ها از حدود ۲۲۰۰ تا ۵۵۰۰ قبل از میلاد در بسیاری از شهرهای جنوبی بین‌النهرین ساخته شده و در شمال توسط آشوری‌ها نسخه برداری شدند. در زیگورات‌ها اتاق یا فضای داخلی (مگر جهت زهکشی) وجود نداشت. در بالای آن یک یا دو زیارتگاه برای خدای اصلی شهر ساخته شده بود و گاهی در آن‌ها تالارهای خواب مورد استفاده در مراسم ازدواج مقدس Hieros Gamos وجود داشت. زیگورات‌ها درون یک حریم وسیع سربرافراشته بودند و چهار گوشه‌ی آن‌ها رو به چهار جهت اصلی بود. ساختمان‌های فرعی بی‌شماری درون این حریم بنا شده بودند که محل استقرار کاهنان معبد بود. بر قله‌ی این کوه نمادین که از آجر و گل فشرده ساخته شده بود، کاخی قرار داشت که مخصوص خدای اصلی شهر مربوطه بود. زیگورات‌ها از یک سو جایگاهی بودند برای خدایان، تا بدان طریق به شهرهای خود روی زمین فرود بیایند، و از سوی دیگر وسیله‌ای بودند برای ساکنان شهرها تا بدان طریق به خدایان خود نزدیک شده و به درگاه آنان عرض حال بدهند. زیگورات‌ها ۳، ۵ یا ۷ طبقه بودند و گاهی به ارتفاع حدود ۱۰۰ متر هم نزدیک می‌شدند. هفت طبقه‌ی زیگورات در ارتباط با هفت سیاره‌ی آسمان بود و هر یک به رنگی مختلف، متناسب با سیاره مورد نظر رنگ شده بود. طبقه‌ی پایین متعلق به زحل بود و با سیاه رنگ شده بود و طبقه‌ی آخر با طلا روکش می‌شد و محل اقامت شمش، خدای خورشید بود. دومین طبقه از بالا؟ (به نظر نگارنده و بنا به شواهد احتمالا اشتباه شده و منظور دومین طبقه از پایین است) سفید و به رنگ مشتری بود، سومین طبقه قرمز آجری، رنگ عطارد بود، سپس آبی برای زهره و زرد برای مریخ، خاکستری یا نقره‌‌ای برای ماه بود. تعبیر دیگر این است که هفت طبقه‌ی زیگورات مظهر هفت آسمان و هفت سطح هستی و هفت فلز و هفت رنگ است: ۱- سیاه، زحل، سرب. ۲- قهوه‌ای سرخ، مشتری، قلع. ۳- قرمز، مریخ، آهن. ۴- طلایی، خورشید، طلا. ۵- سفید، زهره، مس. ۶- آبی تیره، عطاردی، جیوه. ۷- نقره‌ای، ماه، نقره. شواهدی مبنی بر وجود الگوهای زیگورات‌ها در دست است. این احتمال وجود دارد که در اواخر دوره‌های بابلی زیگورات‌ها به جای، یا علاوه بر عملکردشان به عنوان برج‌های معابد، در نقش پست‌های دیده‌بانی اخترشناسی به کار می‌رفته‌اند. برج بابل به مثابه‌ی زیگورات ساختمان بین‌النهرینی «برج بابل» با الهام از زیگورات ساخته شد. در کتاب مقدس این برج نماد افراط تمام انسان‌هایی است که می‌خواستند برابر با خدایان باشند و گمان داشتند می‌توانند با وسایل کاملا مادی به آسمان صعود کنند. برج بابل در واقع یک زیگورات بود که قرار بود از زمین به آسمان نزدیک شود، ولی به دلیل مغایرتی که با اصول مذهب توراتی داشت، سرکوب شد. بر اساس سٍفر پیدایش، بابلی‌ها می‌خواستند که شهر و برجی بسیار عظیم بسازند که “سر آن به آسمان‌ها برسد”. تکمیل این نقشه، توسط یهوه که گفتار کارگران را تا جایی تغییر داد که دیگر قادر به فهم حرف همدیگر نبودند، متوقف شد. پس از آن مردم در سراسر جهان پراکنده شدند. معرفی چند زیگورات‌ بزرگ‌ترین زیگورات باقی‌مانده در ال – اونتاش – ناپیریشه Al Untas Napirisa (چغازنبیل امروزی) واقع در عیلام باستان (در نزدیکی شهر شوش امروزی) است. بهترین نمونه‌ی باقی‌مانده از زیگورات‌ها، زیگورات خدای ماه، نانا Nanna در اورUr  است. زیگورات مردوخ Marduk در بابل به اٍتمن اَن کی E temen an ki (پی زمین و آسمان) شناخته می‌شد، ارتفاع این زیگورات ۹۱ متر بود و ۷ طبقه داشت. زیگورات «آنو» در «اوروک» است که «معبد سفید» بر فراز آن قرار دارد. زیگورات «اینین» در «اوروک» واقع است. زیگورات «کوری گلزو» در «اور» قرار داشت. بقایای زیگوراتی در شهر باستانی نمرود (کلخو) دیده می‌شود. زیگورات «خورس آباد» Jorsabad در دوران امپراطوری آشور ساخته شد. زیگورات «نبو»Nabu  در «بورسیپَ» در زمان کلدانی‌ها در بابل ساخته شد. چند زیگورات دیگری که در بین‌النهرین قرار دارند عبارتند از: زیگورات کاخ سارگون، زیگورات تل الریماح (کَرَنَ)، زیگورات عقرقوف، زیگورات «آشور» Ashur در شهر «آشور». معنای زیگورات ظاهرا معنای نام زیگورات، در زبان سومری به معنی کوه و بلندی است. برای مثال زیگوراتی که سومری‌ها برای انلیل، خدای توفان بنا کرده بودند، «خانه‌ی کوهستان»، «کوه توفان»، و «مرز میان بهشت و زمین» می‌خواندند.  زیگورات «لارسا» به معنای «خانه‌ی پیوند آسمان و زمین» بود. کلمه زیگورات یا زیقورات از فعل آکدی “زقارو” (Zegharoo) به معنای بلند و برافراشته ساختن، گرفته شده است. معبد بالای زیگورات را «شخورو» می‌نامیدند که به معنی «اتاق انتظار» با «اتاق گذرگاه» بود. منابع: - اساطیر مشرق زمین، نویسنده جوزف کمبل، مترجم علی‌اصغر بهرامی، تهران، جوانه رشد، ۱۳۸۳، ۵۴۴ص. - فرهنگ نمادها: اساطیر، رویاها، رسوم و …، ژان شوالیه – آلن گربران، ترجمه و تحقیق سودابه فضائلی، ویراستار فنی علیرضا سید احمدیان، تهران، انتشارات جیحون، ۱۳۸۲ - فرهنگ‌نامه خدایان، دیوان و نمادهای بین‌النهرین باستان (مصور)، نوشته جرمی بلک، آنتونی گرین، تصویرگر تسا ریکاردز، ترجمه پیمان متین، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۳ - تاریخ و تمدن بین‌النهرین، یوسف مجید زاده، ویراسته شهناز سلطان‌زاده – هایده عبدالحسین زاده، ویرایش زیر نظر احمد حب علی موجانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۶- ۱۳۸۰ - رساله در تاریخ ادیان، میرچاالیاده، ترجمه:جلال ستاری، تهران، سروش (انتشارات صدا و سیما)، ۱۳۷۶ -  کالبد خدایان: مروری بر چگونگی تجسم امر قدسی در معماری تمد‌ن‌ها و فرهنگ‌های گوناگون، پژمان شقاقی، تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۴ -  فرهنگ نگاره‌ای نمادها در هنر شرق و غرب، جیمز هال، مترجم: رقیه بهزادی، تهران، فرهنگ معاصر،۱۳۸۰ - فرهنگ مصور نمادهای سنتی، جی.سی. کوپر؛ ترجمه ملیحه کرباسیان، تهران، فرشاد، ۱۳۷۹/
نویسنده: یزدان صفایی میتانی دولتی آریایی (هند و ایرانی) در شمال شرقی میانرودان بود که از ۱۵۰۰ تا ۱۳۶۰ پیش از میلاد (۱۴۰ سال) حکومت می‌کرد، پایتخت آن «واشوکان‌نی» Wassukanni رأس‌العین امروزی، در نزدیکی سرچشمهٔ رود خابور قرار داشت. (رواسانی ۱۳۷۰: ۲۱۷.) هیتی‌ها و هوری‌ها برای تسلط در سوریه با یکدیگر رقابت داشتند. شاهک‌های هوری در میانرودان شمالی و آناتولی شرقی سرانجام با یکدیگر متحد شدند تا دولت میتانی‌ را شکل دهند و بدین ترتیب، شاهک‌های محلی مختلف به وفاداری به امپراتوری میتانی متعهد شدند. (Oller 1977: 202-203) چرا که هوری‌ها مجبور به مخالفت با توسعهٔ هیتی بودند و در این کار، می‌بایست از تمام ابزارهای ممکن استفاده می‌کردند. (Adalı ۲۰۰۹:۱۱۲) البته میتانی‌ها تنها به شمال شرقی میانرودان محدود نماندند. بلکه با اتحاد با هوری‌ها چشم‌انداز گسترده‌تری را برای حکومت خود در نظر داشتند چنان‌که بعد‌تر این تمایل خود را به گسترش قلمرو نشان دادند. در واقع میتانی‌ها با هوری‌ها ممزوج شده و پادشاهی میتانی را تشکیل دادند، و سلطنت خود را نه تنها در میانرودان شمالی توسعه دادند، بلکه آشور را محدود کردند و با الحاق دره‌های زاگرس شمالی – که مسکن قوم گوتی بود – به قلمرو خود، قدرت خویش را تثبیت نمودند. بهترین دوران این پادشاهی در حدود سال ۱۴۵۰ پیش از میلاد بود: مصر متحد او گردید، و مقتدر‌ترین فراعنه با دختران پادشاهان میتانی ازدواج کردند.(گیرشمن ۱۳۵۵: ۵۰-۵۱) ازدواج‌های سیاسی که از عوامل شکل‌دهنده‌ و همچنین نشان‌دهندهٔ قدرت میتانی‌ها بود یک رسم سنتی آریایی بود چنان‌که بعد‌تر این ازدواج‌های سیاسی به استحکام دولت ماد و افزایش قدرت آن در منطقه انجامید. شاید هم ماد‌ها این استراتژی را از میتانی‌ها آموخته و الگوگیری کرده باشند. این رفت و آمدهای سیاسی-خانوادگی میان دولت‌ها از خود اسنادی نیز به جای گذاشته است. میتانی در زمان خود، حکومتی بسیار قوی بود و حتی با مصر دیگر دولت بزرگ آن روزگار هماوردی می‌کرد. نامهٔ یکی از پادشاهان میتانی به نام توشرتَه در مصر دیده شده است. (گیرشمن ۱۳۵۵: ۹۲.) همین‌ پادشاه است که، نینوا پایتخت آشوری‌ها را گرفت و تا مدتی نگاه داشت. (ولز ۱۳۶۵: ۲۰۸.) از روی این دو سند می‌توان دریافت که پادشاهی میتانی در زمان او از نفوذ و قدرت بالایی در منطقه برخوردار بوده است. در پادشاهی میتانی، اشراف جنگی، ارابه‌رانان و سران نیروی نظامی، که دارای زمین‌های بزرگ بودند، پایگاه‌های اجتماعی فرمانروایی به شمار می‌آمدند. دولت میتانی، دولتی نظامی بود که شاه در رأس آن قرار داشت.(رواسانی ۱۳۷۰: ۲۲۰.) نخستین فرمانروی دودمان میتانی، شوتَّرنَه šuttarna (حدود ۱۵۵۰ پیش از میلاد) فرزند «کیرته» Kirta خود را بر تارک ملت هوری قرار داده و کشور میتانی را بنیاد می‌نهد. او و نوادگانش، میتانی را به نیروی سیاسی بزرگی در جهان باستان می‌رسانند. در این زمان، میتانی‌ها با گشودن آشور و بخش‌های بزرگی از آسیای کوچک از نظر سیاسی همتای مصر می‌گردند.(درخشانی ۱۳۸۲: ۵۶۲.) پَرتَرنه Paratarna  در ۱۵۴۰ پیش از میلاد شاه هوری و میتانی بود. پرترنه در متن‌هایی به نام شاه هوری و سرکردهٔ سپاه «ارین منده» و در جای دیگر به نام فرمانروای نوزی (شمال میانرودان-کرکوک)، آلالاخ (سوریه) و شاه دودمان میتانی آمده است. (درخشانی ۷۳۱:۱۳۸۲)  از متنی آشکار می‌شود که پس از مرگ، جنازه‌اش سوزانده شده است.(Oppenheim 1944: 16; Wilhelm 1970:9:6) پَرسَه‌شَتَر Parsašatar  در ۱۵۱۰ پیش از میلاد: از او گزارشی در دست نیست و روشن نیست بر تخت شاهی نشسته باشد تنها می‌دانیم که پسرش، شاه میتانی بوده است. سَئوشتّر Sauššatar در ۱۵۰۰ پیش از میلاد فرزند پرسه‌شتّر: در دوران فرمانروایی این شهریار، سرزمین میتانی از کشورهای نیرومند آن دوران می‌شود که از نوزی در شمال میانرودان، تا آلالاخ در سوریه گسترده و دولت آشور را دست نشانده و خراج‌گذار خود کرده بود و دولت آشور، دری از زر و سیم به پایتخت میتانی می‌فرستد. ارته‌تامه Artatāma  در ۱۴۵۰ پیش از میلاد: در دوران شهریاری این شاه، دولت میتانی از ابرقدرت‌های جهان به شمار می‌رود. از همین دوران، پیوندهای خانوادگی با دربار مصر آغاز می‌شود و سه نسل دوام می‌آورد. پس از هفت بار خواستگاری ارته‌تامه، زناشویی دخترش با تحوت موسس چهارم را می‌پذیرد. گویی در آن دوران، ازدواج والاتباران مصری با دختران آریایی، رواج می‌یابد. در بسیاری از سنگ‌نگاره‌های آن دوران مصر به زنانی با ویژگی-های غیر مصری و بیشتر: آریایی برمی‌خوریم. شوترنه دوم (۱۴۱۰ پیش از میلاد) پسر ارتاتامه: در دوران فرمانروایی وی نیز پیوندهای سیاسی و دوستانهٔ میتانی و مصر ادامه می‌یابد و شوترنه و دخترش: «گیلوخِپَه» Gilu-Ḥepa را به همسری آمنوفیس سوم می‌دهد. به این ترتیب روابط میتانی و مصر که در پی رقابت دو دولت برای نفوذ سیاسی در سوریه و فلسطین به سردی گراییده بود، بهبود می‌یابد. اَرتَه‌شومره Artaššumara  در ۱۴۰۰ پیش از میلاد پسر شوترنه دوم: پس از مرگ شوترنه، دربار میتانی دچار آشوب می‌گردد. ارته شومره، قربانی جنایت مردی جاه‌طلب می‌شود که توش‌رَته Tušratta برادر نابالغ شاه را بر تخت می‌نشاند، در حالی‌که آشکارا عنصر دیگری از دربار به نام ارته‌تامه دوم خود را وارث تخت شاهی می‌دانست. توش‌رته (۱۳۸۵ پیش از میلاد) برادر ارته‌شومره پس از رسیدن به سن بلوغ، انتقام کشتن برادرش را می‌گیرد وی نیز برای پیوندهای خوب سیاسی با مصر می‌کوشد و از آمنوفیس سوم می‌خواهد تا‌‌ همان پیوندهای دوستانه‌ای که فرعون برای شوترنه قائل بود، به وی نیز ارزانی شود. آشکارا این آرزو برآورده می‌شود. توش‌رته در نامه‌ای می‌نویسد که فرعون مصر «ده هزار بار بیشتر به وی مهر ورزیده تا به پدرش شوترنه» سپس توش‌رته که خواهرش گیلوخپه از سوی پدر به همسری آمنوفیس سوم درآمده بود، دخترش «تتوخپه» Tatu-Ḥepa را نیز به وی به زنی می‌-دهد. میان دو دربار، هدیه‌های ارزشمند پرشماری رد و بدل می‌شود. توش‌رته در نامهٔ درازی، هدیه‌هایی را که به فرعون مصر داده، برمی-شمارد و از وی مقدار بسیاری زر درخواست می‌کند. با بیماری آمنوقیس سوم، توش‌رته، نگارهٔ ایشتر شفابخش را برای بهبودی وی به مصر می‌-فرستد که مؤثر نمی‌شود. پس از مرگ آمنوفیس سوم، آمنوفیس چهارم (۱۳۶۴-۱۳۴۷ پیش از میلاد) فرمانروای مصر می‌گردد. وی‌‌ همان فرعونی است که ستایش خدای آتون را رواج می‌دهد و خود را اِخن‌آتون یا «پسندافتادهٔ آتون» می‌نامد. آمنوفیس چهارم توجه چندانی به سیاست خارجی نداشت، از این روی، روابط با میتانی نیز به سردی می‌گراید. از سویی خطر تازه‌ای از سوی دولت هیتی، میتانی را تهدید می‌کند. شوپی‌لولیومه šuppiluliuma فرمانروای هیتی، شمال سوریه را از آنِ خود می‌کند و حتی تا نزدیکی شهر واشوگانی، پایتخت میتانی پیش می‌رود. در همین روزهای پرآشوب و نگران‌کننده، توش‌رته قربانی توطئهٔ دربار می‌گردد. ارته‌تامه دوم که پس از ارته‌شومره خود را وارث تاج و تخت می‌دانست. ولی دیگر دوران سالخوردگی را می‌گذراند، پسرش شوترنه سوم را بر تخت می‌نشاند. شوترنه سوم در۱۳۵۰ پیش از میلاد وارث دولت میتانی: بخش‌هایی از سرزمین خود را از دست می‌دهد. از جمله آشور، خودمختاری خود را به دست می‌آورد کوردی‌وزه Kurdiwazza پسر دیگر ارته‌تامه، از بیم ستم برادر به شوپی‌لولیومه، فرمانروای هیتی پناه می‌برد و با وی پیمانی می‌بندند تا در به دست آوردن تاج و تخت میتانی، پشتیبان‌اش باشد. کوردی وزه (۱۳۴۰ پیش از میلاد) برادر شوترنه سوم در پی پیمان صلحی با شوپی‌لولیومه که اکنون دیگر پدرزنش شده بود، تاج و تخت میتانی را به دست می‌آورد. به این ترتیب، میتانی، دست‌نشاندهٔ دولت هیتی می‌شود. در پیمان یاد شده، ایزدان آریایی میتره، ورونه، ایندره و ناسَتیا‌ها به نام شاهدان پیمان نامیده می‌شوند. شت‌وره šattuarra یکم در ۱۳۰۰ پیش از میلاد، وَسَه‌شته Wasašatta  در ۱۲۸۰ پیش از میلاد و شت‌وره دوم  در ۱۲۷۵ پیش از میلاد به ترتیب جانشینان کوردی‌وزه می‌شوند و فروپاشی دولت میتانی که اکنون دیگر «خانی‌گل‌بات» خوانده می‌شد، آغاز می‌گردد. سرانجام با پیروزی شلمانصر یکم، فرمانروای آشور، بر شت‌وره دوم، تاریخ دولت میتانی پایان می‌پذیرد.(درخشانی ۱۳۸۲: ۷۳۳-۷۳۱) کتاب‌نامه درخشانی، جهانشاه ۱۳۸۲٫ دانشنامۀ کاشان، جلد ۳ و ۴٫ آریاییان، مردم کاشی، امرد، پارسی و دیگر ایرانیان. زیر نظر حسین محلوجی. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات؛ بنیاد کاشان. رواسانی، شاپور. ۱۳۷۰٫جامعه بزرگ شرق.تهران: شمع. گیرشمن، رومن. ۱۳۵۵٫ایران از آغاز تا اسلام.ترجمۀ محمد معین، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ولز، هربرت جرج. ۱۳۶۵٫ کلیات تاریخ. ترجمۀ مسعود رجب نیا. تهران: صدا و سیمای جمهوری اسلامی. Adalı, S. F. (2009). Ummān-manda and its Significance in the First Millennium B.C., University of Sydney. Oller, G. H. (1977). The Autobiography of Idrimi: A New Text Edition with Philological and Historical Commentary. Michigan, University Microfilms. .Oppenheim, A. L. (1944). “Assyriological Gleanings II.” Bultin of the American Scool of Oriental Research 93: 14-17. Wilhelm ,G. (1970). Untersuchungen zum Ḫurro-Akkadischen von Nuzi in Alter Orient und Altes Testament. kevelaer, Neukirchen-vlugn
کاروانسراهای ایران نویسنده: آرش نورآقایی   روزی شاه عباس به یکی از مامورنش فرمان داد ۱۰۰۰ کاروانسرا در سراسر کشور بسازد. یک سال بعد مامور را فراخواند تا گزارش کار را بدهد و معلوم شد که ۹۹۹ کاروانسرا ساخته شده است. مامور در پاسخ استیضاح شاه عباس علت کارش را این‌گونه توضیح داد که نهصد و نود و نه، دو کلمه بیشتر از هزار دارد. این داستان نمایان‌گر تعداد بسیار کاروانسراها در ایران است که البته پیش از شاه عباس کم نبودند و بعد از او هم همچنان ساخته شدند.   کاروانسرا‌ها چرا ساخته شدند: سوال ما اگر فلسفه وجودی کاروانسراها باشد جواب به شرح زیر است: فاصله زیاد میان مراکز تجاری، وجود بیابان و عوارض طبیعی دیگر، خطرات جنگ‌های داخلی متعدد، دسته‌های سازمان یافته اشرار و غارتگران و تهدید دایمی چادرنشینان، همگی وجود جایگاه‌های امن را برای تامین آرامش و استراحت کاروان‌ها و سایر مسافران ایجاب می‌کرد تا به سلامت به مقصدشان رهسپار شوند.   چگونگی پیدایش : ایرانی‌ها برای اولین باردر تاریخ، سیستم‌ جاده‌های طولانی را ساماندهی کردند. که بعدها از طریق یونانی‌ها، رومی‌ها، عربهای مسلمان و ترکها به عنوان یکی از الگوهای تمدن برگزیده شد. در واقع آن چیزی که امروز به عنوان کاروانسرا نامیده می‌شود در اصل تکامل ایستگاه‌های پستی هخامنشی یا پناهندگان بین راهی بود که شوش را به سارد متصل می‌کرد. در زمان هخامنشیان یکی از مسائلی که بیش از همه مورد توجه حکومت قرار داشت تامین راه‌های ارتباطی بین نقاط مختلف بود.   انواع کاروانسراها: کاروانسراهای شاهی: هزینه ساخت این کاروانسراها از موجودی خزانه کشور تامین می‌گردید و درآمد حاصله از آن موجب آبادی کشور و فزونی اعتبار خزانه شاهی می‌گردید. ظاهرا اطاق‌های این کاروانسراها اجاره داده می شد. شخصی که مسوول کاروانسرا بوده مال الاجاره را دریافت می‌کرد و اسامی مسافران را در دفتری ثبت می‌کرد و معاملات را در دفتر شاهی درج می‌نمود به این طریق معاملات به رسمیت شناخته می‌شد. این دفتر شاهی وسیله بسیار خوبی برای پادشاه بود که از وضع بازرگانی کشور اطلاع حاصل کند.   کاروانسراهای خصوصی: این کاروانسراها به بخش خصوصی تعلق داشت و عواید آن نیز به جیب صاحبان آن می‌رفت و همواره دارا بودن یک کاروانسرا عواید سرشاری برای صاحبش به ارمغان می‌آورد. در زمان قاجار تعداد بسیاری ازاین کاروانسراها ساخته شد.   کاروانسراهای خیریه: دراین کاروانسراها هیچ پولی از مسافران و زائران دریافت نمی‌شد ولی آنها هنگام ترک فقط انعامی به دربان می دادند. این نوع کاروانسراها علاوه بر اینکه برزیبایی شهرها می‌افزودند کمک فوق‌العاده‌ای هم برای زائران محسوب می شدند.   علاوه برتقسیم بندی ذکر شده تقسیم‌بندی‌های دیگری هم در مورد کاروانسراها وجود دارد: کاروانسراهای دشت کاروانسراهای کوهستان کاروانسراهای درون شهری کاروانسراهای برون‌شهری   کاروانسراهای دشت: این نوع کاروانسراها ازایام بسیار کهن در ایران وجود داشته و از یک سو محل اقامت موقت و استراحت مسافران و کاروانیان بودند و از سوی دیگر در بسیاری از موارد مکان‌های بسیار مناسبی برای دفاع در برابر راهزنان. کاروانسرهای کوهستانی: معمولا شامل اطاق‌های کوچکی هستند که به آسانی گرم می‌شوند و در شب‌های سرد زمستان‌ پناهنگاه خوبی به شمار می‌روند. این کاروانسراها هنگام طوفان و بهمن‌ها در میان راه‌های کوهستانی نعمت فوق‌العاده‌ای برای کاروان‌ها به حساب می‌آمدند و به همین دلیل در بین راه‌هایی که از میان کوهستان عبور می کنند تعداد آنها زیاد است . بسیاری از اوقات در این کاروانسراها اشخاص با حیواناتشان با هم زیر یک طاق به سر می‌بردند.   کاروانسراهای درون شهری: این کاروانسراها یکی از عناصر یک شهر اسلامی هستند که مهمترین این عناصر عبارتند از: مسجد، بازار، حمام، کاروانسرا. در این نوع پلان شهری، بازار نقش ستون‌فقرات شهر را به عهده دارد هریک از اجزا دیگر در داخل یا کنار بازار دیده می‌شوند. در ایران شهرهایی همچون قزوین، زنجان، سمنان، شیراز، کرمان، اصفهان و… به این شیوه ساخته شده‌اند. کاروانسراهای برون شهری: این کاروانسراها خودشان یک شهر کوچک به حساب می‌آیند و امکانات زیادی را در دل خود جای داده‌اند. حمام، آب انبار، مسجد و… از اجزا آنها هستند و معمولا آنها را در کنار راه‌ها در فاصله‌ یک روز راه‌پیمایی کاروانها در محلی که آب بود، بنا می‌کردند.   کاروانسراها از نگاه فرهنگی: کاروانسراها مرکز مبادلات افکار، آراء، خاطره‌ها، دیده‌ها و شنیده‌ها بودند. می‌توان حدس زد کاروان‌هایی که از چین تا روم یا ازمدیترانه تا بلخ را طی می‌کردند چگونه می‌توانستند علاوه بر کالا فرهنگی‌ها، بیماری‌ها، ایده‌ها، کتاب‌ها، سبک زندگی، اسطوره‌ها و افسانه‌ها را جابجا کنند. به همین سبب بیشتر محققان قرون وسطی و عصر رنسانس در این نکته اتفاق نظر دارند که کاروانسراها نقش بسیار پراهمیتی در وقوع رنسانی در اروپا داشته‌اند.   معماری کاروانسراها: آنها ممکن است چهارگوش گرد و یا هشت گوش باشند. اغلب با بزمهایی در گوشه‌ها، ممکن است کوچک باشند یا مساحتشان به چندین جریب برسد. ولی همگی اساسا طرحی متحدالمرکز دارند با دیوا بیرونی کاملا ساده که ورود را تنها از طریق یگانه دری امکان پذیر می‌سازد که به آسانی قابل دفاع است. حیاط وسط را از چهارسو طاق‌نماهای بازی احاطه کرده که در وسط هر سمت معمولا یک طاق‌نمای بزرگتر یا حتی طاق‌ خبری دیده می‌شود. و این همان سبک معروف چهار دیواری که در مساجد هم شاهد آن هستیم . اصطبل‌ها، اطراف بنا بین حصار کاروانسرا و پشت اتاق‌های مسافران قرار داشت و از آنجا که در یک کارون، چهارپایان مختلف از قبیل اسب و خر و قاطر و شتر وجود داشت و هرکدام از آنها احتیاجات مختلف داشتند. آخورها و اصطبل‌های مختلف و همچنین سکوهای متفاوت برای استراحت و خوابیدن آنها تعبیه شده بود. این موضوع ضروردی می‌نمود زیرا مثلا اسب‌ها از بوی شترها ناراحت می‌شوندو قاطرها با الاغ‌ها خیلی مانوس نیستند. در بعضی از کاروانسراها، اتاق‌های بزرگتری که دور از صحن و سرو صدا و قیل و قال بازرگانان بود قرار داشت، جهت اقامت بزرگان و رجال کشور پیش‌بینی شده بود. اتاق مسافران دارای درهای یک لته چوبی بودند و نیازی به پنجره نبود زیرا فقط برای خوابیدن هنگام شب، از آنها استفاده می‌شد. البته از زمان صفوی به این طرف پنجره‌های کوچکی به اتاق‌ها اضافه شد. در بسیاری از کاروانسراها، اتاق‌ها فاقد در بودند و فقط پرده ای در جلوی‌آن می‌آویختند. پشت بام به صورت مسطح و در شبهای تابستان خوابگاه مسافران بود. در وسط صحن برخی از کاروانسراها حوضی مربع یا دایره‌ای شکل از سنگ به همراه پاشویه برای وضو ساختن آماده بود. معدودی از کاروانسراها هم دارای بادگیر برای خنک کردن اتاق‌ها بودند.   و اما کاروان… کاروان ممکن بود که از گروههای متفاوتی تشکیل می شد. بنابراین قبل از حرکت با هم یک آشنایی ضمن پیدا می کردند. کاروان به وسیله یک کارون سالار هدایت می‌شد که معمولا یک شخص با تجربه و سفر کرده و اگر این کاروان زیارتی بود او مردی مقدس محسوب می‌شد و اطاعت از فرمانش واجب. اگر کارون راه درازی در پیش داشت و یا اگر حامل کالاهای گرانبها بود گروهی از محافظان آن را همراهی می‌کردند. روز حرکت کاروان بنا به دستور کاروان سالار و با توجه به روزهای سعد و نحس انتخاب می‌شد. کاروانها بنا به شرایط محیطی این بودن‌ راه‌ها اوضاع جوی و… شب رو یا روز رو بودند.     منابع : · معماری ایران / آرنور پوپ / ترجمه: غلام‌حسین صدری افشار / نشر اختران · کاروانسراهای ایران و ساختمان‌های کوچک بیان راه‌ها سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران / مولف: ماکسیم سیرو / ترجمه: عیسی بهنام · یادی از کاروانسراها، رباط‌ها و کاروان‌ها در ایران / گردآوری و تالیف: محمدتقی احسانی / موسسه انتشارات امیرکبیر · مقاله کاروانسرا به قلم دکتر حسن اصانلو  
Navigation
User login

Faravahar (OP *fravarti > MP: prʾwhr)[1] is one of the best-known symbols of Zoroastrianism, the state religion of ancient Iran. This religious-cultural symbol was adapted by the Pahlavi dynasty to represent the Iranian nation.

The etymology of Faravahar is the Middle Persian root /frwr/ (the Pahlavi script of Middle Persian did not represent short vowels), and the word is thus variously pronounced/written farohar, frohar, frawahr, fravahr and so forth, as there is no agreed upon method of transliterating the Middle Persian word into English. In Dekhoda's dictionary and the 17th century Persian dictionary Burhan Qati', it appears as فروهر "furuhar". The Encyclopedia Iranica renders it as frawahr (this reflects the Pazend dibacheh form, corresponding to Book Pahlavi prʾwhr).

The winged disc has a long history in the art and culture of the ancient Near and Middle East. Historically, the symbol is influenced by the "winged sun" hieroglyph appearing on Bronze Age royal seals (Luwian SOL SUUS, symbolizing royal power in particular)[citation needed]. In Neo-Assyrian times, a human bust is added to the disk, the "feather-robed archer" interpreted as symbolizing Ashur.

While the symbol is currently thought to represent a Fravashi (c. a guardian angel) and from which it derives its name (see below), what it represented in the minds of those who adapted it from earlier Mesopotamian and Egyptian reliefs is unclear. Because the symbol first appears on royal inscriptions, it is also thought to represent the 'Divine Royal Glory' (khvarenah), or the Fravashi of the king, or represented the divine mandate that was the foundation of a king's authority.

This relationship between the name of the symbol and the class of divine entities it represents, reflects the current belief that the symbol represents a Fravashi. However, there is no physical description of the Fravashis in the Avesta, the sacred texts of Zoroastrianism, and in Avestan the entities are grammatically feminine.

In present-day Zoroastrianism, the faravahar is said to be a reminder of one's purpose in life, which is to live in such a way that the soul progresses towards frasho-kereti, or union with Ahura Mazda, the supreme divinity in Zoroastrianism. Although there are a number of interpretations of the individual elements of the symbol, none of them are older than the 20th century.

The Horse, the Wheel, and Language
In this book by David W. Anthony, which won the Society for American Archaeology's 2010 Book Award, the origins of Indo-European languages is explored in the context of the domestication of the horse and invention of the wheel. It tries to explain the dominance of Indo-European languages, which are spoken by three billion people. In this study of language, archaeology and culture, Hartwick College anthropology professor Anthony hypothesizes that a proto-Indo-European culture emerged in the Ponto-Caspian steppes 4,000 years ago, speaking an ur-language ancestor to the Romance, German and Slavic family of languages, Sanskrit, Persian and modern English. Citing discoveries in the Ukraine, Russia and Kazakhstan made possible only after the fall of the Iron Curtain brought together Soviet and western scientists, Anthony combines evidence from radioactive dating, demographic analysis of migration patterns, linguistic analysis and the study of epics such as the Iliad and the Rig Veda to substantiate his contention. Central to his thesis is the role of the horse, originally domesticated for food and first ridden to manage herds; only later, with the development of the chariot, were they ridden during combat. In the first quarter of the book, the author provides an account of the development of early Indo-European languages and their theorized source, Proto-Indo-European. The remainder is devoted to a detailed survey of current archaeological knowledge of the Neolithic and Bronze Ages in the Pontic-Caspian steppes and surrounding areas. David W. Anthony The Horse, the Wheel, and Language: How Bronze-Age Riders from the Eurasian Steppes Shaped the Modern World Princeton University Press; Reprint edition (July 26, 2010) ISBN-10: 069114818X ISBN-13: 978-0691148182